عکسهای جدید سیما تیرانداز در برنامه زنده رود

این فیلم دربارهٔ دختری است با بازی ترلان پروانه که از شهرستان به تهران میآید و تلاش میکند تا با خودروی «فِراری» چندین میلیاردی، عکس یادگاری بگیرد . او چون جایی را ندارد شبها را در بیمارستانها و مکانهای عمومی میگذراند. در این حین بامردی مسافرکش با بازی محسن تنابنده، آشنا میشود. راننده پس از شنیدن داستان دختر قصد کمک و نصیحت دختر را دارد و در این میان حوادثی نیز اتفاق می افتد.
دودکش، زندگی افرادی را در قالب طنز به تصویر میکشد که با مشکلات مالی و دیگر درگیریهای زندگیشان، دست و پنجه نرم میکنند. بعضی از آنان مثل فیروز، به خدا توکل میکنند و دست روی زانو گذاشته، از جای برمیخیزند و بعضی دیگر مثل نصرت، برادر همسر او، نگاهشان را به دستان دیگران میدوزند.
فیروز مرد خانوادهدوست و زحمتکشی است که به همراه خانواده و آشنایانش، یک قالیشویی را اداره میکند؛ اما با پلمپ شدن درب محل کار و زندگی او توسط مأموران شهرداری، دردسرهایش دوچندان میشود.
لوکیشن اصلی داستان یک قالیشویی است که اتفاقات با مزهٔ زیادی در آنجا رخ میدهد. هومن برق نورد و بهنام تشکر و امیرحسین رستمی نقشهای اصلی داستان هستند که پس از کارهای موفق ساختمان پزشکان و دزد و پلیس بار دیگر با همکاری هم سریالی طنز و بامزه روایت میکنند.
بازیگران

جلال و خانواده اش كه در منطقه اي مرزي درخوزستان زندگي مي كنند با شروع جنگ و مهاجرت همسايه ها تنها مي مانند. هانيه، همسر دوم جلال، كه در برقراري ارتباط با علي، فرزند جلال از همسر اولش، با مشكل رو به رو است از شوهرش به اصرار مي خواهد كه به منطقة امني مهاجرت كنند. جلال ناگزير مي پذيرد، اما در بين راه انفجارهاي پياپي آن ها را ناگزير مي سازد به خانه بازگردند. تلاش مجدد آن ها براي گريز از مهلكه به نتيجه نمي رسد، تا اين كه نيمه هاي شب پنج سرباز عراقي راه گم كرده وارد حريم خانه آن ها مي شوند. جلال مصمم به مقابله است، اما فشنگ هاي تفنگ قديمي اش را در وانتش جا گذاشته. علي براي آوردن فشنگ ها از خانه خارج مي شود و عراقي ها او را به اسارت مي گيرند. هانيه موفق مي شود به فشنگ ها دست يابد، و جلال سربازان دشمن را به كمك هانيه از پا در مي آورد و خودش زخمي مي شود. صبح روز بعد علي، خوشنود از حوادث شب قبل، هانيه را به عنوان مادر خوانده مي پذيرد و همگي راه جاده اي را براي رسيدن به منطقه اي امن در پيش مي گيرند.
حميد هامون كه با همسرش مهشيد دائم كش مكش دارد زندگي كابوس گونه ي خود را مرور مي كند. او كه مشغول نوشتن رساله اش درباره ي عشق و ايمان است در پي دوست قديمي و مرادش علي عابديني مي گردد. خانه و كاشانه را ترك مي كند و دست به اعمال ديوانه واري مي زند. او در حالتي پريشان، در پي شكايت هايش، خود را به امواج دريا مي سپارد، اما عابديني او را نجات مي دهد.
محمود، شوهر مريم بانو، براي پيوستن به يك زن جوان مطلقه همسرش را ترك مي كند و به امارات متحده عربي مي رود. بانو ـ كه زني اهل ذهن و شعر و فرهنگ است ـ از روي دلسوزي و براي يافتن همدم، كرمعلي باغبان همسايه و هاجر همسر مريض احوال باردارش را كه اتاق محل سكونتشان را از دست داده اند، به خانه خود دعوت مي كند و هاجر را براي مداوا پيش دكتر حسام، دوست قديمي اش مي برد. به تدريج همسر برادر هاجر كه با دو فرزندش از اراك به تهران آمده و پدر هاجر، قربان سالار، نيز به آنها ملحق مي شوند و چنان اختيار خانه را در دست مي گيرند كه مستخدمه خانه آنجا را ترك مي كند. قربان سالار از اعتماد بانو سوء استفاده مي كند و يك تخته فرش و چند گلدان عتيقه را به كمك شريكش مي ربايد و در ازاي بدهي اش به او مي دهد. بانو كه شاهد سرقت است، به شدت عصبي مي شود و وقتي با انكار قربان سالار و هاجر روبرو مي شود، به اتاقش پناه مي برد و در را به روي خود مي بندد. در حالي كه بانو چند روز خود را در اتاق زنداني كرده و لب به غذا نمي زند و از سوي ديگر خالي كردن خانه به دست قربان سالار و شريكش ادامه دارد، محمود از مسافرت برمي گردد و خانه را كاملاً به هم ريخته مي يابد. او براي بانو كه بيمار و ضعيف شده، تعريف مي كند كه چه طور زن مورد علاقه اش در يك فرصت مناسب او را ترك كرده، و احتمالاً طبق نقشه قبلي به سراغ مرد ديگري رفته است. محمود به سراغ دكتر حسام مي رود و به كمك او قربان سالار را كه از كمردرد مي نالد، به بيمارستان منتقل مي كند. هاجر نيز براي زايمان به بيمارستان مي رود و بقيه ميهمانان به تدريج خانه را ترك مي كنند تا نوسازي آغاز شود؛ اما حالا اين بانوست كه خانه را ترك مي كند.