آخیر سودا 1396
ماشاءالله (حمید لولایی) فرد بیپول و فقیری است که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار دادهاست، او برای اینکه مشکل مالی خود را حل کند و بتواند تنها از راه حلال پول در بیاورد، با آقای بیات (خشایار راد) که با او بهطور اتفاقی آشنا شده همکاری میکند و پولی را برای سفر به مالزی به او میدهد؛ اما آقای بیات کلاهبردار از آب درمیآید و آقای بیات به ماشاءالله و احمد (رضا عطاران) بلیط جعلی میدهد و آنها نمیتوانند به مالزی سفر کنند. احمد ماشاءالله را در یک کارگاه کفاشی میبرد و در آن جا کار میکنند.
"ماجراهای عید من و بابام" داستان زندگی مردی به نام محمد مطیع را روایت میکند که پیرمرد بازنشستهای است و به همراه پسرانش طاهر و پژمان زندگی معمولیای دارند. پژمان چهار سال است با شهرزاد عقد هستند اما پول برای عروسی و گرفتن خانه ندارند .مطیع برای کمک مالی به خانوادهاش در آخر سال به دنبال یافتن کاری موقت است . بنابراین به کار دوران جوانیاش یعنی نقاشی مشغول میشود و ...
سریال "آفتاب و زمین" به مقطع زندگی سید روحالله خمینی و خانوادهاش در شهر خمین میپردازد.
گروهى از نوجوانان با ابلاغ آموزش و پرورش براى اعزام گروه هاى سرود برتر دانش آموزى به جبهه و دادن روحیه به رزمنده ها خود را براى رفتن به منطقه آماده مى کنند؛ اما گرفتن رضایت نامه از پدر و مادر به عنوان شرط لازم رفتن به منطقه براى آنها مشکل ساز مى شود. بین آنهایى که موفق به گرفتن رضایت نامه مى شوند و آنهایى که نمى شوند، دودستگى پیش مى آید و بالاخره گروهى از آنها عازم جبهه مى شوند. در آنجا نیز با مشکلات فراوانى روبه رو مى شوند و حتى با عبور از میدان مین خودشان را به رزمنده ها مى رسانند اما متوجه مى شوند که...
«نگین» دختر جوانی که مشکل مالی دارد. او تصمیم میگیرد به هر طریقی شده پول به دست بیاورد! در یک شرطبندی بین او و دو دوست خلافکارش (مهناز و محبوبه) شکل میگیرد او چادر بهسر کرده و به داخل یک خیریه میرود تا بتواند از آنها پول به دست بیاورد....
آخرین دعوت، سریالی درام، خانوادگی و ماجراجویی است که زندگی یک استاد دانشگاه به نام یوسف زمانیفر را روایت میکند. او نماینده سابق مجلس بوده و طی سفری کاری برای پیدا کردن اسنادی عازم زادگاهش در غرب کشور میشود اما در حادثهای دچار سانحه شده و در جریان سریال آخرین دعوت بعد از به هوش آمدن در بیابان متوجه میشود به سال 60 هجری برگشته و سر از کوفه درآورده است و واقعه عاشورا نیز در شرف وقوع میباشد تا این که اتفاقاتی خارج از تصور رخ میدهد؛ این اتفاقات درونمایه اصلی سریال را تشکیل میدهد.
مرد ۴۰ سالهای به اسم عطا (امیر جعفری) که حاشیهنشین شهر تهران است، راننده و پادوی حاجی «کارخانه» است. عاشق منیژه (پانته آ بهرام) دختر حاجی میشود و به خاطر او و با نقشه او از جواهر فروشی سرقت میکند. و به زندان میرود. اما منیژه که فقط به خاطر انتقام گرفتن از پدرش که بعد از مرگ مادرش یک زن دیگه به اسم مهری (پوراندخت مهیمن) گرفته بود با عطا همکاری میکرد. چون پدرش بعد از سرقت سکته کرده بود، پشیمان شد و با مردی به اسم عادل (آرش مجیدی) ازدواج کرد و از محله شان رفت. عطا که در زندان با مردی به نام عیوضی (آتیلا پسیانی)، راننده کامیون، آشنا شده و نجاری یادگرفته توسط او متوجه ازدواج منیژه میشود و انگشتانش زیر دستگاه از بین میرود و از زندان بیرون میآید تا از منیژه انتقام بگیرد. منیژه برادر ناتنی به اسم منصور (کامران تفتی) دارد که کاشف راز بزرگ سرقت از جواهر فروشی و برلیانهای ۶۰۰ میلیونی است. وقتی عطا مزاحم خواهرش میشود، او بچههای خواهر عطا، ملیحه (شیوا ابراهیمی)، را میدزدد تا عطا را سر بدواند…