برچسب سپند امیرسلیمانی

چون ابر در بهاران 1369

هنگام موشك باران تهران خانه اي بر اثر برخورد موشك ويران شده و دچار حريق مي گردد. از اهالي اين خانه تنها دختر پانزده ساله اي زنده مي ماند كه صورتش سوخته و به وضع كريهي در آمده. دختر دچار بحران شديد روحي مي شود. او را به بيمارستان مي برند. خانم دكتري كه معالجه او را به عهده مي گيرد با مقاومت و لجاجت دختر روبرو مي شود تا اينكه خانم دكتر داستان زندگي خود را كه شبيه زندگي دختر است را براي او تعريف مي كند. دختر با شنيدن سرگذشت خانم دكتر رفته رفته آرام مي گيرد و آماده معالجه و برگشت به زندگي مي شود...

چک 1390

چند روز مانده به نوروز. خانم مسافركشي به نام گوهر پيرمردي خوش برخورد و مهربان به نام بهرامي را كه كيفي سياه همراهش است سوار مي كند. در ادامه، آدم هاي ديگري هم سوار تاكسي مي شوند: مردي ميانسال به نام جوادي كه براي شب عيد خريد كرده، مرد ميانسال ديگري با ظاهر شيك به نام داريوش و جواني دانشجو به نام ميثم بحث هاي داغي درباره مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي بين آنها شروع مي شود كه ناگهان دو موتورسوار ناشناس شيشه عقب ماشين در حال حركت را مي شكنند و به زور كيف بهرامي را از چنگش درمي آورند. اما چهار نفر ديگر موفق مي شوند جلوي آنها را بگيرند و كيف بهرامي را به او برگردانند. بهرامي كه از پس گرفتن كيفش خيلي خوشحال است و مي خواهد از هر چهار نفر تشكر كند، چكي چهل ميليوني مي كشد تا آنها پس از نقد كردن بين خودشان تقسيم كنند. دسته چك بهرامي تمام شده و نمي تواند براي هر كدام جداگانه چك بكشد. اين جمع ناجور چهار نفره كه تازه با هم آشنا شده اند و هيچ شناختي از هم ندارند، نمي توانند به هم اعتماد كنند و به خانه هاي‌شان بروند تا صبح فردا به بانك بروند و چك را نقد كنند. چك پيش جوادي مي ماند و تصميم مي گيرند هر چهار نفر به مسافرخانه اي بروند و در كنار هم شب را به صبح برسانند. اما...

اخراجیها 3 1389

جنگ تمام شده، اخراجي ها و ديگر هم‌رزمانش به شهر برگشتند و هر كس در پي كسب و كاري است، يك برنامه زنده تلويزيوني در تلاش است تا تعدادي از رزمندگان را براي حضور در يك برنامه دعوت كند، شرايط نامساعد حال يكي از هم‌رزمان او را راهي بيمارستان مي كند، اما بر اثر حوادثي در سطح شهر دير به بيمارستان مي رسد و تا پاي شهادت پيش مي رود و اين بهانه اي براي حضور همرزمان سابق در بيمارستان مي شود كه حالا هر يك‌شان و شخصيتي جديد دارند و...

نهنگ عنبر 1393

ارژنگ صنوبر (رضا عطاران)، مردی ۵۰ ساله، در زندگی خود دچار تجربه‌های متفاوت و سخت عاشقانه‌ای می‌شود و فیلم بازگوکننده آن ماجراهاست. او که از کودکی رؤیا (مهناز افشار) را دوست داشته، به دلایلی نمی‌تواند با او ازدواج کند و رؤیا با توجه به محدودیت‌های اجتماعی دههٔ شصت، به همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. ارژنگ که هرگز رؤیا را فراموش نکرده، دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زند و در مقاطع مختلفی باز با رؤیا روبه‌رو می‌شود. اما هر بار ناکام می‌ماند. او که حالا در دههٔ پنجم زندگیش ثروتمند شده، دردمندانه و مصرانه از رؤیا می‌خواهد که در ایران بماند و با او زندگی کند. سکانس پایانی فیلم به تصمیم رؤیا می‌پردازد.در آخر ارژنگ رویا را راهی آمریکا میکند اما رویا دوباره برمیگردد.

مظفرنامه 1386

داستان مظفرنامه به روايت بخشي از تاريخ معاصر ايران مي پردازد. ماجرا از ترور ناصرالدين شاه آغاز شده و با امضاي حكم مشروطيت توسط مظفرالدين شاه به پايان مي رسد.

نان و عشق و موتور 1000 1380

يارولي عموي باران كه تنها نگهدارنده وي و قيم او نيز بشمار مي آيد، پس از تعلل باران در مورد ازدواج، او را موظف به تصميم گيري و انتخاب همسر در مدتي معين مي كند. باران كه در مدت تعيين شده موفق به انتخاب همسر نشده است مورد توجه و علاقه برزو جوان تعميركار قرار مي گيرد. يارولي از علاقه برزو نسبت به باران مطلع مي شود و با به را ه انداختن تعميرگاهي كوچك در قسمتي از خانه وي را به ازدواج با باران ترغيب مي كند. از سوي ديگر آريو شمس با فريب دادن باران و وعده خروج از كشور نظر باران را نسبت به خود جلب كرده و تصميم به ازدواج با او مي گيرد. باران توسط دو تن از مشتريان برزو بنام هاي داريوش و ارشك پي به فريبكاري آريو برده و سرانجام با برزو ازدواج مي كند.

اخراجیها 1385

مجيد از خلافكارهاي يكي از محله هاي تهران، عاشق دختر ميرزا (يك گيوه‌دوز عارف) است و شرط ازدواج او سربه راه شدن است. مجيد براي رسيدن به نرگس دست به دروغ و كلك مي زند اما نقشه اش افشا مي شود. مجيد در سرراه خود احساس مي كند كه رقيبي وجود دارد كه از بچه هاي جبهه اي است و براي اينكه از او عقب نيفتد، با نوچه هاي خود راهي جبهه مي شود تا اينكه...

زنان ونوسی مردان مریخی 1389

همسر مهندس جواني به نام سعيد وي را مجبور مي كند مبلغ هنگفتي قرض كرده و او را براي اسكي و تفريح به فرانسه و كوه هاي آلپ بفرستد. در آلپ هنگام اسكي، زن در يك يخچال طبيعي سقوط كرده و مي ميرد. سعيد پس از بيرون آمدن از بهت و حيرت ناشي از مرگ همسرش با دختر ديگري ازدواج مي كند، اما بلافاصله بعد از ازدواج جسد يخ زده همسر قبلي در كوه آلپ پيدا مي شود و در اثر اتفاقي زنده شده و به ايران برمي گردد...