برچسب سلیمه رنگزن

آبی مثل آسمان 1390

وکیل جوانی بعد از شکست در پرونده‌ای جزایی متوجه می‌شود که قاضی پرونده شرایطی را برای نقض حکمی که خود داده ایجاد کرده است. در پیگیری که برای علت این موضوع انجام می‌دهد متوجه می‌شود که سرنخ تمام ماجراها به نوجوانی به نام فرزاد باز می‌گردد که در انشاء خود الگویی را برای بسط خوبی در جامعه طراحی کرده است و ...

آرام می گیریم 1395

داستان مشکلات خانواده‌های با اصالتی را بیان می‌کنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاری‌های غیراخلاقی روبرو می‌شوند و آرامش اصلی خانواده را از بین می‌برند.

احضار 1397

گیسو و امیر زن و شوهر هستند و زندگی خوبی را دارند. اما دقیقاً در روزی که گیسو می‌خواهد با مهمانی گرفتن و دادن خبر حامله بودن اش به امیر متوجه می‌شود که امیر به او خیانت کرده و به سراغ صمیمی‌ترین دوست گیسو، پروا رفته‌است. او از یکی دیگر از دوستانش که سینا نام دارد درخواست کمک می‌کند. سینا به او پیشنهاد می‌دهد که خود را به مردن بزند و مدت طولانی ای وانمود کند که مرده و خود را در خانه حبس کند. در این چند سال مخفی بودن بچهٔ او به دنیا می‌آید، او دیوانه می‌شود، شخصیت‌هایی به اسم ساغر، شفا، فریبرز، و خیرون برای خودش درست می‌کند و با آنها صحبت می‌کرد. بعد از ۷ سال او به عنوان یک روح متحرک به سراغ امیر و پروا می‌رود و آنها را می‌ترساند و شکنجه می‌دهد …

مثل یک قصه 1385

در آغاز تجاوز عراق به ايران، يك افسر مجروح و دو سرباز جوان عراقي راه گم مي كنند و در داخل خاك ايران به دنبال سرپناهي مي گردند. كلبه اي را مي يابند كه در آن پيرمردي كه خادم يك امامزاده است با همسر و نوه اش زندگي مي كنند. پسر پيرمرد به جبهه رفته است. سه عراقي به داخل كلبه مي روند. افسر عراقي با پيرمرد ميزبان و نوه اش رفتاري بسيار نامتعادل و خشن دارد، اما يكي از سربازهاي عراقي معتقد است كه جنگ جنگ است اما خارج از ميدان جنگ مي توان رفتاري انساني داشت. ميان سرباز جوان و نوه نوجوان پيرمرد دوستي ناگفته اي شكل مي گيرد...

آنکه دریا می رود 1385

رزمنده جواني در آستانه آغاز عمليات، توسط فرمانده اش فرا خوانده مي شود، از او خواسته مي شود براي فعاليت بيشتر در عمليات، روزه اش را بشكند. رزمنده فرصت كوتاهي دارد تا از حد ترخص شهر گذشته پس از افطار مجدداً به خطوط نبرد بازگردد و در اين ميان سلسله حوادثي حركت او را براي گذشتن از حد ترخص (قبل از اذان ظهر) با مشكل روبرو مي كند و...

مروارید 1391

فيلم داستان خواهر و برادري را روايت مي‌کند که به دليل شرايطي که براي پدرشان که صياد مرواريد بوده است به وجود آمده دچار مشکلاتي مي‌شوند و ماجراي آن‌ها به نوعي با تخم‌گذاري لاک‌پشت‌ها گره مي‌خورد.

عصر روز دهم 1387

دكتر مريم شيرازي با گروهي از پزشكان هلال احمر براي كمك به مردم عراق عازم اين كشور مي شود و تصميم به جستجو براي يافتن خواهر گمشده اش مي گيرد.

روی خط صفر 1386

چندين سال پس از پايان تهاجم رژيم بعثي عراق به ايران اسلامي، روي خط صفر مرزي، پيكر جسدي توسط زني كرد از زير خاك پيدا شده و به ستاد تفحص شهدا در تهران ارسال مي شود. پس از بررسي، رئيس ستاد با نشانه هاي شگفت انگيزي مواجه مي شود. در لباس به جا مانده از جسد مكشوفه، دو پلاك شناسايي ايراني و عراقي وجود دارد. پس از فراخواندن صاحبان احتمالي جسد، بين يك خانم دكتر ايراني و يك زن عراقي با دخترش درگيري هاي مختلفي براي تحويل گرفتن جسد رخ مي دهد. عاقبت پس از كش و قوس هاي نمايشي، در حاليكه رابطه حسنه اي بين دو خانواده شكل مي گيرد، مشخص مي شود كه جسد مربوط به يك عراقي است. سرانجام در حالي كه خانم دكتر و پسرش كمال مهمان نوازي را در حق زن عراقي و دخترش به جا مي آورند، خانواده عراقي با تحويل گرفتن جسد ايران را به مقصد كشورشان ترك مي كنند.