برچسب سید جلال طباطبایی

ترانه باران 1383

اين فيلم يك ملودرام خانوادگي است كه ارتباط يك دختر با پدرش را مورد بررسي قرار مي دهد. دختري به نام ليلا كه علاقه زيادي به پدرش دارد، دچار اين توهم مي شود كه پدرش تصميم به ازدواج مجدد دارد. او درصدد جلوگيري از اين امر بر مي آيد. همين مساله موجب شناخت هر چه بيشتر ليلا از شخصيت پدرش و ايجاد نزديكي بيشتر ميان آنها مي شود.

مثل شیشه 1390

آرش و ندا زوج جوانی هستند که از کاشان به تهران می‌آیند. با وارد شدن کاوه در زندگی آنها، آن دو با یک گروه قاچاق مواد مخدر بین‌المللی که دست به تولید شیشه می‌زنند، آشنا می شوند. پس از مدتی آرش معتاد می‌شود و راهی بیمارستان می‌شود. ندا برای انتقام از قاچاقچیان به همراه کاوه محموله مواد قاچاقچیان را می‌دزدد و...

همه بچه های ما 1392

این مجموعه به موضوع بچه‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست می‌پردازد و داستان آن دربارهٔ زندگی زن و شوهر جوانی با نام فرزانه (ستاره اسکندری) و امیر (امیر آقایی) است که فرزند خود را در حادثه‌ای از دست می‌دهند. فرزانه دچار مشکلات روحی متعدد می‌شود و امیر تلاش می‌کند تا به همسرش کمک کند. او بعد از این که دوره بحرانی را می‌گذراند به فکر کمک به کودکان بی‌سرپرست می‌افتد. برخی از این کودکان به‌واسطه ناهنجاری‌ها به سمت زندگی نامناسب سوق پیدا کرده‌اند.

آدمخوار 1385

داستان سریال «آدمخوار» درباره دو دوست است که با هم دفتری در خصوص بازاریابی و شرکت‌های هرمی تأسیس می‌کنند و به جذب مردم می‌پردازند، ولی در ادامه کار با مشکلاتی مواجه می‌شوند...

نون و ریحون 1389

این سریال داستان چند جوان است که با کمک هم رستورانی را راه اندازی میکنند و تحت تاثیر خان عمو مصمم به مجرد بودن هستند اما هر کدام جداگانه در مسیر عشق قرار میگیرند.

فوق سری 1394

سرهنگ احمد نادری در کنار سرهنگ علی نصرالهی با یک باند قاچاقچی مواد مخدر درگیر می‌شوند. همچنین سرهنگ نادری (حبیب دهقان‌نسب) که یکی از فرماندهان ستاد مبارزه با مواد مخدر است با سرهنگ نصرالهی (مهدی فخیم‌زاده) دوست و همکار قدیمی هستند و رفت‌وآمد خانوادگی هم دارند. قصه این سریال دربارهٔ یک عملیات فوق سری در نیروی انتظامی است که فقط پنج نفر از آن اطلاع دارند. در بین عروس سرهنگ نصرالهی (مهدی فخیم زاده) با نام باران (گلناز خالصی) وارد ماجرا شده و داستان شکل جذاب و پربرخورد به خود می‌گیرد.

شب های برره 1384

کیانوش استقرارزاده سردبیر یک روزنامهٔ دههٔ ۱۳۱۰ است. او با نوشتن مقاله‌ای انتقادی به تبعید در نقاط دوردست ایران محکوم می‌شود. در بین راه در اتفاقاتی توسط یک مار (نشیمن‌گز) گزیده می‌شود. شیرفرهاد، پسر خان پایین‌برره یعنی سالارخان، او را به برره می‌آورد.