فوتبالی ها 1389
ماجراي صعود يك تيم فوتبال دسته اولي به ليگ برتر و مشكلاتي كه در اين مسير برايشان پيش مي آيد. با ورود مربي برزيلي اين مشكلات چند برابر مي شود و همه چيز به شكلي درهم و برهم اتفاق مي افتد.
ماجراي صعود يك تيم فوتبال دسته اولي به ليگ برتر و مشكلاتي كه در اين مسير برايشان پيش مي آيد. با ورود مربي برزيلي اين مشكلات چند برابر مي شود و همه چيز به شكلي درهم و برهم اتفاق مي افتد.
دو برادر دوقلو از ناحيه بازو به هم چسبيده اند و هر كدام از آنها تلاش مي كند برادر ديگر را تحت تأثير قرار دهد و او را از نظر رفتار و منش، شبيه خود كند. يكي از برادرها يك مؤمن تندرو است و ديگري يك غرب گرايي لاابالي و عشرت طلب. اين دو در ادامه كلنجارهاي شان، قرار مي گذارند اختيار يك روزشان را به طرف كناري شان دهند، چه با برنامه او موافق باشند چه نباشند. بنابراين برادر مؤمن ناچار مي شود در مجالس خوش گذراني حاضر شود، گيرم با چشمان بسته. و شخصيت لاابالي به مجالس وعظ و خطابه مي رود. پايان ماجرا يك عمل جراحي است تا آنها به نقطه تعادل برسند و بدون تنگ نظري، در مواجهه با جامعه و خانواده از خودشان نرمش نشان دهند.
خانواده آمپولچی که تولیدکننده آمپول هستند با وحشت فرزندانشان از آمپول مواجه میشوند؛ولی در نهایت ورزش فوتبال و انتخاب برای ردههای قهرمانی به کمک فرزندانشان میآید
ناصر به جرم قتل به زندان میافتد. در زندان با تقی، فری، هوشنگ و حشمت آشنا میشود. هوشنگ سعی میکند از زندان فرار کند و …
جوانی به نام حمید (مجید صالحی) در یک شرکت بزرگ کار میکند و یک سری اتفاقات در شرکت می افتد که زندگی او را به خطر می اندازد و…
جواني به نام بهروز نيك بخت با مادرش زندگي مي كند. او دلبسته دختر خاله اش ستاره است اما پدر ستاره در نظر دارد دخترش را به عقد پسر برادر خودش احسان دربياورد. بهروز سر مزار پدرش مي رود تا با او درد دل كند. در اين ميان نيروهاي پليس يك قاتل حرفه اي را در بهشت زهرا دستگير مي كنند اما تلفن همراه قاتل تصادفاً به دست بهروز مي افتد. تلفن همراه زنگ مي خورد و مردي از بهروز مي خواهد تا فردي را بكشد و پولش را بگيرد. صداي پشت تلفن نشاني شخص را به بهروز مي دهد و بهروز متوجه مي شود زني به نام رؤيا جواهريان قرار است كشته شود. فرداي آن روز بهروز براي آنكه از ماجراي قتل اين زن مطلع شود خود را به شكل يك وكيل مدافع درمي آورد و...
امير علي (جواد رضويان) و دختر عمويش، پونه (آناهيتا همتي)، دل در گرو هم دارند. اما غزال (شهره لرستاني)، مادر پونه و اسماعيل (رضا شفيعي جم)، با ازدواج دخترش با اميرعلي مخالف است. او که سوداي ازدواج پونه با مردي از طبقه مرفه را در سر مي پروراند، با اين بهانه که يک سال پيش پدر اميرعلي به دليل اين که گواهينامه نداشت
داستان درباره دو جوان است که برای انجام معاینات مربوط به معافی از سربازی به مرکز نظام وظیفه رفته اند با هم آشنا می شوند و این آشنایی پیش درآمد اتفاقات بسیاری برای آنها می شود.