دیوار (کوتاه) 1400
بهداد می میرد. او را در سردخانه می گذارند. همه چیز برای او و اطرافیانش تمام می شود. مدتی بعد او سر حال و سر زنده در خیابان های تهران به دنبال خون می گردد، خونی برای عقرب…
سال ۲۶۰ هجری قمری است ... پیرمردی در یکی از روستاهای نیشابور آن زمان که از مراکز مهمّ علمی اسلام در بستر احتضار آرام گرفته است و بیتوجّه به آن چه در اطرافش میگذرد تنها به درب چشم دوخته است و منتظر امدن کسی است ... او *فضل بن شاذان نیشابوری*، متکلّم و فقیه نامدار شیعه است که دشمنان به او زبان برّان اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین میگویند. زیرا محضر چهار امام معصوم را درک کرده است و در مقام دفاع از باورهای حقّ خود از هیچ کوشش و مبارزهایی دریغ نمیکند. فضل مدّتی قبل برای امر مهمّی مخفیانه به این روستا آمده است ...
... و سرانجام مأمورین و جاسویسان حکومتی بعد از تلاش زیاد محلّ اختفای او را پیدا کردهاند ...
... سرکرده مأمورین بعد ازکشف محلّ اختفای فضل بن شاذان پیکی به دارالحکومه میفرستد و جابر بن معاذ را از ماجرا با خبر میکند. جابر که مستقیماً از طرف دارالخلافه بغداد مأمور سرکوب مخفیانه شیعیان خراسان است و مهمّترین دشمن *فضل بن شاذان* محسوب میشود. او که در علوم دینی تبحّر ویژهای دارد؛ بعد از آن به خراسان فرستاده شد که دارالحکومه خراسان نتوانست خطر فضل بن شاذان را از بین ببرد. جابر خوشحال از شنیدن خبر دستگیری *فضل بن شاذان* خود را به بالین او میرساند ...
... دو تن از شاگردان فضل، علیّ و محمّد تنها کسانی هستند که اجازه یافتهاند بر بالین او حضور داشته باشند. فضل چشمهایش را باز میکند و مجدّداً سراغ ابراهیم، دیگر شاگرد خود، را میگیرد که مدّتی قبل مخفیانه او را برای امر مهمّی به سامراء، نزد امام حسن عسکری علیه السّلام فرستاده است ... حال نگران است قبل از دیدن ابراهیم و شنیدن خبر مهمّی که حامل آن است ...
داستان "نقطه آخر" درباره نرگس همسر ایوب است که برای دیدن تنها فرزندش مصطفی پس از20 سال مهیا میشود. نرگس خبر بازگشت مصطفی را به ایوب میدهد. ولی ایوب مانند نرگس انتظار این بازگشت را ندارد. یاسمن، شاگرد سابق نرگس درمدرسه و همبازی دوران کودکی مصطفی که درحال حاضر در خیاط خانه محقر نرگس در منزل به او کمک میکند، کاندیدای نرگس برای ازدواج با مصطفی است...
خانواده آذین تصمیم می گیرند برای تعطیلات پایان سال به مشهد بروند.آنها در بین راه تصادف می کنند .دختر کوچکشان فوت می کند، آذین ضربه مغزی و صبا بیهوش می شود. صبا بعد از به هوش آمدن متوجه مرگ مغزی همسرش می شود و تصمیم میگیرد اعضای بدن شوهرش را اهدا کند و...
این فیلم داستان پسری به نام حامی را روایت می کند که خوشی های زندگی برایش عادی شده و دیگر هیچ اتفاقی برایش لذت بخش نیست.
فیلم «آوای گمشده» داستان خانواده ای است که پدرشان سال ها پیش در یکی از عملیات های جنگی مفقودالاثر می شود و آن ها در کنار مشکلاتی که دارند باید با غم دوری پدرشان نیز کنار بیایند.