برچسب زهرا سعیدی

تهران دربست 1390

این فیلم داستان مرد تنبلی را به تصویر می کشد که بعد از فوت پدرش سعی دارد بی حوصلگی را کنار گذاشته و مشکلات خانواده اش را حل کند اما در این مسیر با ماجراهایی روبرو می شود که آغاز داستان فیلم «تهران دربست» است.

صنوبر 1380

وقايعي كه پس از انقلاب مشروطيت تا روي كار آمدن رژيم پهلوي و شروع جنگ جهاني اول اتفاق مي افتد. شرايطي را در ايران بوجود مي آورد كه موضوع اين فيلم است. در اين مقطع تاريخي با پيشروي ارتش روسيه به مناطق مركزي ايران آشوب هايي دراين مناطق حاكم مي شود.

شیدا 1377

فرهاد كه در جنگ مجروح شده و موقتاً بينايي اش را از دست داده، به بيمارستاني صحرايي منتقل شده كه در آن پرستاري به نام شيدا از مشاهده ي مقاومت فرهاد در تحمل درد شگفت زده مي شود و بتدريج مي فهمد كه مي تواند با تلاوت قرآن، التيام بخش او باشد. مراقبت شيدا از فرهاد به مرور پيوندي عاطفي بين آن ها ايجاد مي كند كه با مرخص شدن ناگهاني فرهاد از بيمارستان منجر به جدايي شان مي شود. فرهاد در جستجو شيدا به جبهه بر مي گردد، ولي جنگ تمام مي شود و جستجو را دشوار مي كند. فرهاد به اصرار پدر و مادرش با دختري پولدار عقد مي كند كه فكر مهاجرت از ايران را در سر دارد. وقتي كه معلوم مي شود تركش سمي كه زماني از سينه فرهاد بيرون آمده براي سلامتي او عوارض وخيم دارد، نامزد فرهاد او را ترك مي كند و به خارج از كشور مي رود. فرهاد در بيمارستاني كه شيدا در آن جا پرستار است بستري مي شود ولي شيدا خود را از چشم فرهاد پنهان مي كند، اما به اصرار مادر فرهاد يك بار ديگر شيدا با خواندن قرآن و به مدد نيروي عشق موفق مي شود زندگي را به فرهاد بازگرداند.

ملک سلیمان 1387

پس از وفات داود نبی، فرزند 9 ساله ی او سلیمان به نبوت برگزیده می شود . سلیمان جوان در طول سلطنت خود عدالت را بر ملک خود حاکم کرده و تشکیل حکومت دینی می دهد. قلمرو سلیمان در امن و امان است، مردم در آرامش کامل به سر می برند،

چهره به چهره 1387

قتلي اتفاق افتاده است، پليس در جست و جوي رد قاتل با زواياي پيدا و پنهان زندگي مقتول ـ مهندس مهران شاهرخي ـ روبرو است. اسراري عيان مي شود. اسراري كه امروزه روش هاي زندگي را چنان متأثر كرده كه گاه شناخت چهره واقعي اشخاص ناممكن به نظر مي رسد. پليس با سود بردن از مهارت و هوش خود، صورت هاي پنهان پشت هر چهره را يكي يكي كشف مي كند و سعي در پيش افتادن از اتفاقات دارد،‌ اما...

دوشیزه 1381

مينا بازيگر تئاتر است. از سويي در حال نوشتن پايان نامه‌اش است و از سويي نيز درصدد تهيه پولي براي گرفتن رضايت‌نامه از شاكي پدرش. در يكي از شبها كه قصد دارد به دختري ولگرد به نام رامك كمك كند، رامك كيف پولش را مي دزدد. وقتي مادر مينا واقعيت را مي فهمد مي گويد، بهتر است تهران را ترك كنند و به شهرستان بروند. اما مينا كه تصميم گرفته به هر طريقي پولهايش را پيدا كند، بالاخره رد رامك را از طريق يك آموزشگاه موسيقي پيدا مي كند. مينا پي مي برد كه پدر و مادر رامك بر اثر اختلاف جدا شده اند و زندگي‌اش را براي رامك تعريف مي كند و مي گويد بايد حتماً پولهايش را پس بگيرد. رامك كه متوجه مي شود مقاومت فايده اي ندارد، پس از درگيري با او مي گويد كه پولها و كيف نزد پسري با لقب «دم اسبي» است و مغازه او را نشان مي دهد. مينا سراغ «دم اسبي» مي رود و پس از تهديد او پولها و كيفش را پس مي گيرد. او كه از نصيحت كردن رامك نااميد شده، متوجه مي شود رامك خودكشي كرده و او را به بيمارستان مي رساند. مينا در نهايت تمام پولهايش را براي مداوا و عمل جراحي او به حسابداري بيمارستان مي دهد.

تیک 1380

مهندس حبيب پور سعيد در شرف نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است، اما اتفاقاتي به ظاهر كوچك، مسير او را عوض مي كند و وي را به سمت ديگري مي كشاند. او به راهي مي رود كه مجبور است شخصيت پنهان خويش را فاش كند و سرانجام پاياني غيرمنتظره در انتظار اوست.