پیشمرگ 1403
این فیلم به برشی از زندگی شهید سعید قهاری پس از دوران جنگ میپردازد.
این فیلم به برشی از زندگی شهید سعید قهاری پس از دوران جنگ میپردازد.
در این سریال زندگی یک خانواده شهید و یک خانواده ارباب در یکی از روستاهای استان ایلام بررسی می شود که ارباب و خانواده اش در صدد از بین بردن احترام و عزت خانواده شهید روستا هستند.
«نیلوفر» در مسیر تكمیل تحقیق درسی خود دربارهی وقایع انقلاب با زنی به نام «هنگامه صبوری» مصاحبه میكند كه خاطراتی ویژه از آن دوران دارد! از طرفی «مسعود» كه در آنزمان خواستگار «هنگامه» بود وارده ماجرا شده و «نیلوفر» با او نیز كه اكنون از بیماری رنج میبرد و در بیمارستان بستری است گفتوگو میكند. «نیلوفر» با نقل خاطرات موازی این دو درمییابد كه «هنگامه» زادهی خانوادهای مذهبی و انقلابی و «مسعود» فرزند یكی از فرماندهان نظامی شهر بوده است. «مسعود» در مواجههی عاطفی و اتفاقی دلبسته «هنگامه» شده و این دلبستگی به همكاری او با انقلابیون میانجامد....
در روستایی به نام میرآباد جشن عروسی برپاست هنگامی که جشن برگزار میشود فردی وارد روستا میشود که حامل پیامی است که در تهران کودتای محمدعلی شاه صورت گرفته است این اتفاق موجب رخدادهای دیگری میشود.
سالها پیش از انقلاب، شادان، یکی از اهالی روستایی در کرمانشاه تعدادی بوقلمون جهت پرورش وارد روستا میکند. کدخدا و عواملش با این کار مخالفند و طبق داستانی قدیمی بوقلمون را پرندهای نحس میدانند. حوادثی توسط عوامل کدخدا در دهکده اتفاق میافتد که همه آن را به حساب نحوست بوقلمونها میآورند. اما نهایتاً دست مردان خان رو میشود و مرکز پرورش بوقلمون راه میافتد
رها وکیل جوانی است که در مورد پرونده ای قدیمی مرتبط با سرقت اشیاء عتیقه تحقیق می کند. پرونده ای که اعضاء خانواده خود وی نیز در آن دخیل هستند. از طرفی رها در تلاش برای اثبات بی گناهی پدرش سعی دارد هویت گمشده اش را بیابد…
آوان و سعید، دو پسر نوجوان هستند که با یکدیگر صمیمیاند. وقتی سعید به دنبال پدرش به جبهه میرود آوان هم مشتاق شده تا به جبهه برود.
آوان نزد پدر ناشنوایش «سیروان» در منطقهای دورافتاده در اطراف کرمانشاه زندگی میکند. وقتی جهادگران سازندگی به منطقۀ آنها میآیند آوان با پسر نوجوانی به نام سعید آشنا میشود. به درخواست برادر سعید که یکی از جهادگران است، آن دو به شهر رفته و در این سفر با یکدیگر دوستان صمیمی میشوند. به همین خاطر وقتی سعید به همراه پدرش به جبهه میرود آوان هم باوجود نارضایتیِ پدرش، راهی جبهه میشود...