برچسب روایت

می‌گفت: از من انتظار بازگشت نداشته باشید!

زمانی که حسن می‌خواست به سربازی اعزام شود، هنگام خداحافظی از شهادتش گفته بود. بعد از شهادتش، همان دوستانی که حسن به آنها از شهادتش خبر داده بود، تعریف می‌کردند: «حسن موقع خداحافظی گفت من با پاهایم به جبهه می‌روم، اما دیگر روی پاهایم برنمی‌گردم، بلکه داخل تابوت و به عنوان شهید برمی‌گردم» حرفش به همین صورتی که گفته بود به واقعیت تبدیل شد

دورهمی میهمان‌های ناخوانده در عمق خطوط دشمن

روحیه بچه‌ها به خاطر شرکت نکردن در عملیات بهم ریخته بود. خصوصاً که در حین عقب نشینی بین گل‌و‌لای، افتان و غلتان طی مسیر می‌کردیم و خمپاره‌های بعثی‌ها هم از سمت کوه‌های گردرش و قامیش به سمت ستون گردان سرازیر می‌شدند. بالاخره حوالی ظهر به منطقه دور از دسترس خمپاره و تیربار بعثی‌ها رسیدیم و مقابل قله قامیش عراق مستقر شدیم