برچسب رضا خندان

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.

امام علی 1375

داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابی‌طالب می‌پردازد.

دندان مار 1368

رضا، كارگر چاپ خانه، پس از فوت مادرش يادگاري هاي مادر و پلاك برادر گمشده اش را بر مي دارد و در مسافرخانه اي ساكن مي شود. هم اتاق او جوان جنوبي جنگ زده اي است به نام احمد. بين آن دو روابط صميمانه اي برقرار مي شود. روز بعد رضا در ساك دستي خود يادگاري هاي مادر را نمي بيند. به احمد مشكوك مي شود، اما احمد او را متقاعد مي سازد كه ممكن است اشياي او را افرادي كه براي «آقا عبدل»، دلال كالاهاي احتكاري، كار مي كنند ربوده باشند. آن دو سراغ آقا عبدل مي روند. رضا گردن بند مادرش را به گردن عبدل مي بيند، اما به توصيه ي احمد از درگير شدن امتناع مي كند. عبدل دختري به نام فاطمه را به رضا مي سپارد كه به آدرس معيني ببرد. اما رضا ابتدا فاطمه را به خانه ي دوستش جلال و سپس به خانه ي مادري مي برد و او را به خواهرش زيور، كه از شوهرش جدا شده، مي سپارد. پس از آن رضا و احمد به سراغ عبدل مي روند. در يك درگيري انبارهاي كالاهاي احتكار شده ي او را به آتش مي كشند و به خانه باز مي گردند.

ایلیا نقاش جوان 1370

ايليا نوجواني كه علاقمند به فراگيري هنر نقاشي است از شهر خود به تهران مي آيد تا در هنرستان نقاشي مشغول به تحصيل شود. او ضمن مواجهه با پيچيدگي ها و سختي هاي زندگي در تهران و همين طور شرايطي كه نقاشان دارند، پي مي برد كه براي موفقيت در اين كار بايد تجربه هاي زيادي كسب كند و شناخت عميق تري از جامعه داشته باشد.

عبور از تله 1372

اسماعيل و ليلا و چند نفر ديگر به يك جواهرفروشي در بازار اراك دستبرد مي زنند، اما با حضور مأموران جواهرها در موقع فرار سارقان به داخل يك چاه مي افتد كه به قنات شهر منتهي مي شود. اعضاي گروه براي دست يافتن به جواهرها سيد موسي، مقني قديمي شهر، را با تهديد و تطميع و گروگان گرفتن پسرش وادار به همكاري مي كنند. داوود، كه نگران بيماري پدرش است، و دوستش يدالله مشكلاتي براي سارقان فراهم مي كنند. با وارد شدن استوار جلالي و ساير مأموران پليس به ماجرا، سارقان دستگير و سيد موسي و داوود نجات مي يابند.

سفر به چزابه 1374

وحيد در حال ساختن يك فيلم جنگي است، او از علي دوست آهنگسازش دعوت كرده تا با ديدن قسمتهايي از فيلم كه آماده شده آهنگي بسازد اما علي نمي تواند با فيلم ارتباط درستي پيدا كند. علي به قصد آشنايي با فيلم به همراه وحيد به محل فيلمبرداري مي رود اما ناگهان هر دو با رفتن به يكي از خاك ريزهاي ساخته شده، خود را در قلب سنگرهاي واقعي جبهه، در منطقه ي چزابه مي يابند. وحيد از اين حضور خشنود است اما علي از بودن در اين منطقه با خطرهاي زيادش راضي نيست و طاقت ديدن صحنه هاي واقعي جنگ و كشته شدن جوانان را ندارد. وحيد با ديدن بهروز، صمد، فرمانده حسن كاوه و مراد چلچراغ و مرتضي و بقيه همرزمانش به كمك آن ها مي رود، اما بالاخره آن ها به دوران حال و به محل فيلمبرداري فيلم وحيد برمي گردند.

مجنون 1369

ناصر براي تهيه پول كه صرف مداواي بيماري قندش و بهبود زندگي بي سروسامان خود و دوستش منوچهر كند،‌ به خواسته شخصي به نام صفدري براي بمب گذاري در يكي از مناطق پرازدحام جنوب شهر تهران، تن مي دهد. ولي در اثر روبرو شدن با مسائلي در محل مورد نظر، از تصميمش منصرف مي شود و بمب را از آنجا دور مي كند. صفدري كه خود از يك گروه ناشناس دستور مي گيرد، درصدد برمي آيد ناصر را به خاطر اين نافرماني از بين ببرد. ناصر در حين درگيري با صفدري فرار مي كند و به دوستش منوچهر پناه مي آورد. در همين گيرودار، بيماري ناصر شدت مي گيرد و نياز به انسولين پيدا مي كند. منوچهر به تعميرگاه محل كارش مي آيد تا پولي را كه نزد يكي از كارگران امانت گذاشته، بگيرد. بر سر پس گرفتن پول، با وي درگير مي شود و ناخواسته باعث مي شود دست كارگر به داخل اسيد فرو برود. منوچهر در حين فرار با صفدري روبرو مي شود و صفدري با اتومبيلش او را نجات مي دهد. ولي در ادامه مسير،‌ منوچهر به خاطر ترس از صفدري، تلاش مي كند از اتومبيل خارج شود و در طي اين كشاكش به بيرون مي افتد و به شدت زخمي مي شود. از آن سو ناصر كه با كمك پيرمردي نابينا و همسر او نجات يافته، با صفدري مواجه مي شود و مجدداً با صفدري گلاويز مي شود. صفدري پس از مجروح كردن ناصر،‌ درصدد زنده‌بگور كردنش برمي آيد ولي ناصر با بيل ضربه اي به سر او مي زند كه منجر به مرگش مي شود و سپس جسد منوچهر را به دوش مي كشد و باغ را ترك مي كند.

دو زن 1377

فرشته نام آور پس از قبولي در دانشگاه براي ادامه تحصيلات به تهران مي آيد. اما پس از مدتي بدليل مزاحمت هاي مكرر فردي به نام حسن نجفي مجبور به بازگشت به اصفهان مي شود. فرشته كه در اصفهان نيز از مزاحمت هاي حسن در امان نيست در جريان تعقيب و گريز بر اثر سانحه تصادف باعث مجروح شدن كودكي مي شود و حسن نيز به جرم قتل غيرعمد و ايجاد مزاحمت محكوم به 13 سال زندان مي شود. فرشته به كمك يكي از آشنايان خود به نام احمد با پرداخت ديه آزاد شده و عليرغم ميل خود با احمد كه فردي متعصب و بدبين است ازدواج مي كند. حسن كه پس از آزادي خود درصدد گرفتن انتقام از فرشته است در جريان درگيري با احمد او را با ضربات چاقو مجروح مي سازد. فرشته با احمد به تهران آمده و با كمك دوست قديمي خود، رويا، احمد را بستري مي كند ولي احمد به دليل شدت جراحات وارده جان خود را از دست مي دهد.