ستایش 2 1392
ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقهای در شمال کشور زندگی میکند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهیفروشی دارد و با موتور ماهی به خانهها میبرد. بهصورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانوادهاش در شمال به ویلایشان آمدهاند، از محمد ماهی میخرند و محمد هر بار با یک بهانهای به آن خانه میرود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و میخواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت میکند و محمد راهی تهران میشود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری میکند و از ستایش و نازگل میخواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه میرود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پریسیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، میشود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او میگیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود میفهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس میرود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانیهایشان میبرد و محمد را تهدید میکنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آنها از مهمانی کسانی که به آنها مواد داده بودند را کتک میزند، ولی با دروغ نوههای حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او میشود و حشمت و محمد را در آنجا میبیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه میکند و او را میشناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا میکند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پریسیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالتنامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پریسیما میکند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانهاش میشود.
