برچسب سارا خویینی ها

ماموریت غیرممکن 1397

کريم عاشق خوانندگي است و بدون اينکه بداند دلداده ماموري شده که ماموريت دارد فرمولي را از دانشمندي سرقت كند .پس از متوجه شدن اين داستان کريم، دو راه بيشتر ندارد...

لج و لجبازی 1388

پونه و فرهاد پس از پانزده سال زندگي مشترك، حدود سه سال است كه از يكديگر جدا شده اند. آشنايي پونه با يك مرد جوان انگيزه اي مي شود تا فرهاد رقيب عشقي خود را از ميدان به در كند.

دوستان 1378

سيامك، كه چندين سال به دليل يك اختلاس با توطئه آقاي كبيري، زنداني شده بود، آزاد مي شود و مورد استقبال خواهرش بلور كه با دختر خردسالش مريم زندگي مي كند قرار مي گيرد. بلور به برادرش مي گويد كه مدتي پس از رفتن او به زندان، مورد آزار و اذيت همسرش اسكندر قرار گرفته و عاقبت او را طلاق داده است و در ضمن مي گويد كه اسكندر گردنبندي را كه برادرش به او داده بود برداشته است. سيامك به او قول مي دهد كه گردنبند را به او خواهد داد ولي در ابتدا خواهر و دخترش را در يك مهمانسرا اسكان مي دهد. حسن سياه، دوست سيامك، سويچ موتور سيكلتش را به سيامك ـ كه همه او را سيا مي نامند ـ مي دهد. سيامك همچنين دوست هم سلولي اش بهروز را كه به تازگي آزاده شده مي بيند. بهروز نيز به سيامك مي گويد كه او نيز پول هايش توسط يك شارلاتان به تاراج رفته است. آنها موفق مي شوند پول را از مرد شارلاتان بگيرند. بهروز به زودي شيفته بلور مي شود و آن دو در دفتر ازدواج عقد مي كنند. سيامك در يك نمايشگاه نقاشي در يك هتل با سارا، نقاش تابلوها آشنا مي شود و رابطه عشقي آنها شروع مي شود. در حالي كه آقاي جواهري پدر سارا از رابطه دخترش سخت ناراحت است و به سيامك اخطار مي دهد كه ديگر به سراغ دختر او نيايد. سيامك به سراغ آقاي كبيري مي رود و حق خود را طلب مي كند. كبيري به او قول مي دهد كه فرداي آن روز، حق سيامك را به او برگرداند، ولي در روز موعود با چندين ضربه كارد او را از پاي درمي آورد. سيامك خود را به ايستگاه قطار كه قرار بوده به اتفاق خواهرش با دخترش و بهروز به خرمشهر بروند مي رساند، سارا نيز خود را به آنها مي رساند. ولي سيامك در همان جا به دليل شدت جراحات مي ميرد.

دعوت 1387

چند خانواده متفاوت با بحرانی مشابه روبه‌رو می‌شوند و هرکدام از آن‌ها بنا به نگاه خاص خود واکنش‌هایی از خود بروز می‌دهند.

فیلم پیرامون مسئله سقط جنین است و پیام فیلم این است که «جنینی که به این دنیا دعوت شده نباید سقط شود» حتی اگر مادر آینده یک زن شصت ساله، یک زن بی شوهر (صیغه‌ای)، یک زن بازیگر که کارش را بیش از فرزند دوست دارد، زنی آواره در شهر با یک شوهر چاه بازکن یا زنی بریده از شوهر باشد.

یک اپیزود فیلم دربارهٔ دو دانشجو با بازی پژمان بازغی پس از فیلمبرداری حذف شده‌است که برخی دلیل حذف آن را ممیزی می‌دانند اما حاتمی کیا دلیل اصلی‌اش را طولانی شدن زمان فیلم عنوان کرده‌است.

شاباش 1391

داستان زندگي حاج احمد عباچي (عبدي) را روايت مي کند که پول پيش خانه اش را در عروسي خواهرزاده اش شاباش مي دهد و...

گیس بریده 1385

مریم فرزند اول خانواده سال آخر دبیرستان می گذارند . او که هفده سال بیشتر ندارد با ارسال نامه های عاشقانه از طرف فرد ناشناسی به مدرسه و منزل مواجه می گردد و همین امر باعث می گردد که مورد سوء ظن اولیاء مدرسه و خانواده به خصوص پدرش که در خانواده پدر سالاری بزرگ شده است، قرار گیرد. تلفن های مداوم ناشناس که گاه و بیگاه به خانه مریم می شود ، چندین بار او را مورد ضرب و شتم پدرش در آورده است .زیرا که پدرش فکر می کند دخترش با کسی در ارتباط است و باعث می شود که آبروی چندین ساله خانوادگی او از بین برود. به همین سبب دخترش را تحت فشار قرار می دهد طوری که مریم در شرایط سختی قرار می گیرد و دیگر تحمل برایش باقی نمی ماند و مجبور به تصمیم های متعددی مانند خودکشی ، فرار و...می شود اما در نهایت بهترین تصمیم خود را« یعنی دست به دامان قانون می شود تا از شر ضربات مهلک پدرش که ممکن است او را از پای در آورد ، » می گیرد . او هم چنین بخاطر اینکه پدرش را خیلی دوست دارد و میترسد که مبادا پدرش قاتل او شود وخود به زندان بی افتد، دست به این تصمیم می زند.

دوستی از جنس آتش 1388

ماجرای خانم دکتر جوانی به نام هستی فرازمند در بیمارستان کار می کند و قرار است با نامزدش که دکتر زنان و زایمان است ازدواج کند ولی وقایعی بسیار غیر معمول برایش اتفاق می افتد دست آخر دکتر , تو زرد از آب در می آید و در یک حادثه کشته می شود و خانم دکتر با جناب سروان مامورپرونده ازدواج می کند !

بیداری رویاها 1388

رخشانه زني است در آستانه ميانسالي كه در سال هاي جواني اش با ايوب پارسا ازدواج كرده و صاحب پسري به نام حميد شده است. وقتي حميد دو ساله بود، ايوب به جبهه مي رود و ديگر برنمي گردد. پس از مدتي خبر شهادت او مي رسد و خانواده تصميم مي گيرد رخشانه را به عقد داوود برادر ايوب دربياورد. سالها از اين ماجرا گذشته و آنها صاحب دختر بچه اي دبستاني هستند و حميد در آستانه ازدواج است. در اين وضعيت از كميته مفقودين خبر مي رسد كه ايوب زنده است و به زودي به وطن برمي گردد. اين خبر كه در ابتدا همه را شوكه مي كند، به تدريج واكنش هاي مختلفي را بين اعضاي خانواده برمي انگيزد؛ داوود نگران از دست دادن همسرش است، به خصوص از زماني كه دوستان قديمي پدر مرحومش به او گوشزد مي كنند كه پس از آگاهي از زنده بودن همسر اول، همسر دوم به زن نامحرم مي شود. حميد كه در ابتدا قادر به هضم اين واقعيت نيست، به كمك نامزدش با چراغاني كردن محله، خود را براي استقبال از پدر آماده مي كند. مادر سالمند و فرتوت ايوب و داوود خوشحال است، اما رخشانه بر سر دوراهي دشواري قرار مي گيرد. آيا پيوندش را با داوود قطع كند و زندگي با ايوب را ادامه دهد با اينكه داوود پدر فرزند كوچك ترش را نگه دارد؟ اين ترديد دردناك سرانجام او را بر آن مي دارد كه شب ورود ايوب، خانه را ترك و فردايش اقدام به سقط جنيني كند كه بدون اطلاع داوود در دل مي پروراند...