تن ها 1380
اختلاف 2 همسایه قدیمی (مهران رجبی و میرطاهر مظلومی) سر فروش یک خانه که به واسطه گرانی مسکن و اتفاقات حواشی آن حادثه شده، موجب خلق داستانی اجتماعی با موقعیت های طنز و کمدی همراه میشود…
در این فیلم جوانی به نام سهراب که به طور اتفاقی طلای مادرش را گم میکند برای دلگرم کردنش به دنبال شغلی میگردد و مشغول به کار میشود. سهراب راننده آمبولانس حمل اجساد است و در اولین ماموریت به یکی از روستاها میرود که جسدی را برگرداند و در آنجا عاشق دختری میشود و ...
داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفتهاست. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.
فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود مییابد. روزی او با پیرمردی آشنا میشود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ میافتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او میسپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر میبرد.
در سحرگاه یک روز سرد، مراسم اعدام «سیاوش کیانی» برگزار میشود. طناب دار به گردن قاتل آویخته میشود، حکم قضایی توسط قاضی کشیک خوانده میشود. آخرین تقاضا برای عفو، از سوی خانواده مقتول صورت میگیرد اما خانواده مقتول تقاضا را رد میکنند و حد را اجرا میکنند اما طناب دار پاره میشود...
کوچه هفتم" داستان پسری است که پدرش به خاطر گم کردن فرشی به زندان افتاده است و کودک به دنبال راهی است که پدرش را از زندان نجات دهد و در طول کار به مفهوم شفاعت و نذر می رسد .
مجموعه تلویزیونی پنجره شامل اپیزودهای«قلب»، «فراز»،«امید» ، «مادر»، «بعد از طلاق»، «همکلاسی»، «آسانسور»، «پرتره» میباشد.
این فیلم در خصوص دو نفر است، خانمی که برای سلامتی دخترش نذر کرده و وسایل نذری هم فراهم کرده اما به دلایلی نمی تواند نذری بدهد و حاج حجت علمدار که پیرمردی است که هر سال برای آقا امام حسین نذری می دهد . رضا ، پسرکوچکش ،پسر اهلی نیست و برای پولدار شدن به هرکاری دست می زند . در آخرین اقدام او با شخصی به نام سلیمی همکار می شود که یک محتکر جنس است و این بار می خواهد سر رضا را کلاه بگذارد و اورا ترغیب می کند که کارگاهی را که پدرش قصد داشت در آن تولیدی کفش راه بیاندازد تبدیل به انبار قاچاق کالا کند و رضا هم می پذیرد و...