برچسب سامان سالور

خائن کشی 1399

داستان فیلم در مورد گروهی است که می‌خواهند ازبانک ملی دزدی کنند. مهدی، شاهرخ، گیو، اطلس و دیگرانی دزدان ظاهری بانک هستند. اما این پول را برای قرضه ملی دکتر مصدق می خواهند. دکتر مصدق بر سر این مسئله اصرار می‌ورزد که نفت ایران باید ملی شود. از سویی سرکرده‌ی این گروه دلباخته زنی است اما در درگیری‌هایی که در جلوی بانک با پلیس بالا میگیرد او تیر میخورد و باقی فرار می‌کنند و … در این فیلم قسمتی از زندگی مهدی بلیغ سارق و کلاهبردار ایرانی به تصویر کشیده می‌شود و همچنین گذری هم به ماجرای ملی شدن نفت و ماجراهای آن می‌زند.

پرواز در ارتفاع صفر 1396

پرواز در ارتفاع صفر روایت زندگی یک خلبان در دوران شروع جنگ است که تازه ازدواج کرده، همسرش بیماری قلبی دارد و استرس ماموریت‌های شوهر برای او اصلا خوب نیست و این فرد بر سر یک دوراهی برای انجام وظیفه یا ماندن پیش خانواده‌اش قرار می‌گیرد.

دریادلان (با آخرین نفس هایم) 1399

غزل فاطمی به همراه همسرش که تهیه کننده و کارگردان است سعی دارند تا پدر غزل سید رسول فاطمی که از فرماندهان خط شکن غواص در دوران جنگ بوده است را راضی کنند تا در برنامه تلویزیونی آن‌ها شرکت کند، اما وی نمی‌پذیرد. تا اینکه مردی به نام منصور ملکوتی با آن‌ها تماس می‌گیرد و با اعلام اینکه در دوران جنگ از افراد گروه غواصی پدرش بوده و جانش را به او مدیون است درخواست ملاقات با او را می‌کند و... .

دانه های ریز برف 1382

جواني كه «كله» خطابش مي كنند، به همراه دوست ميان سالش در حاشيه يك معدن زندگي و كار مي كنند. فردي كه با وسيله نقليه، مواد مورد نياز زندگي شان را به آنها مي رساند تنها رابط آنها با دنياي خارج است. «كله» كه يا توانايي صحبت كردن ندارد يا از روي عمد حرف نمي زند، شخصيت درون گرايي است كه مدام از دوستش آزار مي بيند. اتفاق مهمي كه زندگي يكنواخت اين دو را دگرگون مي كند، عبور زني از دوردست است. «كله» كه از پشت بشكه اي شاهد رفت و آمد اين زن است، رفته رفته به او دل مي بندد و اين كار برايش تبديل به برنامه روزانه و ضروري مي شود. در اين شرايط به مرور ميان «كله» و دوستش فاصله مي افتد و دوست «كله» كه متوجه وضعيت تازه همكارش شده، درباره او احساس نگراني مي كند. زن كه ظاهراً معلم روستايي نامعلوم است، هر روز از جاده دوردست مي گذرد. مهمانان ناخوانده «كله» و دوستش، كاركنان تازه‌وارد معدن هستند كه آرامش حاكم بر زندگي اين دو را به هم مي زنند. در نهايت «كله» مي فهمد كه ديگر آن معلم روستا از آن جاده عبور نمي كند.او در انزواي محض دچار حالتي شبيه جنون مي شود و دوستش كه در اين مدت كمتر با «كله» ارتباط داشته، با مشاهده شرايط ناگوار او به ياري اش مي شتابد و رفتارش كاملاً غمخوارانه و دلسوزانه مي شود. غيبت معلم روستا و بيماري «كله»، پيوند تازه اي بين دو دوست رقم مي زند.

چند کیلو خرما برای مراسم تدفین 1384

صدي و يدي، كارگران پمپ بنزيني قديمي اند كه به علت عوض شدن مسير جاده اصلي، چندي است كه متروك مانده. «يدي» كه دل در گرو دختري در شهر مجاور دارد، در قبال پرداخت مبلغي به عباس اسماعيلي، پستچي ساده دل منطقه، نامه هاي عاشقانه اش را به عشق ناديده اش مي رساند و منتظر ورود صاحبان پمپ بنزين و دريافت طلب هاي معوقه كارش است تا بتواند زندگي مشتركش را آغاز كند، غافل از اينكه پستچي، دلباخته دختر است.

آمین خواهیم گفت 1389

حسن گرگر مسئول عبور ساكنان روستايي مرزي، از اين سوي رودخانه به آن سو است. صاحب‌خانه او، قادر قمي، از قديمي هاي روستاست و قصه درباره مراوده آدم ها با حسن در گذر از اين رودخانه است.

سیزده 59 1389

سیزده 59 روایت رزمنده‌ای به نام جلال (پرویز پرستویی) است که سال 59 در جنگ مجروح می‌شود و به کما می‌رود. سی سال بعد، در حالیکه هیچ‌کس امیدی به بیدار شدن سید جلال و بهبود او ندارد، ناگهان سید جلال چشم‌هایش را باز می‌کند و وارد دنیای جدیدی می‌شود. در ابتدا با توصیه پزشک، خانواده و دوستان جلال سعی می‌کنند در بیمارستان فضایی مشابه سال 59 بیافرینند تا از رویارویی جلال با حقیقت سی سال ازدست‌رفته زندگی‌اش جلوگیری کنند. اما وقتی جلال در قاشق تصویر درهم‌شکسته صورت خود را می‌بیند، از بیمارستان فرار می‌کند. سید جلال، درست از میانه جنگ به سی سال بعد پرتاب‌شده است و در خیابان‌ها و بزرگراه‌های تهران مدرن به دنبال ردی از گذشته سرگردان می‌شود.

به هدف شلیک کن 1387

ناصر، بابک و نگار دست به سرقت می زنند و پلیس نیز نمی تواند آنها را دستگیر کند. آنها برای یک سرقت بزرگ از بانک فردی به نام کیان جاوید را که در کار کامپیوتر خبره است، وارد گروه خود می کنند. روز سرقت از بانک فرا می رسد ولی در حین سرقت پلیس سر می رسد ...