برچسب سالار اردستانی

بدنام 1404

«بدنام» روایتگر یک داستان عاشقانه پیچیده و ملتهب است که حول محور دختری به نام «یلدا» شکل می‌گیرد؛ دختری که ناخواسته وارد یک رابطه و بازی خطرناک می‌شود. در ادامه، داستان به یک مثلث عشقی میان چند شخصیت از نسل‌های مختلف تبدیل می‌شود؛ عشقی ممنوع که برای هیچ‌کدام از شخصیت‌ها پایان خوشی ندارد.

بلیط یک طرفه 1403

پس از آنکه یک پلیس سابق ایرانی درگیر یک اتفاق ناگوار خانوادگی می‌شود، برای کشف علت اصلی این ماجرا به ترکیه سفر می‌کند. اما خیلی زود پای باندهای قاچاق مواد مخدر و تبهکاران بین‌المللی به ماجرا کشیده می‌شود و…

حیثیت گمشده 1402

داستان با تلف شدن بچه ای با آرام بخش به دست هاجر آغاز می شود. هاجر و امیر چند سالی بچه دار نمی شوند به دردسر بزرگی می افتند و بیرون آمدن از آن برایشان سنگین تمام می شود.

یلدا 1397

داستان فیلم در مورد مریم کمیجانی، زن جوانی است که به دلیل قتل شوهرش به مرگ محکوم شده‌است. او در شب یلدا به استودیوی یک برنامه زنده تلویزیونی آورده شده تا توسط تنها فرزند مقتول یعنی مونا ضیا، بخشیده شود اما مجموعه اتفاقات در صحنه و پشت صحنه این برنامه هر دو زن جوان را در چالشی جدی برای تصمیم‌گیری قرار می‌دهد.

قهرمان 1399

رحیم (امیر جدیدی) خطاط و نقاشی مطلّقه است که به علت عدم پرداخت بدهی‌اش به بهرام (محسن تنابنده) به زندان افتاده‌است. رحیم به مرخصی دو روزه‌ای می‌آید. او پسری دارد که لکنت زبان دارد و با منشی کلینیک گفتاردرمانی او فرخنده (سحر گلدوست) در رابطه است.

فرخنده به رحیم می‌گوید که کیفی حاوی چند سکهٔ طلا پیدا کرده‌است و با فروش آن‌ها می‌تواند بدهی خود را به بهرام بدهد، اما رحیم می‌فهمد که پول سکه‌ها کافی نیست و بهرام تمام طلبش را می‌خواهد، زیرا آن پول برای جهیزیهٔ دخترش بوده‌است.

پس رحیم در سطح شهر اعلامیه پخش می‌کند تا صاحب کیف را پیدا کند. این کار رحیم، توجه تلویزیون و رسانه‌های مجازی را جلب می‌کند و مردم به رحیم لقب قهرمان را می‌دهند.

همگناه 1398

داستان سریال راجع به خانواده‌ای قدیمی در تهران به نام صبوری است که سال‌ها است در کار پرورش گل‌های تزئینی و گل‌های مختلف هستند. خانوادهٔ صبوری متشکل از سه برادر( مسعود رایگان)، ( پرویز پرستویی )،( مهدی پاکدل)، و یک خواهر( رویا تیموریان) است، خانواده‌ای که همگی در این شرکت کار می‌کنند و شغل موروثی خانوادهٔ خود را دنبال می‌کنند، فقط پسر دوم، فریبرز(پرویز پرستویی) است که در حال حاضر ۵۸ سال سن دارد و افسر ادارهٔ آگاهی است و داستان زندگی خود را بی‌تأثیر از خانوادهٔ خود نوشته‌است. فریبرز در جوانی تصمیم می‌گیرد که پلیس شود و برای گذراندن دورهٔ آموزشی به شهرستانی می‌رود و دستش به گناهی آلوده‌است که خودش هم به دنبال حل این معما و کشف گناهش است.

خانوادهٔ صبوری همچنان در آرامش در خانه‌ای قدیمی با هم زندگی می‌کنند، اما ورود جوانی به این خانواده زندگی همهٔ خانواده را دستخوش تغییراتی می‌کند که…