برچسب سهیلا گلستانی

سیر و سرکه 1390

این سریال یک طنز اجتماعی است و در واقع تلاش زن میانسالی را برای رفع و رجوع مشکلات خود و اطرافیانش و اراده‌ای که برای مهیا شدن جهت سفر به خارج از کشور برای دیدار فرزندش دارد را به تصویر می‌کشد. روند آماده‌سازی مقدمات سفر، زندگی ساده پیرزن را دستخوش تغییراتی می‌کند و …

همچون یک رویا 1387

این فیلم داستان ختن کسمایی است که بعد از مرگ همسرش به اصفهان می‌رود تا دوستش مارتا را ببیند. او با دختربچه‌ای ارمنی آشنا می‌شود و او را به تهران می‌آورد.

دو سگ 1399

ايمان و سجاد دو مرد جوانند، كه با مشكلات رايج سى ساله هاى ايران امروز، نظيرِ بيكارى، افسردگى و عدم اعتماد به نفس دست بگريبانند. ايمان مشغول ترجمه كتابى از فرانز كافكا بنام “تحقيقات در مورد يك سگ” به فارسي ميباشد. وي همزمان تاكسي هم ميراند. مسافران او شباهت به كاراكترهاى داستان در كتاب كافكا دارند. سجاد دوست صميمى ايمان از ظاهر خود ناراضي است و سعى در جمع آورى پول جهت جراحى دارد. هر دو نفر صاحب سگهايى هستند كه بسيار شبيه صاحبانشان ميباشند. سگ ها كه معمولا مورد لطف خانواده اين دو مرد جوان قرار نميگيرند، مونسى براى كنار آمدن آنها با تنهايى در جامعه سنتى ايران هستند.

خودخواسته 1399

سریال «خودخواسته» قصه ای کمدی – معمایی را در دهه 1320 کشور روایت می کند ، این روایت از دل تاریخ برخاسته و تا دهه 1390 کشیده خواهد شد. چیزی که مخاطب در این مجموعه با آن روبروست ، روایت جوانی است که داستانی را از 70 سال پیش تعریف می کند

وضعیت سفید 1390

به هنگام شروع موشک باران تهران از زمستان ۱۳۶۶ اعضای خانواده‌ای پرجمعیت که تقریباً همه با هم قهر هستند و اختلاف دارند، برای دوری از حملات دشمن، ساکن باغ مادرشان در روستایی واقع در حومه تهران می‌شوند. روستایی که مدرسه اصلی آن تبدیل به محل اسکان بخشی از اهالی جنگ‌زده شده‌است. استقرار این خانواده در باغ و هم‌جواریِ آن‌ها با مردم روستا که در اوج همدلی به‌سر می‌برند، حوادث گوناگونی را برای خانواده رقم می‌زند که باعث درک آن‌ها از مشکلات یک‌دیگر و ریشه‌های بی‌اهمیت اختلافات‌شان می‌شود. آن‌ها در طی این ماجراها درمی‌یابند که استعداد کمک و یاری به یک‌دیگر را دارند و...اما هسته‌ی مرکزی و نقش اول داستان نوجوانی به نام امیرمحمد است که اتفاقات جالبی برای وی می‌افتد و داستان‌های گوناگونی که بقیه‌ی اعضای خانواده با یک‌دیگر دارند به صورت موازی قصه را پیش می‌برد.

گناه من 1385

«یغما»، جوانی که با نامادری بیمارش زندگی می کند، کارش سرقت آدم ها و اتومبیلشان با مشارکت یک افغانی میان سال به نام «اقبال» است، این حرفه را «یغما» از نوجوانی با «اقبال» آغاز کرده و حالا تصمیم دارد با گرفتن حق و حقوق بیشتر، راهش را با او جدا کند... یک روز «یغما» دختری به نام «باران» را که قصد دارد خود را زیر قطار بی اندازد، نجات می دهد و بعد بین او و باران به علائقی شکل می گیرد، اما هرچه بیشتر می گذرد، یغما در ارتباط با «باران» و خانواده اش، دچار توهماتی پریشان زا می شود و سرانجام به یاد می آورد روزهای نخست کارهای خلاف، در شروع جنگ، در سرقت از خانواده ی «باران»، در شرایطی بحرانی و نامتعادل مرتکب قتل پدر او شده است... این چنین است که سعی می کند از «باران » فاصله بگیرد. از سوی دیگر، نتیجه ی درگیری او با «اقبال» منتهی به برخورد و نهایتاً مرگ او در یک تصادف می شود و «یغما» که آینده ای برای خود متصور نیست، قصد خودکشی روی ریلی های قطار می کند، اما این بار باران است که او را به زندگی باز می گرداند...