برچسب سهیلا گلستانی

شب بیرون 1392

دختر جواني براي ادمه تحصيل عازم خارج از كشور است. او يك شب قبل از سفرش تصميم مي‌گيرد با كمك برادرش از شمال تا جنوب تهران فيلم يادگاري بگيرد.

امروز 1392

يونس راننده تاكسيه كهنه كار، در پايان يك روز كاري به زن جواني كمك مي‌كند تا به بيمارستان برسد. غافل از اينكه در بيمارستان اتفاقات زيادي در انتظار اوست.

بوفالو 1393

بوفالو درباره يك زوج جوان به نام هاي دانيال و شكوفه است. آنها بدنبال شخصي در شمال كشور رفته اند. طي يك اتفاق كيفي كه به همراه دارند درون مرداب افتاده و دانيال براي بيرون آورن آن وارد آب مي‌شود و بر اثر مزاح و شرط بندي با شكوفه به سمت نقاط عميق مرداب شنا مي‌كند و در نهايت طعمه مرداب مي‌شود. شكوفه سراغ شخصي به نام بهرام بوفالو را مي‌گيرد. بهرام پس از گرفتن پول چند بار با لباس غواصي به زير آب مي‌رود و كيف مورد نظر را باز مي كند و طلاهاي داخل آن را بر مي دارد. فصل تازه اي در زندگي شكوفه باز مي شود و او به واسطه كمك گرفتن از بهرام وارد زندگي او مي‌شود.

میهمان داریم 1392

ابراهيم و فخري در خانه‌اي قديمي زندگي مي‌كنند و سه فرزندشان شهيد شده و فرزند چهارم رضاجانباز قطع نخاعي‌ست كه در يك آسايشگاه تحت مراقبت است. رضا بعد از شهادت هم‌رزم‌اش، كمال، پرخاشگر و عصبي شده و داروهايش را مصرف نمي‌كند، به همين خاطر ابراهيم و فخري تصميم مي‌گيرند او را به خانه آورده و خود از وي مراقبت كنند. محبوبه خواهر كمال به خانه آنها مي‌آيد و مايل است طبق قرار قبلي با رضا ازدواج كند، اما رضا او را رد مي‌كند. رضا اصرار دارد كه بايد بميرد و همين رفتارها باعث مي‌شود كه يك روز ابراهيم با او برخورد كرده و به گوش‌اش سيلي بزند. يك شب كه به نظر مي‌رسد هر سه نفر دچار گازگرفتگي شده‌اند، سه فرزند شهيد به خانه باز مي‌گردند، قرار است خانواده محبوبه بيايند و فخري به خاطر كهنگي و خرابي خانه تمايل دارد كه مهماني عقب بيفتد، اما ابراهيم مخالف است. بازگشت فرزندان شهيد، باعث شادي و آرامش خانه شده و حتي رضا را نيز آرام كرده و او حالا داروهايش را مي‌خورد. روز نيمه شعبان است و ما صداي حاج ابراهيم را مي‌شنويم كه براي مهمان‌هايي كه نمي‌بينيم از شهادت فرزندان‌اش مي‌گويد.

نصف مال من نصف مال تو 1385

سپيده و پونه دو دختر نه ساله، هر دو در يك كلاس هستند و مشخصات پدرشان يكي است. اين مسأله كنجكاوي ناظم مدرسه و همچنين خود آنها را برمي انگيزد. پس از آنكه پي اين قضيه را مي گيرند، معلوم مي شود پدر آنها ـ بهرام ـ دو همسر دارد كه موضوع را از هر دو مخفي نگه داشته است. بهرام كه از اين وضعيت پنهان كاري خسته شده به توصيه برادرش بهروز تلاش مي كند واقعيت را به همسرانش مهري (مادر سپيده) و پروين (مادر پونه) بگويد. اما هر بار كه سعي مي كند، سپيده و پونه نقشه او را ناتمام مي گذارند، چون مي ترسند مادرانشان از ترس سكته كنند. مهري و پروين به صورت اتفاقي با هم آشنا مي شوند و در اثر صحنه سازي كه بچه ها خلق كرده اند، هر يك فكر مي كند فقط آن ديگري هوو دارد، تا اين كه با نقشه بهروز، بهرام به دروغ خودش را در بيمارستان بستري مي كند و مهري و پروين موقع عيادت در آنجا مي فهمند خودشان هووي يكديگرند. آنها از دادگاه تقاضاي طلاق مي كنند ولي به علت بارداري شان، دادگاه اين درخواست را رد مي كند. از سوي ديگر بهرام مورد تعقيب طلب كارهايي است كه با عاشق شدن يكي از آنها نسبت به بهي ـ خواهر بهرام ـ همه طلب ها از جانب او پرداخت مي شود. مهري و پروين به اتاق بهرام مي روند تا او را بزنند كه بهرام پايش از لب پنجره ليز مي خورد و روي اتومبيل عروس (بهي و صرافي) سقوط مي كند و با آنها به ماه عسل مي رود. سرانجام مهري و پروين با اين قضيه كنار مي آيند و بهرام هم به اشتباه و تقصيري كه در اين جريان متوجه او بوده اقرار مي كند.

دو 1393

زني براي کار کردن بعنوان خدمتکار وارد زندگي مردي مي‌شود که براي فروختن خانه پدري خود از خارج کشور بازگشته است و داستان زندگي اين دو نفر بصورت موازي با هم روايت مي شود و مشکلات زندگي آنها به تصوير کشيده مي‌شود.

چهل سالگی 1387

چهل سالگي آغاز ميانسالي است. خيلي ها در اين دوره ياد گذشته مي كنند و عشق هاي قديمي شان را به ياد مي آورند و قصه هايشان را مرور مي كنند و شايد براي بچه هايشان بخوانند: روزي پادشاهي در ميان مردم چشمش به دختر جواني افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد، دختر بيمار شد. هيچ كدام از طبيب هاي شهر نتوانستند بيماري دختر را تشخيص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبيب پيري را ديد...