و خداوند عشق را آفرید 1384
داستان این مجموعه با آگاه شدن یک خانم وکیل به نام خورشید از وقایع زندگی آینده افراد از طریق آینهای موروثی که دارای خصلتی عجیب است، آغاز میشود و هربار او را وارد درگیریهای زندگی اشخاصی میکند که از فقدان عشق رنج میبرند.
داستان این مجموعه با آگاه شدن یک خانم وکیل به نام خورشید از وقایع زندگی آینده افراد از طریق آینهای موروثی که دارای خصلتی عجیب است، آغاز میشود و هربار او را وارد درگیریهای زندگی اشخاصی میکند که از فقدان عشق رنج میبرند.
این فیلم در مورد پری است که دو فرزند دارد و شوهرش کیان مجبور است به خاطر شغلش او را تنها بگذارد و کم کم بین پری و کیان فاصله افتاده است و از هم دور شده اند. یک روز پری در کابوس هایش می بیند که کیان مرده و روز چهارشنبه است ولی روز بعد از خواب بیدار شده و کیان را د رخانه می بیند و متوجه می شود که هنوز چهارشنبه نیامده است. او متوجه رابطه عاطفی کیان با یکی از همکارانش می شود ولی به کمک یکی از استادهای قدیمی اش طوبی موفق می شود که رابطه عاطفی خود را با کیان ترمیم کند و کیان هم از رابطه با همکارش می گذرد و ...
این فیلم روایتگر زندگی مردی است که پس از بازگشت به خانه، متوجه نبود همسرش شده و با چالش هایی مواجه می شود…
هیبت خان تصمیم گرفته تا با انجام تمرینات سخت از داداشی یک مرد قوی بسازد و جناب خان هم تصمیم میگیرد تا مربی خاص داداشی شود و …
در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یک موضوع خانوادگی- اجتماعی و دو نوع نگاه مختلف به آن مطرح میشود و تلاش میگردد تا راههای رسیدن به درک متقابل و میدان ندادن به اختلافها و ناهنجاریها بررسی شود و این که، چگونه میتوان خانه را به کانون محبت و شادی و تفاهم مبدل ساخت. شخصیتهای اصلی این مجموعه، زن و شوهری به نام «خانم عزیز» و «آقای عزیز» هستند.
"مه لقا" زن متمول ايرانى و صاحب چند شركت بزرگ در خارج از كشور است، كه به فكر سروسامان دادن به زندگى برادرزاده ٢٨ ساله خود "لیلا" است. لیلا كه در ايران متولد شده پس از مرگ پدر و مادرش در كودكى از ايران رفته و نزد عمه اش زندگى مى كند. مه لقا تصميم مى گيرد به لیلا كه حالا درگير بدهى هاى بزرگى شده كمك كند، اما...
رعنا که دو فرزند به نامهای بهزاد و ستایش از همسر سابق خود اتابک سپهری داشته، در ۲۴ سال قبل پس از جدا شدن از اتابک و ازدواج با جهان ملکپور، دخترش ستایش ربوده میشود. او با گذشت سالها همچنان در فراق دخترش غمگین است.او بارها برای پیدا کردن ستایش تلاش کرده و آخرین کسی که ادعای ستایش را کرد یلدا بود که او نیز از آزمایش موفقیتی به در نبرد. رعنا برای همسر پسر خود، بهزاد، دختر عمهاش، مهتاب، را در نظر گرفتهاست. اما پس از مدتی بهزاد مهتاب را فراموش کرده و با یلدا ازدواج میکند.
شخصیت مجید دلبندم در این مجموعه از شخصیت مجید در سیب خنده الهام گرفته و در مورد دو برادر به نام های رضا و مجید و خواهرشان معصومه است. رضا با دیدن قسمت آخر سریال «سیب خنده» دلش برای مجید تنگ می شود و مجسمهای از مجید می سازد. مجسمه خود به خود زنده می شود و ماجراهای مختلف را رقم می زند. نقش آقای گلابچی صاحبخانه را حمید لولایی بازی میکند. ابتدای سریال نقش رضا را بهراد خرازی بازی میکند که بعد از آن نقش توسط جواد رضویان ادامه می یابد. در بخشهایی به عنوان پسر آقای گلابچی و با نام تیمور و همسر معصومه خود رضا عطاران نیز حضور دارد. در این سریال، عروسکی به نام مجید با گویندگی مجید صالحی، کلمات را به صورت اشتباه بیان میکند که با تصحیح اعضای خانواده با جملهی «مجید دلبندم...» مواجه میشود. ترکیب «مجید دلبندم...» در فرهنگ عامه نیز تا حدودی رواج یافت.