فضای محدود (کوتاه) 1396
دختر بچه ای هنگام رفتن به مدرسه از پدرش می خواهد تا کارنامه اش را امضا کند .. پدر نیز کارنامه او را امضا می کند، پدر که تحت تاثیر امواج مخرب جنگ قرار گرفته است، فضای محدودِ خانه و اجتماع مانند یک برزخ، او را احاطه کرده است ..
دختر بچه ای هنگام رفتن به مدرسه از پدرش می خواهد تا کارنامه اش را امضا کند .. پدر نیز کارنامه او را امضا می کند، پدر که تحت تاثیر امواج مخرب جنگ قرار گرفته است، فضای محدودِ خانه و اجتماع مانند یک برزخ، او را احاطه کرده است ..
مادري زحمتکش که پس از مرگ همسرش، تنها پسرش، امير را بزرگ کرده است. امير ازدواج مي کند اما شرط پدر دختر اين است که خانه پدري امير به نام دخترش ثبت شود. امير مادرش را تحت فشار مي گذارد تا هر چه زودتر خانه را به نام عروس کند، کار آن ها به مشاجره مي کشد و اعصاب مادر به هم مي ريزد. او که آشپز خانه سالمندان است، در همان روز به دليل مشغله فکري غذاي خانه سالمندان را مي سوزاند و همين خطا باعث اخراج او مي شود. با فشارهاي امير و عروسش مادر تصميم مي گيرد بي خبرخانه را ترک کند؛ اين در حالي است که يکي از زناني که از سوي فرزندانش به خانه سالمندان برده شده نيز به مادر پناه آورده، چون نمي خواهد در خانه سالمندان بماند. آن ها خانه اي کوچک اجاره مي کنند و بعد هر دو براي پيدا کردن کار راهي خيابان ها مي شوند و اتفاقي به رستوراني مي روند که صاحب آنجا به يک آشپز نياز دارد. اما صاحب رستوران هم با پسرش دچار مشکل است و...
همراز داستانهای کوتاهی از زندگی جامعه امروز را با مضامین و مفاهیم قرآنی که گاه در جامعه امروز مغفول واقع شدهاند، به تصویر میکشد. این مجموعه میکوشد یادآور جایگاه ابدی قرآن در جامعه بشری باشد.