برچسب سهی بانوذوالقدر

پرانتز باز 1389

داستان هم از جایی شروع می‌شود که آقای گلشهر یک مسافرخانه قدیمی را که حالا به یک ساختمان متروکه و دورافتاده در گوشه‌ای از شهر تبدیل شده، بازسازی می‌کند و آن را به مهمانخانه‌ای مجلل تبدیل می‌کند و خودش هم در آن مشغول به کار می‌شود. حضور آدم‌های مختلف در این مهمانخانه این شرایط را فراهم می‌کند که آدم‌های مختلفی با حضور در آن، داستان‌های مختلفی را رقم بزنند که موضوع بیشترشان حول مضامین اجتماعی می‌گردد

صداهای خاموش 1397

این فیلم درباره مهدی پسر ۱۲ ساله ای است که مادرش سرویس های بهداشتی پارک را تمیز می کند؛ در پارک و با پسری که پدرش در میدان شوش بلور فروشی دارد، آشنا می شود و اتفاقاتی رخ می دهد…

ساعت گیج زمان 1388

سایه که به غیر از پیشرفت در کارش به چیز دیگری نمی‌اندیشد، در پی اتفاقی که رخ می‌دهد قصد جدایی از همسرش را دارد. به یکباره چند روز برایش مکررا تکرار می‌شود. او بالاخره متوجه اشتباهاتش می‌شود و دست از لجاجت و جدایی از همسرش برمی‌دارد.

سپید به رنگ مروارید 1395

این فیلم داستان زندگی مادری است که فرزندش احمد سال هاست که زندگی نباتی دارد و او سال هاست که از خانه بیرون نرفته و از احمد مراقبت می کند. عروسی پسر دومش ایمان است ولی قصد دارد به خاطر احمد به عروسی نرود تا اینکه دختری به نام سحر به خانه آنها می آید و می گوید که احمد را بارها از ایستگاه اتوبوس روبروی خانه شان دیده و برای دیدنش آمده و چند روز بعد تعریف می کند که نامزدش را که بیمار بودهA رها کرده و به خارج از کشور رفته و پس از مرگش عذاب وجدان دارد و ...

نفس گرم 1394

این سریال یک ملودرام اجتماعی است و داستان آن دربارهٔ زنی بنام «ملیحه» است با اعتقادات بالای مذهبی، در مسیر داستانی سریال اتفاقاتی برای او رخ می‌دهد که به نوعی مسیر زندگی و اعتقادی اش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

رهایم نکن 1396

رسول تولایی به عنوان بزرگتر، محبوب و مورد اعتماد چند خانواده است. وضع مالی او خیلی خوب است. او صاحب یک گاراژ بزرگ است که ارثیه پدری است و به واسطه آن صاحب یک شرکت حمل و نقل هم شده‌است. رسول دست به خیر است و در طول این سال‌ها همیشه دست اعضای خانواده را گرفته و مثل سایه‌ای روی سر خانواده بوده‌است. با ورود یک زن به نام شهره، به داستان، همه چیز به هم می‌خورد. این زن که گویا از رازی بزرگ خبر دارد می‌خواهد به عنوان حق‌السکوت، اجازه شراکت در یک سرمایه‌گذاری بزرگ را از رسول بگیرد. این سرمایه‌گذاری مربوط به کوبیدن گاراژ قدیمی و بازسازی مدرن آن است. از طرفی گاراژ محل کار و درآمد عده زیادی استادکار و کارگر است. رسول با تعقیب شهره متوجه می‌شود که او با اسم و اطلاعات نادرست از وضعیت خانوادگیش قصد کلاهبرداری از او دارد. کشمکش‌های بعدی حول تلاش رسول برای پنهان نگهداشتن این راز است که او را بیشتر و بیشتر وارد منجلاب می‌کند. تا اینکه آذر، عشق قدیمی او پیدا می‌شود و زندگی او را وارد مرحله جدیدی می‌کند…

این اعتماد به واسطه بازخوانی گذشته خدشه دار می‌شود. خانواده‌هایی که هر کدام با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند و در پی یافتن مقصر اصلی هستند.

مرد نقره ای 1391

هادی رادمنش که کارخانه فرش دارد و دستی در امور خیر، درصدد است تا در انتخابات اصناف، نامزد شود. در این اثنا اما تلفن­های پی­ در­پی و تهدید آمیز، او را به نامِ نادر کوهزاد خطاب قرار می­دهد. این در حالی است که دختری به نام نورا به نقره فروشی پسر او (دانیال) سر می­زند و به بهانه راه­ اندازی سایت در قلب او رخنه می­کند....

وارش ( بهترین سال‌های زندگی ما) 1397

یارمحمد سیستانی با بازی علیرضا کمالی برای گریختن از گرسنگی و خشکسالی به همراه همسر باردارش به شمال ایران می‌رود پیش همشهری و دوست قدیمیش میرولی(هدایت هاشمی )می رود،تا حرفه ماهیگیری را پیشه کند. او که نمی‌داند ماهیگیری آن منطقه در سلطه گردنکشی به نام تراب (با بازی بهنام تشکر) است، به دریا می‌زند و در برابر تراب می‌ایستد. در پی زلزله زن یار محمد که تازه وزن حمل کرده می‌میرد، وارش (الهام طهموری) بیوه جوان که او نیز تازه زایمان کرده است و سال‌ها تراب در خیال ازدواج با او بوده است. یار محمد و وارش که حالا هر دو نوزادهای بدون پدرومادر دارند با اصرار میرولی و همسرش باهم ازدواج می کنند.تراب که ناراحت شده است نقشه‌ای می‌چیند تا یارمحمد را از سر راه بردارد، اما اتفاقی که هیچ‌کس انتظارش را نمی‌کشد، از راه رسیده و سرنوشت آدم‌ها را به هم پیوند می‌زند.پس از مدتی وارش که متوجه شده که تراب قاتل یارمحمد بوده تصمیم به قتل او می گیرد...

حالا فرزندان وارش و یارمحمد که مانند دو برادر از کودکی باهم بزرگ شده اند داستان را جلو میبرند داستان روایت دهه ۵۰و۶۰ است از قبل از انقلاب تا جنگ تحمیلی و... ،یوسف(علیرضا جلالی تبار)و شیوا(حدیثه تهرانی) عاشق یکدیگرند شیوادختر نادر خوش فکر(داریوش کاردان)یکی از متمولین که در روستا آنها دارای کارخانه و زمین و ‌... است. از سوی ‌ديگر پسر تراب(رامین راستاد) هم عاشق اوست.جاوید (امیررضا دلاوری)پسر وارش و شکوفه دختر تراب که از نوجوانی دل در گرو عشق یکدیگر دارند و...