برچسب سپند امیرسلیمانی

خوش نشین ها 1389

آفاق (مرجانه گلچین) همراه دانیال پسرش (علی صادقی) و سارا دخترش(حدیثه تهرانی) از سفر برمی‌گردند. دلهره از زمانی شروع می‌شود که اردشیر (سیروس گرجستانی) همسر آفاق که قرار بوده‌است به استقبال آن‌ها بیاید نیامده است. آن‌ها به ناچار با تاکسی به خانه می‌روند اما متوجه می‌شوند که اردشیر در آنجا هم نیست. صدری (حمید لولایی) دوستش هم از محل اردشیر اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. آرام آرام مفقود شدن اردشیر برای خانواده‌اش ماجراهایی می‌آفریند که اتفاقات سریال خوش نشین‌ها را رقم می‌زند …

مردم معمولی 1400

بردیا برازنده صاحب مرکز زیبایی تناسب طلایی، ثروتی دارد که همچون خساستش بی انتهاست. بعد از پلمب آژانس مسافرتی بارباراس که متعلّق به خواهر بردیا، باربارا برازنده است، باربارا برادرش را با زور و تهدید راضی می‌کند که فعالیت آژانس را تا فکّ پلمب در مرکز تناسب طلایی ادامه دهد. امّا، در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد و به زودی با افشای راز ثروت بردیا، وضعیت خانوادهٔ برازنده از این رو به آن رو خواهد شد…

کامیون 1398

نادر سهرابی، (مهدی هاشمی) پیشکسوت فوتبال است که مدتی روی کامیون باربری کار می‌کند و اتفاقی با سه دانشجو: صابر (بهنام شرفی)، وحید (علی عامل هاشمی) و اشکان (هادی مرتضی زاده) که صاحب‌خانه به دلیل مشکلاتی اثاثیه‌شان را به خیابان ریخته‌است، آشنا شده که این آشنایی زمینه‌ساز اتفاقات مختلفی در روند داستان می‌شود.

مرد 2000 چهره 1388

سعود شصتچی(مهران مدیری) که در گذشته به دلیل تغییر هویت‌ها به دادگاه رفته بود و حکم شش ماه زندانی گرفته بود به خانه بازگشته اما سحر(فلامک جنیدی) نامزد او با رئیس پیر اداره ثبت احوال به خواست پدرش و نه به رضایت خود ازدواج کرده ولی هنوز به مسعود شصتچی علاقه دارد.
مسعود از اداره ثبت احوال اخراج شده و همه به دلیل سابقه گذشته وی او را سرزنش می‌کنند و حاضر به استخدام وی نیستند.
از آنجا که مسعود شصتچی با شماره شناسنامه ۱۳ در اشتباه گرفته شدن با افراد دیگر بدشانس است فردی او را با مهران مدیری کارگردان و بازیگر اشتباه می‌گیرد و از او تقاضای وقت مصاحبه می‌کند، از طرفی مسعود از طریق جراید متوجه می‌شود که مهران مدیری در خارج از کشور است و وقتی می‌بیند کسی او را تحویل نمی‌گیرد و عشق او هم رفته‌است تصمیم می‌گیرد این بار به عمد خود را مهران مدیری معرفی کند تا دوباره به یک شخصیت محبوب تبدیل شود. با این حال طی ساخت یک تله فیلم در فرودگاه با کاپیتانی به اسم کاپیتان ساجدی اشتباه گرفته می‌شود. او مجبور می‌شود یک هواپیما را تا شیراز ببرد ولی در راه اشتباهاً به تهران بازمی‌گردد. هواپیما در راه دچار نقص فنی شده و او با تلاش خود هواپیما را به زمین می‌نشاند و از فرصت سوءاستفاده کرده و فرار می‌کند ولی بازهم به جای یک مربی فوتبال اشتباه گرفته می‌شود. او در نقش مربی شکیبا به کارش ادامه می‌دهد، لازم است ذکر شود که در این قسمت‌ها روابط نا مشخص و پیچیدهٔ پشت پرده فوتبال کشور به نقد کشیده می‌شود که در نوع خود جالب توجه‌است؛ ولی در حینی که پلیس متوجه می‌شود که آن مربی پروفسور شکیبا نبوده و مسعود شصتچی است به محل استقرار تیم سیکاد مراجعه می‌کند ولی وی به صورت اتفاقی آنجا نبوده و به‌طور ناخواسته وارد بازی دیگری می‌شود او پایش به یک باند خلاف باز شده که خود را جادوگر جا زده‌اند و به کف بینی، احضار روح و امرار معاش می‌کنند، در این ماجرا همه متوجه نیروی فوق‌العاده وی در این کار می‌شوند و در واقع وی را مدیوم می‌دانند. او در حال انجام فریب اشخاصی دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد.
مأمور بازجو به سادگی وی پی می‌برد و مسعود به عدم توانایی خود در نه گفتن به کارهایی که حتی نمی‌خواهد انجام دهد اقرار می‌کند. به هر حال قانون او را مجرم شناخته و حکم او را ۱۰ سال تبعید به روستایی در بدترین نقطه کشور اعلام می‌کند، آن روستا جایی نیست جز برره. یک نشیمن گز او را نیش می‌زند و بیهوش می‌شود. شیر فرهاد پایین برره و کیانوش استقرار زاده (که حالا پیر شده‌اند) سر می‌رسند و او را با خود می‌برند.

من یک مستاجرم 1383

این داستان یک پیرزن به نام زمانه خانم (با بازی کتایون امیرابراهیمی) است که دارای یک ساختمان پنج واحده درتهران است و از خارج برمی گرددو در فرودگاه با پسری به نام مسعود آشنا شده و مسعود او را تا خانه‌اش می‌رساند. مباشر زمانه خانم خانه را اجاره داده‌است… مسعود مباشر جدید می‌شود و به دنبال مستأجر برای خانه می‌گردد. اولین مستاجران ناصر و همسرش نیره که ناصر، دوست مسعود و نیره از اقوام مسعود است، به همراه دو زوج دیگر در خانه ساکن می‌شوند. مسعود هم برای اینکه در خانه بماند مجبور به ازدواج می‌شود. خواهر زاده زمانه خانم با نام نیلوفر از خارج می‌آید و مسعود عاشق او می‌شود. نصف خانه مال نیلوفر بوده و مستاجران باید خانه را خالی کنند و در آن زمان پدر ناصر از شهرستان می‌آید و…

باخانمان 1399

این مجموعه، داستان یک استاد دانشگاه به نام مسعود (حسام محمودی) را روایت می‌کند که مدت‌ها است قصد ازدواج با دختر عموی خود، سمانه (مارال فرجاد) را دارد؛ اما اختلافات خانوادگی و مخالفت مادر سمانه (افسانه بایگان)، مانع این وصلت شده‌است. در این بین افشای رازی دربارهٔ گذشته خانوادگی مسعود، زندگی او را با تحولاتی رو به رو می‌کند.