مزرعه کودکی 1391
فیلم مزرعه کودکی داستان پسر نوجوانی است که به واسطه مشکلاتی مجبور می شود مدتی نزد اقوامش در شمال زندگی کند. این سفر پسر نوجوان را با رازهای جدیدی از طبیعت و محیط زیست آشنا می سازد
فیلم مزرعه کودکی داستان پسر نوجوانی است که به واسطه مشکلاتی مجبور می شود مدتی نزد اقوامش در شمال زندگی کند. این سفر پسر نوجوان را با رازهای جدیدی از طبیعت و محیط زیست آشنا می سازد
داستان این فیلم روایتگر فعالیت پروفسور ماهان و همکاران کاوشگرش در منطقه جیرفت است . همزمان با کاوش گروه، جسدی که یک شی تاریخی همراه دارد در نزدیکی منطقه محل کاوش یافت میشود . شی تاریخی برای شناسایی به پروفسور ماهان تحویل میشود . از سوی دیگر داماد پروفسور که با یک گروه قاچاقچی عتیقه در ارتباط است تلاش میکند شیئی تاریخی را به دست آورده و به خارج از کشور منتقل کند ...
اسلحه شیشه ای داستان سه جوان است كه قبل از انقلاب مشغول فعالیتهای انقلابی می باشند و در این گیر و دار یكی از این جوانان به دو نفر دیگر خیانت كرده و آنها را به تشكیلات ساواك معرفی می كند، سال 1357 هنگام آزادی زندانیان این دو نفر نیز آزاد و در پی آن هستند كه از دوستشان انتقام بگیرند.
جوان ورزشکاری بعد از حضور در مسابقات جهانی به ایران بازگشته و با قتل مشکوک برادرش مواجه میشود. در این ماجرا به مفاهیم عاشورایی نیز در جایگاه خود پرداخته میشود.
امیرحسین مدیر یک شرکت پخش دارویی است که متعلق به همایون فرزین میباشد. امیرحسین از کودکی در خانه همایون فرزین بزرگ شدهاست و عاشق آیدا دختر فرزین است. پسر فرزین که از امیرحسین کینه به دل دارد و رابطهاش با پدرش خوب نیست و به کمک دوستانش از شرکت پدرش دزدی میکند که در حین آن امیرحسین سر میرسد و با ضربه دزدان به کما میرود و سعی میکنند جسد او را در مکانی دور از بین ببرند. شواهد و مدارک دزدی علیه امیرحسین گواهی میدهد. اما روح او که اکنون از جسمش جدا شده با حضور در رویاهای آیدا، دختر فرزین و معشوقه خودش سعی میکند آنان را مطلع سازد که در گندمزاری در ۵ کیلومتری بهشت زهرا در حال مرگ است، نهایتاً امیرحسین با کمک روح دختری به نام مینا که در حال زندگی نباتی است، آیدا را از محل جسدش باخبر میسازد و با انتقال به بیمارستان نجات مییابد. در این میان همایون فرزین پدر آیدا نیز بر اثر سکته قلبی میمیرد و روحش آیدا و همسرش را به امیرحسین میسپارد. امیرحسین هم پس از آن که بهبود مییابد نزد والدین مینا رفته و با دادن نشانیهایی از او آنان را قانع میکند که اعضای بدن دخترشان را که خودکشی کردهاست، اهدا کنند.مینا نیز که شاد است به خواب امیرحسین آمده و از او تشکر میکند.
آزاده نامداری از اینستاگرام خداحافظی کرد و همه پست هایش را پاک کرد. اقدامی که اگر هر شخص دیگری جای او بود، خیلی زودتر انجام میداد!
شهاب کیانفر، کارخانهاش در شرف ورشکستگی قرار دارد؛ با این حال تلاش میکند تا با رقابت با پدرخانم متمولش (هرمز)، زندگی پر تجملی را برای همسرش تدارک دیده و با قرض و نزول کردن پول، کارخانهاش را نجات دهد. با وخیمتر شدن اوضاع مالی شهاب، او تصمیم میگیرد تا با طرح یک نقشه و کمک گرفتن از همسر شخصی که پرستاری فرزندش (مانی) را به عهده دارد و به تازگی از زندان آزاد شدهاست، مشکلاتش را حل نماید ان فرد مانی را با یک تبهکار دیگر میدزدند و ان فرد تبهکار پیمان است ومانی را اذیت میکند و از پدرش پول برای آزادی اول میگیرند و...