حرفه ای ها 1387
این فیلم داستان یک کلاهبردار بینالمللی اینترنتی است بنام آذین فراست که تنها یک نقطه ضعف دارد و آن …
این فیلم داستان یک کلاهبردار بینالمللی اینترنتی است بنام آذین فراست که تنها یک نقطه ضعف دارد و آن …
«ریحانه» داستان زندگی دختری تنها است که در روند زندگی عادی خود ناگهان متوجه میشود از نظر پیشینه خانوادگی آن چیزی نیست که تاکنون فکر کردهاست. همین مسئله باعث میشود تا او برای پیدا کردن گذشتهاش با افراد جدیدی روبرو شود که …
جوان ورزشکاری بعد از حضور در مسابقات جهانی به ایران بازگشته و با قتل مشکوک برادرش مواجه میشود. در این ماجرا به مفاهیم عاشورایی نیز در جایگاه خود پرداخته میشود.
لطیفه مادر ۷۵ سالهای است با دو پسرش با نامهای بزرگ و اسماعیل زندگی میکند، بزرگ پسر ارشد لطیفهاست و چهار سال پیش در پی خواندن خطبه عقدی خانگی و بی سر و صدا دخترش اکرم را به عقد پسر برادرش اسماعیل سقایی در آوردهاست.
داستان این سریال دربارهٔ مرد کلاهبردار و خسیسی به نام منصور سیم خواه است که برای فرار از دست طلبکاران، ضمن ایجاد یک دعوای ساختگی، خود را به مردن میزند. همه که فکر میکنند او مردهاست او را به خاک میسپارند و این آغاز ماجراهایی برای منصور و اطرافیانش است…
موضوع داستان بدین ترتیب است که بهزاد طی ماجرایی با زنی تصادف میکند و او را به خانه میآورد. به تدریج حرکات عجیبی از این زن که فرشته نام دارد، سر میزند و از سوی دیگری در قالب مردی به نام سرابی سعی در سردرگم نمودن بهزاد دارد. نهایتاً فرشته موجب میشود که بهزاد و همسرش رعنا تا پای طلاق بروند و حتی به بهزاد پیشنهاد ازدواج میدهد، اما پس از مدتی بهزاد با توجه به رهنمودهای روحانی محل و سخنان فرزندانش متوجه میشود که فرشته، شیطان (ابلیس) است و پسرش را در حالی که فرشته قصد کشتن او را دارد، نجات میدهد و سپس به درگاه خدا توبه کرده و از گناهانش اظهار پشیمانی میکند.
زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر میبرد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی میگیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری میکند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی میگوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم میریزد.
موضوع داستان بدین ترتیب است که دکتر اکرمی، که فردی وارسته و با ایمان است قبل از مرگش وصیت میکند که قرنیه چشمش به عبدالله صدوق که او نیز فرد متدینی است برسد. اما رؤیا دختر دکتر اکرمی با اصرار فراوان چشم پدر را به چشم نامزدش دکتر مودت که او نیز مشکل بینایی دارد پیوند میزند. بتدریج مودت چیزهای عجیب و غریبی میبیند. اولین بار روح پیرمردی را میبیند که از بدنش جدا شده و در دفعات بعدی افراد گناهکار را در آتش مشاهده میکند. در واقع هر کسی را که میبیند او را با تجسم اعمالش مشاهده میکند. او تصمیم میگیرد که افراد گناهکار را به قتل برساند، اما با رهنمودهای روحانی محل متوجه میشود که این کار اشتباه است. نهایتاً رؤیا اکرمی پس از گناهان بسیار در حالی که قصد کشتن مودت را دارد، میمیرد و مودت او را در میان آتش دوزخ مشاهده میکند. این آخرین گناه رؤیا بود…