زمستان 50 1387
صابر جوانی پرورشگاهی است که با گروهش در پرورشگاه نمایش اجرا میکند. تا اینکه گروه نمایش برای اجرا راهی مناطق جنگی شود و ...
صابر جوانی پرورشگاهی است که با گروهش در پرورشگاه نمایش اجرا میکند. تا اینکه گروه نمایش برای اجرا راهی مناطق جنگی شود و ...
داستان فیلم "خواب برفی" درباره دو برادر است که فرزند یک جواهر فروش ثروتمند است. برادر بزرگتر از خانواده طرد شده و ...
سریال "ما چند نفر" ماجرای چند جوان را روایت میکند که با همدیگر یک شرکت نقشهکشی و طراحی را اداره میکنند. در این بین با خیانت یکی از دوستان شرکت منحل میشود و مهندس اصلی شرکت با باطل شدن مدرک مهندسیاش چارهای نمیبیند جزء اینکه از کشور خارج شود که …
این مجموعهٔ تلویزیونی، دربارهٔ یک استاد دانشگاه است که به تازگی دکترای خود را در رشته «جامعهشناسی» از دانشگاه فرانکفورت دریافت کرده و به ایران بازمیگردد و مشغول تدریس در دانشگاه میشود، اما…
این مجموعه داستانی طنز دارد و روایت هایی از زندگی آقای صرافتی دارد.
«رحیمه خانم» ساکنِ خانهٔ سالمندان میشود. خواهرخواندهاش «اقدس خانم» نیز علیرغم مخالفت فرزندانش، به او میپیوندد تا «رحیمه خانم» در خانه سالمندان احساس تنهایی و جدا افتادگی نکند. این دو در خانه سالمندان با «مینو خانم» که فرزندانش او را تنها گذاشته و به خارج رفتهاند، آشنا میشوند. این سه نفر با کمک هم، محیط دلگیر و یکنواخت خانهٔ سالمندان را تغییر میدهند و فضایی شاد و پرنشاط و امید میسازند و ثابت میکنند که مشکل سالمندان را با محبت و توجه میتوان حل کرد.
فرشته در آستانه رسيدگي همسرش خسرو در مقام نماينده رياست جمهوري به پرونده قضايي يك زن محكوم به اعدام، دفترچه ي خاطراتش را به او مي دهد. خسرو در دفتر مي خواند كه فرشته كه در سال هاي 58-59 دانشجو بوده، جذب گروه هاي سياسي چپ مي شود و به عنوان هوادار فعاليت مي كند. در اين شرايط به محفلي روشنفكرانه راه مي يابد كه گرداننده اش سردبير يك نشريه ادبي به نام روزبه جاويد است. اين آشنايي كم كم به عشقي نامعلوم مي انجامد، اما او پي مي برد كه جاويد همسري به نام خانم جاويد دارد. فرشته با وجود تنگ تر شدن فضاي سياسي جامعه، به خاطر قولي كه به خانم شفيع داده است درخواست جاويد را مبني بر فرار از ايران و ازدواج با او نمي پذيرد. تا اينكه هفده سال بعد در حالي كه مسير زندگي اش كاملاً تغيير كرده است او را در مجلس ختم يكي از دوستانش مي بيند. جاويد از فرشته گله مي كند كه هيچگاه فرصت دفاع از خود را به او نداد.
پدر سياوش روزبهان بر اثر حادثه اي مرده و عموي او مقدرات ثروت خود و برادر را به دست گرفته است. سياوش عاشق مهتاب دخترعمه اش است. انوري پدر مهتاب، مباشر روزبهان است. سرگشتگي سياوش از مرگ پدر تمام نشده كه خبر ازدواج قريب الوقوع عمو با مادرش را مي شنود. سياوش طي ماجراهايي مي فهمد كه پدرش كشته شده و به سراغ دوست قديمي اش كارو مي رود.