خسوف 1400
امیر بر خلاف قول و قرارهایی که با دختر دایی خود گذاشته است، دل به دختر دیگری می بازد. آشکار شدن این عشق، خانواده امیر را به تکاپو انداخته و ...
امیر بر خلاف قول و قرارهایی که با دختر دایی خود گذاشته است، دل به دختر دیگری می بازد. آشکار شدن این عشق، خانواده امیر را به تکاپو انداخته و ...
کله پزی که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کند دختری دارد که خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین علاقه است که با مخالفت پدر روبرو می شود. در ادامه پدر دختر در تصادفی می میرد و ضارب متواری می شود تنها شاهد اتفاق مردی است با یک چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. به همین دلیل تمامی پژوهای سبزرنگ داخل شهر فراخوانده می شوند و داستان وارد فاز کلانتری می شود. افسر پرونده و چند تن از مأمورین کلانتری به دنبال قاتل می گردند. تا اینکه …
حشمت سوری که از فوتبال متنفر است بعد از فوت عمویش تمام اموال او بهش می رسد،او با مشورت پسرش برای پول در آوردن یک تیم فوتبال(آذرخش)می خرد و مدیرعامل باشگاه می شود و پسرش را سرپرست باشگاه می کند،او با حقّه های دربندی مشاورش و دلال فوتبالی بیشتر ثروت بادآورده اش را از دست می دهد و دخترش با سیاوش رستمی و پسرش با شایسته دختر دربندی ازدواج میکنند.سیروس با گول زدن فرخ (برادر زن حشمت)دسته چک حشمت را می دزدد،و می خواهد به امارات برود و آنجا کار کند،ولی دوستش دست و پای او را می بندد و چک را به بانک میبرد تا نقدش کند،ولی سیاوش و پیام سر می رسند و او را تحویل پلیس می دهند،حشمت باشگاه را تحویل رحمانی (رئیس هیئت مدیره) باشگاه می دهد و یک میوه فروشی به اسم سه پنج دو می زند.
این فیلم داستان دو زن را که عضو یک سازمان تروریستی مقیم خارج از کشور هستند، به تصویر می کشد که از طرف موساد مأموریت پیدا می کنند با نزدیک شدن به مهندس بهمن آرامی که کارشناس انرژی اتمی است و در زمینه مقاوم سازی سایت های اتمی فعالیت می کند، اطلاعاتی ذیقیمت را درباره مقاومت سایت های غنی سازی انرژی اتمی به دست آورند.
سریال «زعفرانی» مضمونی خانوادگی و طنز دارد و داستان آن درباره خانواده زعفرانی است که با همکاري هم رستوران خانوادگی را اداره می کنند.
داستان این سریال در دو برهه زمانی گذشته و حال اتفاق میافتد. این سریال داستان زندگی بهنام طریقت است که جریان روزمره حیاتش از مدار عادی خارج میشود. او مجبور است جواب چرایی مشکلات امروزش را در گذشته پیدا کند. بیش از ۷۰ درصد از قصه در زمان حال روایت میشود و ۳۰ درصد از ماجرا در گذشته رخ میدهد. بهنام طریقت به همراه همسرش در گذشته دانشجوی پزشکی بودند که فعالیت سیاسی هم داشتند.
مجموعه خانوادگی «تولدی دیگر» داستان زن و شوهری مرفه است که در آستانه کشمکش طلاق با وجود سه فرزند هستند. ماجرای داستان از آنجا آغاز میشود که این زن و شوهر موقع رفتن به یک میهمانی در لواسان در حین مشاجره دچار حادثه شده و ماشین آنها به دره سقوط میکند و آتش میگیرد. شوهر در آخرین لحظات از اتومبیل بیرون میپرد و به کمک نیروهای امداد نجات پیدا میکند، اما در این تصادف اثری از زن وجود ندارد. زن که چهرهاش سوخته، توسط یک دکتر جراح پلاستیک پیدا میشود و پس از تغییر چهره به صورت پرستاری ناشناس به منزل سابق خود بر میگردد و این بار به نوعی دیگر برخورد میکند. به طوری که فرزندان، همسر و مادر شوهر خود را به شدت مجذوب میکند تا جایی که آنها به شخصیت اصلی او پی برده و همسرش مجدداً از او تقاضای ازدواج میکند.
زنی به نام ثریا (گوهر خیراندیش) که در جوانی پرستار زایشگاه بوده، بر اثر اتفاقی که در زندگی او میافتد (توسط رئیس بیمارستان محل خدمت او از بیمارستان اخراج میشود)، تصمیم به انتقام میگیرد. او اسامی سه نوزاد (که روی دستهای آنها برچسب زده شده) را هنگام تولد در بیمارستان، عوض میکند.(که یکی از آنها دختر رئیس بیمارستان بوده) اما سالها بعد پشیمان شده و در حالی که در زندان، روزهای پایانی زندگی را می گذراند، از یک مدد کار اجتماعی به نام شیوا (یکتا ناصر) که خود نیز-به اتهام قتل همسرش دانیال -، با او هم بند بوده و حالا آزاد شده، میخواهد که آن سه دختر را پیدا کند و نزد او بیاورد. آن سه دختر نیز که خود از طبقات مختلف جامعه میباشند و حالا بزرگ شدهاند، به زندگی خود مشغول هستند، نیکی دختر رئیس بیمارستان که خود دختری به نام نیلو دارد و بعد از فهمیدن عوض شدن نوزادان میترسد همسرش او را رها کند، گیلدا دختری که عقده پولدار شدن دارد و وقتی متوجه راز جابه جایی نوزادان میشود آرزو میکند کاش دختر رئیس بیمارستان باشد او که با پسرخاله و مادر خود زندگی میکند بیشتر از دو دختر دیگر خواهان مشخص شدن واقعیت است و مژگان کارمند بانک که همراه خانواده خود روزگار را سپری میکند و زندگی خود را خیلی دوست دارد. این سه دختر با یکدیگر دوست شده و در تلاش برای یافتن حقیقت هستند و شیوا نیز به آنها کمک میکند. از طرفی شیوا همسایهای مخوف دارد که در آخر داستان به اتهام قتل دستگیر میشود.