برچسب سجاد سپهری شکیب

فرمانده 1389

مرتضی از فرماندهان دوران جنگ اکنون زندگی ساده و عزتمندی دارد، در ایام محرم، یکی از افراد تحت فرماندهی او (ناصر) که اکنون دچار مشکلات اقتصادی و ورشکستگی در تجارت شده است، به قصد یاری نزد مرتضی می آید، مرتضی به کج راه رفتن و زد و بند های اقتصادی ناصر پی می برد، حضور فرمانده و نیرو و همنشینی دوباره و آموختن ناصر از فرمانده، در ایام محرم تلنگری برایاو و بازگشت دو باره اش به راه درست است.

بعد از آزادی 1398

سریال «بعد از آزادی» روایتگر زندگی جوانی است به نام عارف که در یک کارگاه شراکت دارد اما دچار مشکلاتی می شود و ناچار است برای اثبات خود تلاش کند.

فراری 1394

این فیلم دربارهٔ دختری است با بازی ترلان پروانه که از شهرستان به تهران می‌آید و تلاش می‌کند تا با خودروی «فِراری» چندین میلیاردی، عکس یادگاری بگیرد . او چون جایی را ندارد شب‌ها را در بیمارستان‌ها و مکان‌های عمومی میگذراند. در این حین بامردی مسافرکش با بازی محسن تنابنده، آشنا می‌شود. راننده پس از شنیدن داستان دختر قصد کمک و نصیحت دختر را دارد و در این میان حوادثی نیز اتفاق می افتد.

مهمونی کامی 1392

داستان فیلم مهمونی کامی درباره ی دو دختر است که در جاده راهی می شوند تا از تهران به شمال رفته و در مهمونی کامی شرکت کنند. غافل از این که در ماشینشان جنازه ای است. و جنازه نیز متعلق به فردی به نام امید است که از قضا دوست راننده ی ماشین است.

تیغ زن 1387

دختر و پسري كه يكديگر را دوست داشتند پس از 20 سال همديگر را در حالي مي بينند كه دلبستگي آنها نسبت به گذشته تفاوت كرده است اينك دختر عاشق سگهايش و پسر عاشق اتوموبيل...

همه چی آرومه 1389

شروین، البرز و شاهکار تصمیم می‌گیرند پیش از ازدواج دوستشان ابی که کارمند ساده بانک است، او را به یک سفر مجردی ببرند. به صورت تصادفی و با خوردن نوعی قارچ توهم‌زا این چهار دوست دچار توهم می‌شوند. آنها دو روز بعد در یک خانه نا‌آشنا، در حالی از خواب بیدار می شوند که هیچ چیز از اتفاقات دو روز گذشته به یاد نمی‌آورند...

هوو 1384

عطا مرد ميان سال و خوش گذران، همه امور اداري و مالي كارش را به همسرش سپيده واگذار كرده است. در جريان يك اختلاف ميان سپيده با محمدرضا (دوست قديمي عطا) كه به خير مي گذرد، محمدرضا نقشه عجيبي مي كشد. او با دعوت از خواهرزاده اش مريم، او را سر راه عطا قرار مي دهد. ميان اين دو كه از گذشته همديگر را مي شناختند، علاقه اي به وجود مي آيد و اين علاقه تا ازدواج پيش مي رود. مريم در باغ پرتقال شمال ساكن مي شود و عطا دور از چشم زنش، به او سر مي زند. پسر كوچك عطا روزها پيش رعنا در باغ پرورش گل نگهداري مي شود و او با شيرين زباني هايش، دختر را سرگرم مي كند. علاقه زياد مريم به عطا و روشن شدن اين كه عطا در برابر سپيده قدرتي ندارد، محمدرضا را متوجه اشتباهش مي كند. محمدرضا يك سي دي را كه حاوي تصاويري از عطا و مريم در باغ پرتقال است به طور غيرمستقيم در اختيار خانواده او مي گذارد و اطلاع سپيده از اين واقعيت، باعث بيماري و دل زدگي اش از عطا مي شود. عطا كه راه برگشتي برايش وجود ندارد مي رود سراغ مريم و آنجا از صحبت هاي محمدرضا و برادر ناتني مريم، مي فهمد كه ماجرا از چه قرار بوده و سپس برمي گردد پيش پسرش و در همان باغ پرورش گل ساكن مي شود و اين بار رعنا را همسر ايده آل خود مي داند. خانم جان، رضا و علي با دانستن اينكه سپيده شهرك را مي خواهد و باغ پرتقال به مريم تعلق گرفته، دنبال سهم خود هستند.