برچسب سینا رازانی

معرکه 1401

معرکه برنامه‌ای برای زندگی کردن با فوتبال و جام جهانی است؛ با مهمانانی از اهالی هنر و ورزش و سیاست و با اجرای بهنام تشکر.

سه میلیون دلار ناقابل 1393

زن و شوهر جوانی در مسیرخانه پدری زن برای وضع حمل، با مردی خلافکار برخورد می‌کنند. مرد خلافکار که به دنبال ساک عتیقه‌ای‌ است که قبلا دزدیده و شرکایش از چنگش درآورده‌اند، مسیرایشان را به سمت مشهد مقدس برای یافتن عتیقه تغییر می‌دهد و این زن و شوهر را درگیر مسائل خود می کند و...

شب سال نو 1390

کیومرث و زیبا زوج جوانی هستند که به خاطر اختلافات‌شان، در آستانه طلاق قرار دارند. در جریان یکی از دعواهای آن دو، زیبا از ماشین‌شان پیاده می‌شود، کیومرث به دنبال او به وسط خیابان می‌دود و یک ماشین به او می‌زند و . . .

و خداوند عشق را آفرید 1384

داستان این مجموعه با آگاه شدن یک خانم وکیل به نام خورشید از وقایع زندگی آینده افراد از طریق آینه‌ای موروثی که دارای خصلتی عجیب است، آغاز می‌شود و هربار او را وارد درگیری‌های زندگی اشخاصی می‌کند که از فقدان عشق رنج می‌برند.

رسم عاشقی 1383

داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفته‌است. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.

فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود می‌یابد. روزی او با پیرمردی آشنا می‌شود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ می‌افتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او می‌سپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر می‌برد.

قفل یعنی کلید 1387

«قفل يعني كليد» درباره‌ي فيلمساز جواني به نام ساراست كه در زندگي كاري و خانوادگيش دچار بحران است . او در جست‌وجوي بازيگري مناسب براي كليپي كه مي‌خواهد بسازد، ناخواسته راهي شهرستان مي‌شود، دراين مسير تلاش مي‌كند تا او را بيابد.

بار دگر باران 1392

این فیلم در خصوص دو نفر است، خانمی که برای سلامتی دخترش نذر کرده و وسایل نذری هم فراهم کرده اما به دلایلی نمی تواند نذری بدهد و حاج حجت علمدار که پیرمردی است که هر سال برای آقا امام حسین نذری می دهد . رضا ، پسرکوچکش ،پسر اهلی نیست و برای پولدار شدن به هرکاری دست می زند . در آخرین اقدام او با شخصی به نام سلیمی همکار می شود که یک محتکر جنس است و این بار می خواهد سر رضا را کلاه بگذارد و اورا ترغیب می کند که کارگاهی را که پدرش قصد داشت در آن تولیدی کفش راه بیاندازد تبدیل به انبار قاچاق کالا کند و رضا هم می پذیرد و...