3روز میان آوار؛ چهل روز با بغض میناب
امدادگر هرمزگانی گفت: در میناب اجازه ندادم بغضم بشکند؛ خانوادهها به ما نگاه میکردند و همکارهایمان هم باید روحیه میگرفتند. برای همین همه چیز را در خودم ریختم.اما وقتی به خانه برگشتم، تصاویر مدرسه از ذهنم بیرون نرفت.
