خرگوش سیاه خرگوش سفید 1404
روایت کلی این فیلم درباره زنی است که پس از تجربه یک تصادف، به مرور متوجه میشود حوادث پیرامونش رنگوبوی واقعیت ندارند و همهچیز شکلی غیرمتعارف و معمایی به خود میگیرد.
روایت کلی این فیلم درباره زنی است که پس از تجربه یک تصادف، به مرور متوجه میشود حوادث پیرامونش رنگوبوی واقعیت ندارند و همهچیز شکلی غیرمتعارف و معمایی به خود میگیرد.
بچه مردم یک فیلم اجتماعی است که خلاصه داستان آن از زبان یکی از شخصیتهای اصلی فیلم روایت میشود، در واقع فیلم «بچه مردم» سرگذشت چند نوجوان است که سالها در مراکز بهزیستی زندگی کردهاند. محور اصلی داستان، چالشهای بلافاصله پس از ترخیص اجباری آنها از آسایشگاه در سن ۱۸ سالگی است. شخصیتهای اصلی داستان در تلاشند تا ناگهان وارد بازار کار شوند، برای اولین بار خانه اجاره کنند و در جامعهای که هیچ پشتیبان رسمی ندارند، خودشان را حفظ کنند. داستان نشان میدهد که این جوانان در مسیر استقلال، چگونه با افراد سودجو و مشکلات اقتصادی مواجه میشوند و چطور یک تصمیم اشتباه یا یک برخورد نامناسب در جامعه، میتواند کل آینده آنها را به خطر بیندازد و آنها را به سمت تصمیمگیریهای ناخواسته سوق دهد. .
هیبت خان تصمیم گرفته تا با انجام تمرینات سخت از داداشی یک مرد قوی بسازد و جناب خان هم تصمیم میگیرد تا مربی خاص داداشی شود و …
دکتر بهروز امینی با بازی مهدی هاشمی از دانشمندان و پژوهشگران حوزه داروسازی در ایران است. او هم خانوادهای مثالزدنی دارد و هم در حرفهاش موفق بوده و بعد از ۲۰ سال تلاش مداوم توانسته در راستای تولیدات ملی و دانشبنیان، دارویی برای درمان سرطان تولید کند که مشابه خارجی ندارد. بعد از تولید دارو، جامعه پزشکی برای بهروز امینی جشنی برپا میکند و نام او و شرکتش در سراسر جوامع پزشکی جهان میپیچد اما یک اتفاق همه معادلات دکتر امینی را به هم میریزد و آبرویش را در معرض خطر قرار میدهد!
عموپورنگ به پیشنهاد گلدون خان و بلبل خان به محله گل و بلبل آمده و با اهالی محله ماجراهای تازه ای (در فصل ۱) میسازد و با عمونوروز در جلوی برفک و استاد جرزنی و ملکه سایهها (در فصل ۲ و ۳) میایستد و با آنها مبارزه میکنند تا ساکنین محله گل و بلبل در امان بمانند.
در فصل سوم، حشمت فردوس که به دنبال بازیابی اعتبار از دست رفتهاش است، به واسطهٔ نوهاش، محمد، به ستایش نزدیک و در خانهٔ او ساکن میشود. صابر که از رفتارش با حشمت پشیمان است، با نقشهٔ پریسیما کشته میشود و پریسیما صاحب همهٔ اموال حشمت فردوس میگردد. انیس، توانائی تکلم خود را بازمییابد و تهدیدی بزرگ برای پریسیما محسوب میشود. در همین گیر و دار، ستایش درگیر یک رابطهٔ عاطفی با پسر همسایهاش میشود. رابطهای که مشکلات جدیدی را پیش رویش میگذارد. حشمت فردوس با همراهی نوهاش، محمد و همکاری زن باغداری به نام «خانوم بزرگ»، موفق میشود بخشی از سرمایههای از دست رفتهٔ خود را زنده کند. از طرفی نازگل، نوهٔ حشمت با همکاری شوهرش موفق میشود اسنادی برای ابطال وکالتنامهٔ حشمت فردوس به پسرش که موجب از دست رفتن اموالش شدهاست، بدست بیاورد. در همین اثنا، مهدی مظفری که به ستایش علاقهمند شده، از او خواستگاری میکند، اما در اتفاقی ناگهانی تصادف میکند. ستایش، پس از این تصادف تصمیم میگیرد به مهدی جواب مثبت بدهد. این تصمیم او با واکنش منفی اعضای خانواده همراه است. ستایش علیرغم مخالفت خانوادهاش با مهدی مظفری ازدواج میکند. پری سیما که از موفقیت وکلای فردوس در ممانعت از فروش اموال وی با خبر میشود با همکاری راننده اش حمید، نقشه قتل حشمت فردوس را میکشد و برای این کار از زیور، زن دوم صابر کمک میگیرد. انیس، زن اول صابر که از نقشه پری سیما با خبر است، حشمت را از نقشه قتل مطلع میکند. اما حشمت باور نمیکند و به سر قرار میرود. زیور، حشمت را به یک کارخانه قدیمی میکشاند و حمید و همدستانش حشمت را دوره میکنند تا او را به قتل برسانند. در همین اثنی پلیس از راه میرسد و حمید، زیور و بقیه همدستانش را دستگیر میکند. پری سیما پس از تماس حمید و دریافت خبر دستگیریشان، به انیس حمله میکند تا او را خفه کند. برادر انیس با دیدن این صحنه سراسیمه، خود را به حیاط خانه میرساند و به سمت پری سیما شلیک میکند و او را به قتل میرساند. حشمت فردوس که حالا قاتلان پسرش را میشناسد، اعلام میکند شکایتی از کسی ندارد. پس از پایان این غائله، حشمت از ستایش درخواست کرد که برای او از خانم بزرگ خواستگاری کند. ستایش نیز به همراه محمد از خانم بزرگ خواستگاری میکنند. خانم بزرگ به شرط سپردن کارها به محمد و بازنشسته شدن حشمت و همچنین برگزاری مراسم عروسی، به حشمت جواب مثبت میدهد و با او ازدواج میکند. اموال حشمت با پیگیری نازگل و شوهرش باز پس گرفته میشود و ستایش و محمد ادارهٔ غرفهٔ میوه فروشی حشمت فردوس را بر عهده میگیرند.