هتل 1377
داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق میافتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر میکشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی میکنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران میشوند.
داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق میافتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر میکشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی میکنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران میشوند.
مجموعه تلویزیونی گذر از رنجها، قصه زندگی بانویی به اسم دنیا را از هنگام میلاد تا درگذشت حکایت میکند. این مجموعه درام تاریخی است و در آن داستان زندگی دنیا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۹ به نمایش درآمده است. در این داستان به تغییرات سیاسی ایران هم توجه گردیده است. قهرمان قصه مجموعه «گذر از رنجها» یک زن است که با رنجهای زندگی مقابله میکند. در این مجموعه به ماجراهای خانها و رعیتها توجه میشود و اینکه چنین رویدادهایی باعث شد تا آگاهی مردم نسبت به مشکلات روز بیشتر گردد.
فصل اول سریال ماجرای خانوادهٔ «نقی معمولی» را روایت میکند که تصمیم میگیرند از شیرگاه به تهران کوچ کنند؛ اما هنگام ورود به پایتخت با مشکلات زیادی مواجه میشوند … صاحبخانه میمیرد و وراث حاضر به تحویل خانه نمیشوند، بدین ترتیب در پی مشکلاتی که در تهران برای آنها پیش میآید مجبور میشوند مدتی در کامیون ارسطو زندگی کنند… در مدتی که در پشت کامیون ارسطو هستند اتفاقات هیجان انگیز و بسیار جالبی برای خانواده معمولی رخ میدهد. مانند کمک کردن به نیروی انتظامی (پژمان بازغی) برای دستگیر کردن یک باند خلافکار.خانواده معمولی لحظه تحویل سال نو رو باهم جشن می گیرند و قبل از بازگشت به شهر خودشان (علیآباد) تصمیم میگیرند که به مشهد سفر کنند و به این ترتیب پایتخت ۱ در حرم امام رضا به پایان میرسد.
با برخورد ماشین یکی از اهالی ساختمان ۸۵ با دیوار پارکینگ، بقایای مربوط به یک جنازه لابهلای دیوار یافت میشود. از آنجا که تعداد قابل توجهی از ساکنین ساختمان، به کار خلاف مشغولند؛ با باز شدن پای پلیس برای حل پرونده قتل، آنها نیز درگیر ماجراهایی میشوند...
مرتضی پورامین که جوانی درسخوان بوده، در دهی نزدیک دیلمان گیلان زندگی کرده و در ده او دختری بنام گلرخ نیز زندگی میکند. گلرخ دوست دارد با مرتضی ازدواج کند ولی پدر و مادر او به ازدواج رضایت نمیدهند، گلرخ با پافشاری بسیار بالاخره آن دو را راضی میکند. پدر گلرخ که بیمار بوده، به ازدواج رضایت داده و سپس جان میسپارد. گلرخ پس از ازدواج به مرتضی پیشنهاد میکند که درس بخواند، مرتضی نیز به رشته پزشکی علاقه داشته و در پزشکی دانشگاه تهران بالاترین رتبه را به دست میآورد؛ پس مجبور میشود تا هفت سال در تهران درس خوانده و گاهی به خانه خود بازگردد، گلرخ پس از مدتی صاحب پسری به نام علی میشود، مرتضی نیز با دختری بنام مینا نادری در تهران آشنا میشود…
هاشم آقا (سیروس گرجستانی) و خانوادهاش در شهرستانی نه چندان دور زندگی سادهای دارند. او تا پیش از شدت بیماری در مغازهای اجارهای به تعمیر اگزوز مشغول بوده ولی به علت بیماری پزشکان او را از انجام کارهای سنگین منع کردهاند. از طرفی دختر دانشجویش در تهران برای او شغلی پیدا و خانهای را اجاره میکند. هاشم آقا به ناچار کارش را تعطیل و به تهران مهاجرت میکند. مهاجرت هاشم آقا به تهران به همراه مادر (شهربانو موسوی) و همسرش (مریم امیرجلالی) و پسر (علیرضا جعفری) و دیگر دخترش (ملیکا زارعی) و دامادش (علی صادقی) داستان بسیار جالبی رقم خواهد زد.
مينا بزرگمهر و فرهود زندي دو وكيل جوان و تازه كار هستند كه به شكلي ناخواسته و به دليل فريب كاري دو بنگاه معاملات ملكي، سر از يك ساختمان درمي آورند و ناچار مي شوند يك آپارتمان را با شراكت هم اجاره كنند. آنها هر يك دفتر وكالت خود را سر و سامان مي دهند، اما همواره با هم در مشاجره و رقابت هستند. شرط مي كنند هر كس موفق شد زودتر وكالت كسي را عهده دار شود، حق ماندن در آن ساختمان را دارد. ورود سيامك و خواهرش به اين دفتر، عملاً اين شرط را باطل مي كند، چون ابتدا آنها به مينا مراجعه مي كنند و سپس با دسيسه فرهود مجبور مي شوند پرونده را به او بسپارند. پرونده درباره زوجي است كه پس از جدايي، بر سر حضانت فرزندشان با هم اختلاف دارند. مرد كه ناصر نام دارد مهندس ارشد يك شركت خودروسازي است و ظاهراً مي خواهد پسر خردسالش سامان را با خود به خارج ببرد. همسرش محبوبه سردبير يك مجله اجتماعي است و علاقه مند به موضوع هايي مثل طرح حقوق زنان در جامعه. مينا براي جلوگيري از تضييع حق محبوبه، وكالت او را به عهده مي گيرد. به اين ترتيب، مينا و فرهود در پرونده اي مشترك رودرروي هم قرار مي گيرند و شرط تازه اي مي گذارند؛ وكيل بازنده بايد آن دفتر را ترك كند. ناصر و فرهود پرونده را تا آستانه پيروزي در دادگاه پيش مي برند، اما محبوبه با پيدا كردن محل اختفاي دو نفر از مطلعين و دعوت شان به دادگاه، به قاضي ثابت مي كند كه برخلاف ادعاي وكيل، ناصر قصد مهاجرت به خارج را داشته و مي خواسته سامان را هم ببرد...