برچسب سیروس میمنت

ثروت بزرگ 1389

جوان عاشق پیشه ای که پدر بزرگش وسایل عتیقه دارد و چون پدر دختر از این قضیه آگاهی دارد شرایط ازدواج را آوردن عتیقه ها می گذارد که طی آن ماجراهایی رقم می خورد

حرف مردم 1393

این فیلم داستان جوانی را روایت می‌کند که مدعی می‌شود حاج احمد، معتمد محل، پدر اوست و سال‌ها پیش او و مادرش را‌‌ رها کرده است.

دایره تردید 1383

هر قسمت از سریال دایره تردید یک ماجرای پلیسی روایت می‌شود. داستان‌های سریال دایره تردید عموماً به ماجراهای جنایی مربوط می‌شوند و در هر قسمت یک اتفاق رخ می‌دهد که آن ماجرا توسط کارآگاه پلیس و دستیارانش کشف رمز شده و متهمین دستگیر می‌شوند.

همه فرزندان من 1376

این مجموعه تلویزیونی، روایت‌گر زندگی دو برادر است که در دو سوی خیر و شر قرار دارند. «نصرالله» و «فتح‌الله» دو برادرند که به دلیل تضاد فکریِ زیاد، با یکدیگر در اختلاف هستند. «فتح‌الله» در زمان جنگ به فکر یاری رساندن به جبهه است و پسرش نیز داوطلبانه به جبهه می‌رود و شهید می‌شود؛ اما «نصرالله» در فکر معافی پسرش «فؤاد» است که قرار است با دختر یکی از ثروتمندان شهر ازدواج کند. سرانجام «فؤاد» برخلاف نظر خانواده، به جبهه اعزام می‌شود و به اسارت نیروهای عراقی در می‌آید. در انتها و با بازگشت «فؤاد» از اسارت، پدر و مادر او هم متحول می‌شوند و …

مشعل 1392

احمد و رحمت دو جوان علاف هستند که احمد میخواهد با دختر کدخدا ازدواج کند. روزی آنها در بردن یک بار فرش به جبار میخورند و…

مسافری از گرونگول 1385

این مجموعه آمدن یک موجود فضایی به زمین را روایت می‌کند. گورنگول موجودی فضایی است که به زمین آمده. برای تمام ویژگی‌های او دلیلی می‌شنویم. مثلاً اگر به راحتی به زبان فارسی حرف می‌زند آن را از طریق تماشای تلویزیون فرا گرفته و البته اگر به این راحتی توانسته فارسی را بیاموزد دلیلش توانایی بالایی است که همه چیز را می‌تواند به راحتی در ذهن خود بریزد و نیازی به حفظ کردن آن ندارد. اصلاً دلیل آمدنش روی زمین ترس از رباتی به نام گالاک است که اتفاقاً در گفته‌هایش کاملاً گرونگول، گالاک، پدر خود و … را معرفی می‌کند. او توانایی‌هایی دارد که از انسان‌ها متمایزش می‌کند. مانند انداختن تصویر آنچه در فکرش است یا انداختن اشعه‌ای از طریق شاخکش به چشم افراد که هر چه را گورگول بخواهد فراموش می‌کنند.

یکی بود یکی هست 1389

داستان فیلم "یکی بود یکی هست" درباره جوانی به نام تورج است. پدرش در وصیت‌نامه‌اش از او خواسته تا به سفر حج برود. تورج آمادگی سفر را ندارد، اما خانواده با کمک دوست پدرش شرایطی را فراهم می‌کند تا او آماده سفر شود.