سه جلد 1400
مینو ناخواسته با خود رازی را حمل میکند که تمام زندگی اش را دچار ترس و تردید کردهاست، او برای خلاص شدن از این راز، تصمیم سختی میگیرد.
مینو ناخواسته با خود رازی را حمل میکند که تمام زندگی اش را دچار ترس و تردید کردهاست، او برای خلاص شدن از این راز، تصمیم سختی میگیرد.
روانپزشکی به نام احمد مسعود، در پی بیخبری از همسرش، کتی، در جستجوی اوست. دوستان سابق که هر یک به دلیلی از او بریدهاند، کمکش نمیکنند. احمد در انتهای شب، تجربهای عجیب را حین مکالمه با زنی که با او همدردی میکند، از سر میگذراند و…
داستان این فیلم درباره پیرمردی است که ناامیدانه به دنبال قلب برای جراحی پیوند همسرش است. در این مسیر پزشک زن جوانی که در چالش جدایی از همسرش است، او را همراهی میکند.
ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا میشود. او که پرستار است، کارش را از دست میدهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری میکند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه میکارد که برای رسیدن به آن هر خطری میکند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه میرود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمیگردد.
یک مهندس ساختمان برای معالجه روانش به مطب یک روانپزشک میرود اما خودش توسط پزشک که مشکلات روحی و روانی دارد در مطب حبس میشود تا به یک سوژه دراماتیک برای نمایشنامه او تبدیل شود...
بهرام مهندس معدن که در خارج از ایران زندگی می کند با خرید یک فرش ایرانی خوابهای عجیبی می بیند . او که برای انجام کاری عازم ایران است ،تصمیم می گیرد با پیگیری ماجراهای فرش ، راز آنرا دریابد .
جوانی اهلِ جنوبِ شهرِ تهران- به نامِ «علا» (احسان بذلی) از گذشتهای نَهچندان دور زخمی بزرگ و شخصی را با خود یدک میکِشد؛ زخمی که همراه است با یک آبروریزی و سرشکستگیِ بزرگِ خانوادگی. «علا» و مادرش (شیرین آقاکاشی) و نیز خواهرِ کوچکترش «نگار» (ترمه فرحمرزی) زیرِ یوغِ «جاوید» (حسن پورشیرازی)- عموی گاراژدارِ «علا» زندگیِ نَهچندان راحتی را سپری میکنند؛ هرچند که «جاوید» هزینههای زندگیِ «علا» و خانوادهاش را تأمین میکند.«علا» پس از پایانِ دورانِ خدمتِ سربازیاش تصمیم میگیرد خود را از دیدِ مالی و طبقاتی بالا بکِشد. این تصمیم، به آشناییِ «علا» با زنی میانسال و بیوه به نامِ «فروغ» (مهتاب کرامتی) که با پدرش (شاهرخ فروتنیان) زندگی میکند میانجامد و سبب میشود که این پسرِ جوان در برابرِ «مهام مالکی» (هادی حجازیفر) همسرِ پیشین و ثروتمند و قدرتطلبِ «فروغ» بایستد. در سوی دیگرِ ماجرا، «رؤیا» (الناز حبیبی)- دخترعموی «علا» حضور دارد که دیوانهوار عاشقِ اوست.قرارگرفتنِ «علا» در موقعیتی پُر از جدال و کِشمَکش، زندگیِ او را به مسیری تازه و پیشبینینشده و پُر اُفت و خیز هدایت میکند؛ مسیری که هم با عشق همراه است و هم با کینه و خشم و انتقام؛ و البته، در ادامهٔ این راه و با پیشرویِ بیشترِ قهرمانِ داستان در دلِ این موقعیتِ عاشقانه و پُرتعلیق، رازهایی غافلگیرکننده از گذشتهٔ تاریکِ زندگیِ خانوادگیِ «علا» فاش میشود که سرانجام او ناگزیر میشود تردیدها را کنار بگذارد و به تصمیمی بزرگ روی آوَرَد…