سینما شهر قصه 1397
فیلم سینما شهر قصه یک نگاه نوستالژیک طنزآمیز به تاریخ سینمای ایران دارد.
فیلم سینما شهر قصه یک نگاه نوستالژیک طنزآمیز به تاریخ سینمای ایران دارد.
فیلم “۲۸۸۸” روایتگر روزهای ابتدایی جنگ های ایران و عراق تا سالهای پایانی آن است. بیژن افسر کنترل شکاری در اتاق تاریک عملیات، در انتظار بازگشت عباس دوران و محمود اسکندری دو خلبان هواپیماهای اف ۴ است که برای حمله و بمباران به بغداد حمله کردهاند.
«نصرت عشقی» (با بازی سیروس گرجستانی) سالهاست در یکی از محلات قدیمی تهران، نانوایی سنگک دارد و به اتفاق سه پسرش «مسعود» (جواد عزتی)، «محمود» (عباس جمشیدیفر) و «منصور» (اشکان اشتیاق) آنجا را اداره میکند. اما تنها سه دانگ از مغازه به نام اوست و سه دانگ دیگر، متعلق به شریک و دوست قدیمیاش «پرویز» (با بازی محمد کاسبی) است که ۱۰ سال قبل از ایران مهاجرت کرده و اکنون در ایتالیا زندگی میکند. پرویز پس از سالها به ایران میآید تا سه دانگ سهم خود را بفروشد. نصرت که برای این نانوایی رنج و زحمت زیادی کشیدهاست، در تلاش است تا پولی جور کند و سه دانگ پرویز را خودش بخرد، اما در این میان، ماجراهایی پیش میآید که زندگی او و خانوادهاش را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها نیز تصمیم میگیرند تا به خارج مهاجرت کنند؛ تا اینکه…
با پیدا شدن کلاه گیسی زنانه در ماشین داماد درست چند شب قبل از عروسی، دو خانواده درگیر میشوند، چون پدر عروس همان روز ماشین داماد را قرض گرفته است و …
در این سریال، در قالب روایتی طنز، زندگی قشرهای مختلف شهر در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شدهاست. تمام داستان در قسمت اول در یک آپارتمان میگذرد که چند همسایه در آن زندگی میکنند؛ از جمله یک دکتر و پسرش، زن و شوهری جوان و پیرزنی با دخترش.
این مجموعه به صورت اپیزودیک است. داستانها و اتفاقات در سالهای خیلی دور و در مکانی نامعلوم رخ میدهد، البته از نیمهی راه، به این مکان "بلخ" اطلاق میشود. مردم و اهالی این مجموعه به رغم آنکه در زمان گذشته هستند هر از گاه از ابزار مدرنی مانند تلفن همراه، تلویزیون، موتورسیکلت و … استفاده میکنند.
راوی داستانها سه گونهاند:
در قسمتهای اول، معلمی در مکتبخانه به زور برای شاگردان از روی کتابی قدیمی، حکایتهای پندآموز میخواند.
در قسمتهای میانی پدر پیری را در بستر مرگ مشاهده میکنیم که برای سه فرزندش با نامهای آلفرد، هیچکاک و تقدیم میکند - که کارهای اشتباه انجام میدهند - حکایت تعریف میکند تا آنها پند بگیرند.
در قسمتهای پایانی مردی زندانی در محبسی سنگ میشکند و بخاطر تنهایی نیازمند همصحبت است تا برای او حکایتی بگوید و در هر قسمت، همبندی جدیدی وارد زندان میشود، اما معمولا در پایان همان قسمت یا آزاد میشود یا از زندان میگریزد و زندانی اول، باز تنها میشود.
داستان چند جوانی هست که آس و پاس هستند و در آرزوی پولدار شدن و میخواهند راه چند ساله رو یک شبه بروند و دست به یک سرقت بی نقص از طلا فروشی میزنند, ولی در پایان هر کدام دنبال حذف کردن دیگری میشوند.
این مجموعه به تقلید طنزآمیز برنامههای سازمان صدا و سیما و طعنه به شخصیتهای مختلف مانند باب راس (لذت نقاشی/ "داد ماست" در "ذلت نقاشی") میپرداخت.