برچسب سهیلا رضوی

هتل کارتن 1375

بهرام اديب قهرمان سابق واليبال، پس از سالها دوري از وطن براي ديدن سعيد تنها فرزندش به كشور باز مي گردد. هما همسر سابق بهرام در مركز فني ارتوپدي هلال احمر كارشناس امور بازپروري است. بهرام در ملاقات با هما پي مي برد كه سعيد بر اثر نوعي سرخوردگي و پريشاني از خانه گريخته است. آنها براي يافتن سعيد سفري را در شهر آغاز مي كنند. بهرام طي اين سفر به مفهوم تازه اي از زندگي، عشق، وطن و... دست مي يابد.

مارمولک 1382

رضا مثقالي معروف به رضا مارمولك دزد سابقه داري است كه بارها دستگير و زنداني شده، اما در آخرين دستگيري، اتهام او سرقت مسلحانه است. رضا را به زنداني تحويل مي دهند كه رئيس آن (آقاي مجاور) مردي بسيار سختگير و انعطاف‌ناپذير است. او عقيده دارد بايد آنقدر نسبت به مجرمان ـ با روش هايي خاص ـ سخت گيري كند كه حتي فكر اعمال خلاف به مغزشان نرسد. و معتقد است زندانيان را به زور هم كه شده بايد وادار به درستكاري كرد تا به بهشت بروند. رضا در حادثه اي مجروح مي شود و به بيمارستان خارج از زندان منتقل مي شود. در آنجا لباس يك روحاني بيمار را مي ربايد و در لباس روحانيت موفق به فرار از زندان مي شود. او با مصونيتي كه در لباس تازه پيدا كرده به يك شهرك مرزي مي رود تا از طريق و با گذرنامه جعلي از كشور خارج شود اما به دلايلي با يك روحاني ديگر اشتباه گرفته مي شود و امامت جماعت محلي را برعهده اش مي گذارند. او با شيوه هاي خودش مردم را موعظه و راهنمايي مي كند و چندين بار اعمال خلافكارانه اش به سوءتغيير نيكوكاري قلمداد مي شود. به هر حال در روستا مريدهاي زيادي پيدا مي كند و خود او نيز كم كم تحت تأثير لباس و موقعيت جديد به اعمال مثبتي روي مي آورد تا اينكه آقاي مجاور رئيس زندان كه همه جا به دنبال او مي گردد، به سراغش مي آيند اما او هم ديگر مايل نيست رضا را با دستبند دستگير كند.

آقا یوسف 1389

يوسف مسكوب صبح كه مي شود، مي رود نان سنگك مي گيرد و يكي هم براي پيرزن همسايه كه هيچ وقت او را نمي بينيم مي گيرد. آقا يوسف با دخترش رعنا صبحانه مي خورد. كيفي زير بغل مي زند و از منزل به سر كارش مي رود. در ميانه راهش وارد قهوه خانه اي مي شود كه آنجا همه او را مي شناسند. با دوستش مرتضي جباري يك بار ديگر صبحانه مي خورد.

كيف قبلي اش را با كيف ديگري عوض كرده و به سر كاري مي رود كه عارش مي آيد دخترش رعنا بداند. آقا يوسف خانه هاي مردم را تميز مي كند. مرتضي گاهي او را مي رساند و در راه با هم درددل مي كنند. مرتضي سال ها پيش از همسرش عصمت جدا شده و حق ندارد دخترش مريم را ببيند. وساطت آقا يوسف هم فايده اي ندارد. او عصرها قبل از رفتن به خانه، سري به عروس و نوه اش مي زند.

پسرش حميد مدتي‌ست به كانادا رفته و آقا يوسف جور خانواده او را مي كشد. يوسف بسيار دل بسته رعنا و نگران اوست. در خانه اي كار مي كند كه صاحبش دكتري است كه او را هرگز نمي بينيم اما دائماً زن ها به او تلفن مي زنند. ترگل كه در خانه دكتر كار مي كند از رفت و آمد زن ها به خانه اش براي آقا يوسف حرف مي زند. در حين تميز كردن خانه، ناگهان...

سراب 1365

ناصر فرهمند، معلم رياضي شهرستان، با اصرار همسرش خود را به مركز منتقل مي كند. از همان آغاز با مشكلات گوناگون مالي رو به رو مي شود. فرزندشان گم مي شود. دوست و همكار سالمند ناصر با تلاش بسيار كودك را مي يابد و بر اثر خستگي و هيجان سكته مي كند و مي ميرد. ناصر تصميم مي گيرد به شهرستان باز گردد. زن ابتدا خانه را به اعتراض ترك مي كند ‌اما در پايان با همسرش و فرزندش همراه مي شود.

میگرن 1390

قصه اين فيلم تو يه آپارتمان چند طبقه مي گذره كه وقتي در و باز مي كني و وارد ساختمون مي شي و از طبقه اول و دوم اش مي گذري، به طبقه سوم، مي رسي به يه خونه كه توش رعناي مترجم زبان با تنها دختر نه سالش زندگي مي كنه كه قصه شون زندگيه. و...

چون ابر در بهاران 1369

هنگام موشك باران تهران خانه اي بر اثر برخورد موشك ويران شده و دچار حريق مي گردد. از اهالي اين خانه تنها دختر پانزده ساله اي زنده مي ماند كه صورتش سوخته و به وضع كريهي در آمده. دختر دچار بحران شديد روحي مي شود. او را به بيمارستان مي برند. خانم دكتري كه معالجه او را به عهده مي گيرد با مقاومت و لجاجت دختر روبرو مي شود تا اينكه خانم دكتر داستان زندگي خود را كه شبيه زندگي دختر است را براي او تعريف مي كند. دختر با شنيدن سرگذشت خانم دكتر رفته رفته آرام مي گيرد و آماده معالجه و برگشت به زندگي مي شود...

چهره 1374

مهندس فريدون بهنام بعد از دوازده سال از آمريكا به ايران آمده و بطور اتفاقي دوست قديمي اش مجيد قانع را مي بيند و در ميهماني هاي مجيد و دوستانش شركت مي كند و بعد از چند بار رفت و آمد با خانواده ي دوستان مجيد، از ثريا دختر سرهنگ مودت خواستگاري كرده و مراسم عقد را برگزار مي كنند. بهنام قصد مجتمع سازي در خارج از تهران را دارد و از مجيد، سرهنگ مودت و دوستانشان ماشاءالله خلفي و استاد اكبر و طغرل مي خواهد كه در اين سرمايه گذاري شركت كنند و آن ها هم به اتفاق همسرانشان همه ي اموالشان را پول نقد كرده و تحويل مهندس بهنام مي دهند، اما فرداي آن روز مطلع مي شوند كه بهنام تمامي پول ها را برداشته و هيچ نشانه اي از خود باقي نگذاشته است تا اينكه بهنام با ثريا تماس مي گيرد و از او مي خواهد كه با هم به خارج از كشور بروند اما ثريا قبول نمي كند و فريدون بهنام پول ها را به صاحبانش برمي گرداند.

یه حبه قند 1388

پسندیده (نگار جواهریان) دختری جوان از خانواده ایی سنتی است که بزودی قرار است تا به عقد پسری درآید که در حال حاضر در خارج از کشور اقامت دارد. این ازدواج به این شکل انجام خواهد شد که عروس خانم از راه دور به عقد آقا داماد در خواهد آمد و سپس چمدان ها را بسته و عازم خارج از کشور خواهد شد. در جریان فراهم شدن مقدمات عقد پسندیده ، 2خواهرهای او به همراه شوهرهایشان جهت شرکت در مراسم ، دور یکدیگر جمع می شوند و این اجتماع سبب وقوع اتفاقاتی می شود که...