روز صفر 1398
داستان این فیلم در مورد نحوه و چگونگی دستگیری عبدالمالک ریگی توسط وزارت اطلاعات ایران میباشد.
داستان این فیلم در مورد نحوه و چگونگی دستگیری عبدالمالک ریگی توسط وزارت اطلاعات ایران میباشد.
حسن و عطا پس از سال ها به ایران برمی گردند. آن ها به اجبار برای امرار معاش به نوازندگی در خیابان ها می پردازند، پس از مدتی سودای خوانندگی آن ها را رها نمی کند تا این که تصمیم به انتشار آلبوم موسیقی می گیرند. اما به لحاظ مالی در تنگنا هستند پس تصمیم میگیرند به سراغ یک زمین دار بزرگ در لواسان که نقش او را بهنام بانی بازی می کند رفته او را بدزدند. اما پس از مدتی با او دوست می شوند و زمین دار بزرگ تصمیم می گیرد از حسن و عطا حمایت کرده و تمام هزینه تولید آلبوم موسیقی آن ها را تقبل کند. در این مسیر ناگهان اتفاقات عجیبی روی می دهد که هر سه آن ها را دچار دردسرهای بزرگی می کند.
آرمین (ساعد سهیلی) جوانی ۲۵ ساله و دانشجوی تیزهوش کامپیوتر؛ توان برقراری ارتباط با آدمها را ندارد و بیشتر وقت خود را با سایت کتابخوانیاش که خودش ساخته میگذراند. پدرش (مجید مظفری) مبتلا به بیماری ام اس شده و از مادرش (پریوش نظریه) جدا شدهاست. او در وبگاه کتابخوانی با ژاله (ماهور الوند) دختری که فهرست کتابهای مورد علاقهاش بسیار شبیه به آرمین است، آشنا و علاقهمند میشود. ژاله او را که مشکل مالی دارد، برای کار به شرکتی که خودش در آنجا به عنوان گرافیست کار میکند، معرفی میکند. آرمین در شرکت با بهمن (حسین یاری) رئیس شعبه، آناهیتا (لیلا حاتمی) نامزد بهمن، هاله (آزاده صمدی) منشی شرکت، نادر (حمیدرضا آذرنگ) از اعضای هیئت مدیرهٔ شرکت مادر، و مروارید (ویشکا آسایش) همسر نادر و یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت مادر آشنا میشود. آرمین در این شرکت به عنوان مسئول امنیت شبکه استخدام میشود و این شروع ماجراهای زندگی تازه او است.
داستان در مورد زندگی جوانی به نام احسان میباشد که در رفت و آمد به منزل خواهرش که در خرمشهر است، علاقمند به دخترهمسایه بنام عارفه می شود. با آغاز جنگ و محاصره خرمشهر، او به خرمشهر می رود تا عارفه را پیدا کند اما در آنجا توسط نیروهای عراقی به اسارت در می آید و…
در شهری که داشتن سگ غیرقانونی است ، مردی با مشکلات زناشویی روبرو است و از یک سگ به نام پات مراقبت می کند. هنگامی که این مرد توسط همسرش به طرز وحشیانه ای به قتل میرسد ، پات فرار می کند و راهی شهری بزرگ می شود.
فيلم داستان پسري ايراني است که در حاشيه تهران و در کارخانه اي بين مهاجران افغاني کار مي کند و دلبسته دختري افغان است، آنها براي صحبت کردن با هم به انبار متروکه اي که پر از کانتينر است مي روند. به دليل اصرار پليس براي بازگشت مهاجران غيرقانوني به افغانستان پدر دختر تصميم به ترک ايران مي گيرد. پسر براي خواستگاري از مدير کارخانه کمک ميگيرد اما پدر مخالف ازدواج دخترش با پسري ايراني است. در پايان پسر و دختر در يک کانتينر زنده به گور مي شوند.
داستان نوجواني است به نام بردو که پدر خود را از دست داده و به همراه برادر ومادر خود زندگي ميکنند. بردو بخاطر اينکه بتواند زندگي خود را سرو سامان دهد راهي سفري ميشود که طلب پدر خودرا پس بگيرد که در ميانه راه در گير اتفاقاتي ناخواسته مي شود.