برچسب رضا شفیعی جم

پیشی میشی 1398

پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند

دو همسفر 1370

شوهر خانم دكتر رادمنش و دخترش به خارج مهاجرت كرده اند. او با پسر جوانش زندگي مرفه اي دارند. پسر را به دليل فعاليت هاي سياسي دستگير مي كنند. خانم رادمنش در پيگيري موضوع با فاضل مينايي،‌ راننده ي كاميون، آشنا مي شود كه فرزند او را نيز با پسرش دستگير كرده اند. فاضل، كه رفتار لوده‌ آميزي دارد، خانم دكتر و فرزندش را مسئول گرفتاري پسرش مي داند و با او رفتار خصمانه اي دارد. اما رفتار دكتر رادمنش با فاضل و خانواده اش همدلانه است و فاضل را ترغيب مي كند كه دركنار هم براي اطلاع از سرنوشت فرزندانشان كوشش كنند. در مراجعات مكرر به آن ها گفته مي شود كه فرزندانشان به زودي آزاد خواهند شد.

صورتی 1381

سحر ماهان، موسيقي دان، و شهرام شب آويز، كارگردان تئاتر، پس از چند سال زندگي مشترك تصميم به طلاق مي گيرند و مي خواهند پسرشان اميرحسين متوجه قضيه نشود. قرار مي شود اميرحسين سه روز در هفته پيش مادرش باشد و بقيه روزها نزد پدرش. يكي از دوستان شهرام به نام پيمان كه به اتفاق نامزدش عضو گروه نمايشي شهرام هستند، قصد دارد به زودي ازدواج كند. آنها براي نمايشي كه قرار است روي صحنه ببرند، نياز به يك بازيگر دارند و به اين ترتيب ليلا مشرقي وارد زندگي شهرام مي شود. كم كم آن دو به يكديگر علاقه مند مي شوند و تصميم به ازدواج مي گيرند، ولي اميرحسين در برابر اين مسأله واكنش نشان مي دهد و ماجرا را به مادرش مي گويد. سحر هم گرچه مشكلات خودش را دارد، اما كنجكاو مي شود كه ليلا مشرقي را ببيند. طي اين ديدارها كم كم ليلا و سحر به هم نزديك مي شوند و از گذشته خود و ارتباط شان با شهرام مي گويند. از طرفي تلاش هاي شهرام و ليلا براي قبولاندن واقعيت به اميرحسين به جايي نمي رسد. ليلا به تدريج پي مي برد كه شهرام و سحر گرچه از همديگر جدا شده اند ولي همچنان به هم علاقه دارند و در نهايت با ديدن علاقه اميرحسين به مادرش تصميم مي گيرد از زندگي آنها خارج شود.

خروس بی محل 1387

مادر پريا نويسنده قصه هاي كودكان است. يكي از شخصيت هاي داستانش او را مي دزدد و پريا براي رهايي مادرش از بند وارد ماجرا مي شود...

گیلدا 1395

گیلدا، مالک رستوران سپید، سیاه‌ترین شب زندگی اش را پشت سر می‌گذارد. او برای نجات زندگی اش تا پس فردا فرصت دارد…