کتابفروشی هدهد 1385
سریال کتابفروشی هدهد داستان کیوان کتابچی است که بسیار به کتاب علاقه دارد اما بعد از فوت پدر به علت نیاز خانواده خواهر ، کتابفروشی پدر فروخته شده و ارثیه تقسیم میشود. اما کیوان در ادامه دادن شغل پدر مصمم است.
سریال کتابفروشی هدهد داستان کیوان کتابچی است که بسیار به کتاب علاقه دارد اما بعد از فوت پدر به علت نیاز خانواده خواهر ، کتابفروشی پدر فروخته شده و ارثیه تقسیم میشود. اما کیوان در ادامه دادن شغل پدر مصمم است.
خاتون نوشتهای داستانی-تاریخی از خانوادهای است که از اوایل شهریور ۱۳۲۰ آغاز شده و در دوران اشغال ایران توسط متفقین دچار تحولاتی میشود. این برهه از تاریخ ایران با همهٔ فراز و فرودش در زندگی تک تک ما جریان دارد.سریال خاتون داستان زنی از زنان این سرزمین است که روزی روزگاری در ایران برای زندگی جنگیدهاند.
داستان سریال راجع به خانوادهای قدیمی در تهران به نام صبوری است که سالها است در کار پرورش گلهای تزئینی و گلهای مختلف هستند. خانوادهٔ صبوری متشکل از سه برادر( مسعود رایگان)، ( پرویز پرستویی )،( مهدی پاکدل)، و یک خواهر( رویا تیموریان) است، خانوادهای که همگی در این شرکت کار میکنند و شغل موروثی خانوادهٔ خود را دنبال میکنند، فقط پسر دوم، فریبرز(پرویز پرستویی) است که در حال حاضر ۵۸ سال سن دارد و افسر ادارهٔ آگاهی است و داستان زندگی خود را بیتأثیر از خانوادهٔ خود نوشتهاست. فریبرز در جوانی تصمیم میگیرد که پلیس شود و برای گذراندن دورهٔ آموزشی به شهرستانی میرود و دستش به گناهی آلودهاست که خودش هم به دنبال حل این معما و کشف گناهش است.
خانوادهٔ صبوری همچنان در آرامش در خانهای قدیمی با هم زندگی میکنند، اما ورود جوانی به این خانواده زندگی همهٔ خانواده را دستخوش تغییراتی میکند که…
یک افسر نیروی انتظامی مأموریت مییابد تا وارد یک باند بسیار مخوف مواد مخدر شود و به دلیل فوق سری بودن عملیات، تنها یکی از فرماندهان مافوق او از این مأموریت مطلع است و…
داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعهکشی میکند. یکی از جوایز این قرعهکشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پسانداز، برنده این جایزه میشوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت میکند که میهمان امام حسین (علیهالسلام) هستند.
اين فيلم نگاهي به اوايل جنگ و اعزام نيروهاي جوان به جبهه دارد. ننه گيلانه به همراه پسر و دختر جوانش در كوران جنگ و در بمباران هاي تهران زندگي دشواري را مي گذرانند.
منطقه آذربايجان، دهه 1340. دانيال سربازي است كه به علت سرپيچي از اجراي فرمان اعدام دو تن از مخالفان رژيم و زخمي كردن سرهنگ مافوقش، در حالي كه خودش هم مجروح شده به سمت روستايي به نام حيران مي گريزد. روناك، دختر ساده دل كه با طبيعت انس فراواني دارد، دانيال مجروح را كنار شهر مزرعه اش مي يابد و او را به مخفي گاه مي برد تا از او پرستاري كند و از چشم سرهنگ كه در تعقيب اوست پنهانش سازد. سيوان، پدر روناك كه حضور دانيال در منزلش آگاه مي شود، انجام برخي از امور مزرعه را به او مي سپارد و زماني كه به عشق بين دانيال و روناك پي مي برد، آن دو را به عقد يكديگر در مي آورد. سرهنگ كه خود در جواني اش عشقي ناكام نسبت به خواهر يكي از زندانيانش داشته است، همچنان در پي دانيال است و به واسطه خبرچيني دوره گردي به نام يالغوز (عاشق روناك است) محل دانيال را پيدا مي كند. يالغوز در اثر حادثه اي آتش مي گيرد و مي ميرد. سرهنگ به مزرعه حمله مي كند و در اثر حمله سيوان كشته و دانيال دستگير مي شود. روناك نيز كه از دانيال كودكي در رحم دارد در مزرعه مي ماند و از آنجا مراقبت مي كند.
تصادفي در بزرگراه اتفاق مي افتد كه راننده هر دو اتومبيل، زن هستند. راننده اتومبيل عقبي به علت مصدوميت شديد به كما مي رود. طي بررسي هايي، افسر رسيدگي كننده به پرونده به ماهيت و نحوه تصادف شك مي كند.