برچسب سلام بر ابراهیم

رفاقتی که باعث شد یک دعوا به صلح تبدیل شود

با ابراهیم خودمان را به همین محل رساندیم. ساعتی بعد عده‌ای از اهالی، با یک نفر آدم گنده لات به سمت مقر نیروهای ما آمدند تا یک دعوای حسابی راه بیاندازند. همین که آنها جلو آمدند ابراهیم به سمت آنها رفت و با صدای بلند داد زد: جهانشاه مخلصیم! جهانشاه هم یک سرو گردن از همه بلندتر بود جلو آمد و شروع کرد با ما دست و روبوس کردند.

این جوان من و شما رو می‌ذاره روی کولش و می‌ره بالای بازی دراز و برمی‌گرده

سرهنگ، این جوان من و شما رو می‌ذاره روی کولش و می‌ره بالای بازی دراز و برمی گرده! از زمانی که درگیلان غرب هستیم، برنامه ورزش تابستانی راه انداخته و من هم سعی می‌کنم توی برنامه‌های ورزشی این جوان شرکت کنم. خیلی کارش درسته.

ما همه سرگرد را فاتح قله شیاکوه می‌دانستیم غافل از اینکه …

وقتی با نیروها به نزدیکی قله رسیدیم تک و تنها به سمت سنگرهای نوک قله حمله کردم تا آن بالا را پاکسازی کنم و فاتح قله باشم. اما با تعجب دیدم که دشمن در آنجا حضور ندارد! آنها قبل از آمدن من فرار کرده و یا کشته شده بودند. جنازه‌ها روی زمین بود.