زیر نور کم (سمفونی تولد) 1399
رویا ( لیلا زارع ) دچار مشکلاتی در زندگی است و ذهن ناآرامی دارد. در این شرایط همسرش ( صابر اَبَر ) سعی می کند او را آرام کند اما وضعیت تغییر نمی کند تا اینکه..
رویا ( لیلا زارع ) دچار مشکلاتی در زندگی است و ذهن ناآرامی دارد. در این شرایط همسرش ( صابر اَبَر ) سعی می کند او را آرام کند اما وضعیت تغییر نمی کند تا اینکه..
داستان این فیلم دربارهٔ دو دوست به نام بهرام (پژمان جمشیدی) و ساسان (سام درخشانی) است. ساسان در برزیل زندگی کرده و بهرام نیز میخواهد مقیم برزیل شود. برای همین تصمیم میگیرد سرپرستی یک کودک برزیلی که نام مادر آن لارا است را به عهده بگیرد که و در ازای آن به ساسان پول هنگفتی بدهد. برادر آلیس (نامزد ساسان(گابریلا پتری) به یک گنگستر بزرگ به نام کارلوس بدهکار است و در ازای پول میخواهد آلیس با آن ازدواج کند ساسان هم میخواهد پول بهرام را صرف بدهی همسر خود کند ولی بهرام پولی ندارد در همین حال بهرام در یک قرعه کشی پوشک بچه مبلغ یک میلیون دلار برنده میشود ولی چون به صورت اتفاقی پله ستاره فوتبال جهانی را میزند و فرار میکند تحت تعقیب پلیس برزیل و همینطور افراد کارلوس قرار میگیرد. افراد کارلوس آلیس را میگیرند و بهرام و ساسان برای نجات آلیس دست به دامن دایی هوشنگ یاکوزا یا هوشنگ شمشیری (حمید فرخنژاد) میشوند در نهایت به جزیره تگزاس میروند تا آلیس را نجات دهند ولی خودشان هم گیر میافتند و دایی هوشنگ پلیس را خبر میکند و کارلوس را دستگیر میکنند و همگی تصمیم میگیرند به ایران بروند در نهایت بهرام جایزه بزرگ خود را میگیرد و با هم به ایران میروند بعد کارلوس تصمیم میگیرد که به دنبال آنها به تهران برود.
ژانت در پي درخواست دوست ديرينه اش نگار از اصفهان به تهران مي آيد تا رضا، شوهر مجروح نگار را از بيمارستان بربايند ژانت پزشكي است كه نگار در اين سفر به وي محتاج است.
تبهكاري به نام جمشيد سيف كه با دقت و حوصله از سوژه هاي خود عكس و مداركي را تهيه مي كند، با تهديد آنها مبني بر برملاشدن مدارك مورد نظر همكاري و هم ياريشان را در انجام اعمال پليدش جلب مي كند. مدير بازرگاني يك شركت آخرين سوژه اوست. اما در اين ميان يك افسر پليس جوان نسبت به اعمال خلاف قانون مدير بازرگاني مشكوك مي شود. جمشيد سيف قصد دارد پليس جوان را نيز به همان شيوه در اختيار بگيرد، اما...
کودکي به نام يحيي که در کنار عمه خود زندگي مي کند. يحيي پس از چند روز که در کوچه با بچه ها بازي ميکند متوجه ميشود که نگاه خوبي نسبت به عمه او در محله وجود ندارد و بچه ها از او مي ترسند ، او کنجکاو مي شود و بدنبال کشف دليل اين تنفر است.
پس از وفات داود نبی، فرزند 9 ساله ی او سلیمان به نبوت برگزیده می شود . سلیمان جوان در طول سلطنت خود عدالت را بر ملک خود حاکم کرده و تشکیل حکومت دینی می دهد. قلمرو سلیمان در امن و امان است، مردم در آرامش کامل به سر می برند،
فرود به خاطر اينكه كار خود را رها كرده و فرشته را از خودكشي نجات داده، از كار بركنار شده و در نيمه شبي كودكي شش ساله را پشت در منزل خود مي بيند و پس از خواندن نامه و ديدن مداركي درمي يابد كه كودك فرزند خود اوست از زندگي نافرجامش در آلمان كه مادر آلماني اش به خاطر بيماري صعب العلاجش به ناچار كودك را نزد فرود برگردانده است. فرود كه هم به دنبال كار است و هم سرگرم بچه داري، به ناگاه متوجه مي شود كه فرزندش به بيماري قلبي دچار شده است و درمي يابد كه بايد مبلغ هنگفتي براي معالجه اش بپردازد او موفق به مهيا كردن چنين مبلغي نمي شود اما مصمم است كه به هر شكل شده فرزندش را از مرگ حتمي نجات دهد و به ناچار دست به اسلحه مي برد.
«کیمیا و خاک» فضای ملتهب آبان سال 1357 سرنوشت 5 گروهی را که میخواهند با آخرین پرواز از ایران خارج شوند را روایت میکند. در این میان یکی از مأموران اصلی ساواک در پی یافتن مدرکی است که هویت مخالفان را فاش میسازد.