نقشه ساواک برای ترور احتمالی امام خمینی و عادیسازی خبر درگذشت
در این سند، ساواک پیشنهاد میکند که شایعاتی درباره بیماریهای مختلف و کهولت سن امام خمینی منتشر شود تا در صورت درگذشت ایشان، جامعه دچار شوک نشود و شرایط عادی جلوه کند.
در این سند، ساواک پیشنهاد میکند که شایعاتی درباره بیماریهای مختلف و کهولت سن امام خمینی منتشر شود تا در صورت درگذشت ایشان، جامعه دچار شوک نشود و شرایط عادی جلوه کند.
زیر فشارهای متعدد قرار گرفته بود، و خیلی وقت بود که تصمیم داشت خودکشی کند. من و خانمم به او میگفتیم که تو متعلق به خودت نیستی و به مردم تعلق داری، مسلمان هستی، نماز میخوانی و خودکشی در دین اسلام گناه کبیره است. دو سه سالی بود که به اینموضوع فکر میکرد تا بالاخره خودش را کشت.
آقای نخستوزیر... رشد اجتماعی و اقتصادی هرگز بهتنهایی با افزایش ارقام و آمار مربوط به افزایش درآمد ملی از راه فروش و صدور منابع طبیعی کشور و افزایش درآمد سرانه همراه با یک نظام نامتعادل توزیع درآمد توجیه نمیشود و با رشد خلاقیت فکری و توسعه بنیادهای فرهنگی و گسترش فعالیتهای علمی و ادبی و هنری رابطه مستقیم دارد.
روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمیدادند که به دستشویی بروم. در اینفرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی میکردم. یکبار در همیندفعات که کاسه را با خود به روی زمین میکشیدم، ادرار لب پَر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه آن را روی سرم خالی کرد. یکدفعه جا خوردم. آنقدر کارش زننده و غیرقابل تحمل بود که نمیدانستم گریه کنم یا فریاد بزنم، بغض بدجور گلویم را میفشرد.
دباغ ۱۶ روز شکنجههای شدید را تحمل کرد و مطلب قابل توجه و مهمی را لو نداد. به همیندلیل نیروهای ساواک دخترش رضوانه را که بهتازگی عقد کرده بود، به کمیته مشترک ضد خرابکاری و نزد او آوردند تا تحت فشار قرار گیرد. حجاب را هم از سر هر دو گرفتند تا جنگ روانی بیشتری را به روح و روانشان تحمیل کنند. در نتیجه دباغ و دخترش با پتوهای زبر سربازی حفظ حجاب میکردند که همینمساله توسط بازجویان و شکنجهگران ساواکی مورد تمسخر قرار میگرفت و مادر و دختر را با لفظ «مادر پتویی! دختر پتویی» خطاب میکردند.
او برای رهایی از اینوضعیت راهنمایی برای خودکشی خواست. گفتم اینچاره کار نیست و نهایتا استفاده از پریز برق را پیشنهاد دادم. ساعتی از اینپیشنهاد نگذشته بود که یکدفعه برق رفت. حدس زدم عظیمی خودکشی کرده است. ماموری داد زد: «از دستشویی است!» بعد چند مامور آنجا رفته و او را بیرون آوردند.