برچسب روایت دانشجویان از سفر کربلا

ماجرای سفر به سامرا از بی‌راهه/ سالار، آقای میم و دیگران

وارد حرم می‌شویم. ضریحی برای زیارت وجود ندارد. نگاهی به اطراف می‌کنم. آقای سوزنچیان یک پایش را درآورده و در حال نماز خواندن است. ساعد جایی کز کرده است. دستی روی شانه‌ام احساس می‌کنم. برمی‌گردم. سالار است.