دوزخ برزخ بهشت 1387
اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.
اپیزود اول: زن و شوهری پس از سالها همدیگر را می بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سالها یاد عشق قدیمی اش می افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.
رضا ، معلمي ساده و درستکار که به سن ميانسالي رسيده و در برقراري ارتباط با آدم ها دچار مشکل است ، با دختري پاستيل فروش آشنا مي شود . دختر ، براي پيوند کليه خواهرش با مشکل روبروست و رضا را ترغيب به کارهايي مي کند که باب ميلش نيست و...
ماجراي صعود يك تيم فوتبال دسته اولي به ليگ برتر و مشكلاتي كه در اين مسير برايشان پيش مي آيد. با ورود مربي برزيلي اين مشكلات چند برابر مي شود و همه چيز به شكلي درهم و برهم اتفاق مي افتد.
امرالله و فتح الله بزرگان دو ايل هستند که با هم دشمني ديرينه دارند و در اين بين پسر امرالله عاشق دختر فتح الله شده است. از طرفي هم هر دو در يک رقابت انتخاباتي قرار مي گيرند.
سرگرد تيموري از طرف تيمسار براي كشتن يك سرهنگ نيروي كماندو بدليل سركوب نكردن مخالفان رژيم در شهر قم، مأمور مي شود. سرگرد تيموري بعد از به قتل رساندن سرهنگ دستگير شده و در يك بازداشتگاه با حاج هاشم قمي كه از مبارزين و مخالفين رژيم است هم سلول مي شود، تيمسار در يك ملاقات از تيموري مي خواهد كه خود را يك مبارز معرفي كند تا حاج هاشم قمي به او اعتماد كند. سرگرد تيموري و حاج هاشم قمي در راه انتقال به زندان ديگري فرار مي كنند اما طبق نقشه ي تيمسار حاج هاشم كشته مي شود و تيموري به عنوان نفوذي با دوستان حاج هاشم ارتباط برقرار مي كند، اما مبارزين به تيموري ثابت مي كنند كه متوجه نفوذي بودن او شده اند. از طرفي تيمسار، سرهنگ مهدوي دوست صميمي تيموري را مجبور مي كند تا مأموريت به قتل رساندن سرگرد تيموري را بپذيرد چرا كه تيمسار قصد دارد كشته شدن تيموري را به نفع خود و از مشكلات و تسويه حساب هاي داخلي نيروهاي مذهبي و مخالفان رژيم اعلام كند. سرگرد تيموري از مأموريت مهدوي آگاه مي شود و بعد از كشتن او به سراغ تيمسار مي رود و او را هم به قتل مي رساند و زماني كه قصد فرار با خانواده خود را دارد بوسيله عوامل رژيم كشته مي شود.
داستان فیلم دربارهٔ پسربچهای به نام علی (با بازی ارسلان قاسمی) است که به تازگی مادرش (نیکی کریمی) را از دست داده و با فرشتهای (رامبد جوان) آشنا میشود. این آشنایی ماجراهایی را به دنبال دارد.
سروان ياوري به دنبال طرحي فوري مأمور مي شود تا محموله هاي نظامي به جبهه برساند، اما عبور كاميون ها از منطقه ي كُرد نشين توسط عوامل نفوذي دشمن لو مي رود و عبور كاميون ها با اشكال مواجه مي شود. سروان ياوري و نيروهايش با نيروهاي نفوذي در منطقه ي غرب كشور درگير مي شود و تعدادي از آن ها را هم به هلاكت مي رساند، اما نيروهاي نفوذي دشمن دوباره به تعقيب كاميون ها مي پردازند كه در اين بين كاميون ها به محل استقرار نيروهاي عراقي و انبار مهمات دشمن مي رسند و با از خودگذشتگي راننده ي يكي از كاميون ها كه يك كُرد است مهمات دشمن را از بين مي رود، سروان ياوري نيز صدمه زيادي مي بيند اما محموله هاي نظامي مورد نياز گردان ياسر به سلامت بدست رزمندگان مي رسد.
اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.