برچسب رضا بنفشه خواه

مجسمه 1371

مجسمه سه دوره از زندگي مردي بنام بهرام شيرازي را به تصوير مي كشد. جواني، ميانسالي و پيري در دوره اول بهرام هنرجوي هنرستان موسيقي است و همزمان در شهرداري تهران كار مي كند. در دوره دوم مدرس دانشگاه تهران است و موسيقي، تدريس مي كند. و در دوران پيري استاد ممتاز دانشگاه شده و بعنوان موزيك شناس و آهنگساز، شهرتي جهاني يافته است. داستان از آنجا آغاز مي شود كه يكروز صبح، بهرام وقتي ازخواب بيدار مي شود. در مي يابد كه دست راستش (نمايشگر بخش خوب وجود اوست) ديگر بفرمان او نيست و مي خواهد براي خودش مستقلاً عمل كند. و اين حادثه سرآغاز حوادث بعدي فيلم مي شود.

دست نوشته ها 1365

حسين معتمد، كه قبلاً عضو كميته انقلاب اسلامي بوده، به دليل نقض مقررات از كميته اخراج شده و حالا راننده تاكسي است. جرم او اين بوده كه در جريان يك تعقيب و گريز، از اتومبيل شخصي يك رهگذر استفاده كرده و بعد همين موضوع منجر به خسارات جاني و مالي شده است. از يك خانه تيمي سندي به دست مي آيد كه نشان مي دهد نقشه ترور حسين معتمد كشيده شده است. كمي قبل از آن، جواني به نام منصور انتصاري به معتمد مراجعه مي كند و مي گويد كه مأمور اجراي طرح ترور اوست، اما چون خودش از سازمان بريده، حاضر به كار نيست. او قصد دارد اطلاعاتش را در اختيار معتمد بگذارد، اما آنچه مي داند، كمكي به يافتن سرنخ مطمئني نمي كند. معتمد اجازه مي دهد كه منصور به نقش خود در سازمان ادامه دهد تا با تعقيب او بتواند سرنخ هاي بيشتري پيدا كند. در همان حال، كميته نيز كه در تعقيب ماجراست، معتمد را از دخالت در موضوع برحذر مي دارد تا قانون، خود به موضوع رسيدگي كند. منصور توسط سازمان كشته، و معتمد دستگير و به يك خانه تيمي برده مي شود. خانه توسط مأموران كميته محاصره مي شود. معتمد به كمك يكي از توابين كه در خانه تيمي نفوذ كرده از داخل و مأموران كميته از خارج، عده اي را كشته و بقيه را دستگير و خانه را تصرف مي كنند.

روزنه 1367

دكتر حسيني در جاده با راننده اي آشنا مي شود كه شباهت كاملي به رزمنده اي به نام الفت دارد، كه در خط مقدم جبهه در آغوش او جان سپرده است. شباهت راننده به الفت دكتر را به مرور خاطراتي كه از جبهه دارد وامي دارد.

زیر بامهای شهر 1368

اسد دادوند و نامزدش، شكوه تكاوندي، قرار گذاشته اند كه پس از يافتن خانه اي اجاره اي ازدواج كنند. اسد پس از مدتي تلاش به كمك برادرش، امين، خانه اي پيدا مي كنند كه در اجاره ي مرد عيالواري است به نام گلدوست. گلدوست، كه وضع مالي مناسبي ندارد، قادر نيست خانه ي‌ جديدي پيدا كند. او عاقبت پس از كش مكش هاي فراوان و طرح دوستي با اسد خانه را تخليه مي كند و به كمك همسر و فرزندانش تصميم مي گيرد آلونكي در حلبي آباد حاشيه ي‌ شهر بسازد. او در شب ازدواج اسد و شكوه به آن دو اطلاع داده كه به زادگاهش شيراز بازگشته است.

شب دهم 1368

عزيز سحرخيز، در شب دهم ماه محرم پس از درگيري خياباني عزاداران با مأموران ارتش، كه براي حمايت از چند آمريكايي مست به خيابان آمده اند، از مهلكه مي گريزد و همسرش را تنها رها مي كند. او تا سال ها بعد از حركت خود احساس پشيماني و حقارت مي كند و موفق نمي شود فرزندش را، كه شانزده ساله شده، از زير تأثير برادر همسرش، نايب، كه عزادارن شب دهم ماه محرم را رهبري مي كرده، خارج كند. پسر او به جبهه جنگ مي رود و عزيز به دنبال پسر روانه ي‌ جبهه جنگ مي شود، اما در راه بر اثر موج انفجار دچار فراموشي مي شود و پس از بهبودي خود را در موقعيت متفاوتي مي بيند.

افسون 1367

مشكيني كه كارمند قسمت تحقيق و سرقت اداره بيمه است در زندگي خصوصي درگير مشكلات روحي و رواني است. پرونده اي براي رسيدگي در اختيار مشكيني قرار مي گيرد كه به سرقت يك جواهر فروشي بزرگ مربوط است. صاحب جواهر فروشي كه مرتبط با اين پرونده است به مشكيني پيشنهاد رشوه مي دهد اما او انجام وظيفه را ترجيح مي دهد.

مدرسه پیرمردها 1370

پسران آقاي پاك نهاد مؤسس مدرسه ناشنوايان به بهانه اين كه پدر به خارج از كشور رفته است مي خواهند ساختمان قديمي مدرسه را خراب كنند و جاي آن پاساژ بنا كنند. نوه پيشكار آقاي پاك نهاد برحسب تصادف درمي يابد كه او برخلاف گفته پسرانش در جايي نگهداري مي شود كه به نظر مي رسد كه مدرسه پيرمردها باشد. فسقلي با پنهان شدن در اتومبيل پسران پاك نهاد سر از يك آسايشگاه سالمندان درمي آورد. فسقلي با كمك پيرمردان ساكن آسايشگاه و سرآشپز آنجا تصميم به نجات پاك نهاد مي گيرد.

دلار 1367

پليس بين المللي از تعدادي مسافر ايراني دلارهاي تقلبي به دست مي آورد. آن ها پليس ايران را به همكاري مي طلبند و سروان تيموري مأمور رسيدگي به پرونده مي شود. پليس متوجه مي شود كه سرنخ تهيه و توزيع دلارهاي تقلبي در دست مافيا و شخصي به نام آلبرتو، سردسته ي باند، است. يكي از همكاران آلبرتو ماجرا را به پليس گزارش مي كند. آلبرتو كشته مي شود و پليس با دستگير كردن امير، كه باند جاعل دلارهاي تقلبي را درايران رهبري مي كند، شبكه ي آن ها را از هم مي پاشد.