برچسب ستاره اسکندری

شیر تو شیر 1390

فضلي همسرش را هنگام زايمان فرزندش از دست مي دهد و اورا با فرزندشان تنها مي گذارد. فضلي درگير بزرگ کردن اميرعلي و گرفتن شير از زنان شيرده روستا براي زمان گرسنگي اميرعلي است. امير بزرگ مي شود، به مدرسه مي رود و در ادامه تمام ماجراهايي که براي فضلي و اميرعلي با زنان و مردم روستا پيش مي آيد....

قصه پریا 1389

داستان فيلم درباره زني به نام حديث مسرور است كه لابلاي خاطرات پسرعموي خود سياوش مسرور با دختر جواني مواجه مي شود كه زندگي هر دوي آنها را تغيير مي دهد.

دریاچه ماهی 1395

این فیلم نگاهی به وقایع پس از جنگ دارد و داستان چند خانواده را روایت می‌کند که در نقطه مشترکی به یکدیگر می‌رسند و در این میان عشق گمشده‌ای پیدا می‌شود.

قبرستان غیرانتفاعی 1389

در مراسم شب عروسي فرخ و سوگل قرار است عموي فرخ، و دايي فرخ، كه سالهاست با هم كدورت دارند آشتي كنند. با پادرمياني و اصرار بزرگان فاميل اين آشتي صورت مي گيرد و بزن و بكوب به راه مي افتد ولي در حين رقصيدن، اين دو دوباره بگومگوهايشان را از سر مي گيرند و به كل مجلس را به هم مي زنند. پدر فرخ، انتظام بزرگ با ديدن اين صحنه ناگهان قلبش مي گيرد و نيمه شب فوت مي كند. انتظام،‌ عمومي فرخ، زمين بزرگ ولي بدون مجوزي دارد و سالهاست از نصير مي خواهد مجوز ساخت و ساز غيرقانوني برايش جور كند و او قبول نمي كند. به همين دليل انتظام از نصير كينه دارد. مليحه،‌ همسر نصير و تاجي، زن انتظام رابطه خوبي با هم دارند و هر دو سوگل را عروس نحس و بدقدمي مي دانند كه در شب عروسي اش پدرشوهرش را به ديار باقي فرستاده است و به همين دليل چشم ديدنش را ندارند. موقع مراسم خيرات و ناهار متوفي، انتظام با شنيدن گفت و گوي يكي از ميهمانان ايده اي به نظرش مي رسد كه يك قبرستان خصوصي به راه بيندازد. از همان جا راهش را به طرف زمينش كج مي كند و با اندازه گيري طول و عرض زمين، طرح ساختن قبرستان غيرانتفاعي را پياده مي كند. مسأله را با فرخ كه شركت تبليغاتي نيمه ورشكسته اي دارد در ميان مي گذارد. فرخ به شدت مخالفت مي كند ولي سوگل با طرح و ايده او كاملاً موافق است و برخلاف نظر فرخ با انتظام وارد همكاري مي شود. اختلاف از همان جا بين‌شان آغاز مي شود و سوگل از حق مهريه اش كه سه دانگ از سهم شركت است استفاده مي كند و فرخ را كنار مي زند. فرخ به خانه دايي نصير پناه مي برد. سوگل هم كار و بارش در همكاري با انتظام گرفته و قبرها را در بلوك هاي مختلف و با قيمت هاي بالا پيش فروش مي كنند. دايي نصير پا پيش مي گذارد كه با سوگل صحبت كند ولي حرف سوگل يك‌ست و طلاق مي خواهد. بالاخره فرخ و سوگل از هم جدا مي شوند و فرخ به پيشنهاد دايي اش سوگل را از خانه بيرون مي كند و سوگل هم به شركت پناه مي برد. انتظام كه از زندگي با تاجي چپول و نازا چيزي نفهميده است، گلويش پيش سوگل گير كرده و برايش خانه مي گيرد و پيشنهاد ازدواج به او مي دهد و حاضر است هر كاري برايش بكند؛ از جمله آموزش پرواز، چون سوگل عاشق پرواز است. بعد از گذشت چند جلسه آموزشي، انتظام متوجه مي شود كه...

حریف دل 1375

سعيد كه در سال آخر دبيرستان تحصيل مي‌كند، بدون اطلاع مادر و پدربزرگش، به ورزش كشتي مي‌پردازد و به زودي استعدادش مورد توجه مربيان قرار مي‌گيرد. پدربزرگ سعيد كه خود از پيشكسوتان ورزش است، زودتر از مادر سعيد، موضوع را مي‌فهمد و شادي خود را پنهان مي‌كند، ولي از شنيدن خبر كشتي‌گيرشدن سعيد، ناراحت مي‌شود و اين ناراحتي زماني به اوج مي‌رسد كه مي‌فهمد مربي سعيد، جوكار ـ رقيب شوهرش كه در يك مسابقه كشتي، سهواً باعث مرگ پدر سعيد شده است اصرار سعيد و پدربزرگش سبب مي‌شود مادر، كشتي‌گرفتن سعيد را بپذيرد. سعيد از طرف باشگاهش در مسابقات انتخاب كشتي‌گيران براي حضور در تيم ملي، شركت مي‌كند و با زحمت فراوان، موفق مي‌شود به مسابقه نهايي راه يابد اما روز مسابقه نهايي مصادف مي‌شود با روز كنكور ورودي دانشگاه ها و به اصرار مادر سعيد بدون توجه به مسابقه‌اي كه در پيش دارد، در كنكور شركت مي‌كند. رقيب سعيد كه به او و پدربزرگ پيشكسوتش ارادت خاصي دارد، با اصرار خود و وساطت دست‌اندركاران سازمان تربيت بدني، زمان كشتي را عقب مي‌اندازد. مربي سعيد و همكاران او، خوشحال از موقعيت به دست آمده، به دنبال سعيد مي‌روند و بعد از امتحان كنكور، براي مسابقه آماده‌اش مي‌كنند. سعيد در يك رقابت تنگاتنگ رقيب خود را شكست مي‌دهد و به عنوان نفر اول، راهي تيم ملي مي‌شود. پدربزرگ سعيد، از اينكه نوه‌اش از پاي آسيب‌ديده حريف به عنوان پل پيروزي خود استفاده نكرده، شاد است.

سرو زیر آب 1396

سرو زیر آب داستانی پیرامون شهدای مفقود الاثر و سرگردانی خانواده های آنها در پی خبر و نشانی از آنهاست؛ "ستاد معراج شهدا" گروهی بودند که جنازه های شهدا را کشف و تشخیص هویت میکردند و پیکرهای کاملاً سوخته، بی پلاک که حتی نمیشد از آنها انگشت نگاری کرد به پایگاه آورده میشدند و این گروه وظیفه داشتند تا به هر طریقی که شده هویت اجساد شهدا را شناسایی کنند و پس از بررسی های دقیق و قطعی به خانواده هایشان خبر و تحویل دهند و ...

خانه کاغذی 1395

درباره پدر و دختر روزنامه‌نگاري است که همپاي هم کار مي‌کنند و هيچ‌کدام به خاطر ديگري ازدواج نکرده‌اند. دختر در يک نشريه کار مي‌‌کند و پدر هم بعد از مدتي دوباره دست به قلم مي‌شود.