غزل عاشقانه معاصر و قصیده های بسیار زیبا و دلنشین
محتسب، “بد پوششی” را دید و خِفتش را گرفت!
گفت : رفتارت کمی تا قسمتی هنجار نیست!
محتسب، “بد پوششی” را دید و خِفتش را گرفت!
گفت : رفتارت کمی تا قسمتی هنجار نیست!
شعر می گویم ولی معشوقه ای در کار نیست
آه،من دیوانه ام ،دیوانه بودن عار نیست
خواستم چون مصرع اول تو را مخفی کنم
باختم دل را حقیقت قابل انکار نیست
ای بنازم گل لب مرمر دندان تو را
باغ صد رنگ ندارد لب خندان تو را
می و میخانه کجا حال نگاه تو کجا؟؟
که ندارد بشری حالت چشمان تو را
لب به دندان گزم از حسرت یک بوسه ی گرم
چون به لبخند ببینم لب و دندان تو را
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
شاخه را محکم گرفتن این زمان بیفایده است
برگ میریزد، ستیزش با خزان بیفایده است
, این شعر فوق العادست……..
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام…
رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات با تأکید بر نقش شعر در تبیین مکتب رهبر شهید، از رونمایی مجموعه ۱۱ جلدی اشعار خبر داد.
قزوه گفت: فرایند گردآوری آثار از همان ساعات نخست شهادت امام شهید بهصورت منسجم آغاز شد و اکنون امکان چاپ کتاب فراهم است.