سیاستگذاری فرهنگی با وجود ادعاهای کلان، نتوانست از چرخههای معیوب ممیزی، بدهیهای میلیاردی، و شکاف طبقاتی بگریزد. آنچه در این سال باقی ماند، نه امیدی روشن، که ضرورتی فوری برای بازاندیشی در الگوهای مدیریت فرهنگ بود: الگوهایی که به جای آمارسازی، به عدالت فرهنگی؛ به جای انحصارگرایی، به تنوع صدای هنرمندان؛ و به جای سیاستزدگی، به استقلال هنر باور داشته باشند. آینده فرهنگ ایران در گرو عبور از این گذار دردناک است، عبوری که تنها با نگاهی نقادانه به گذشته و جسارتی خلاق برای بازتعریف فردا ممکن خواهد شد.