برچسب رزا آرایش

حرفه ای 1375

سرگرد تيموري از طرف تيمسار براي كشتن يك سرهنگ نيروي كماندو بدليل سركوب نكردن مخالفان رژيم در شهر قم، مأمور مي شود. سرگرد تيموري بعد از به قتل رساندن سرهنگ دستگير شده و در يك بازداشتگاه با حاج هاشم قمي كه از مبارزين و مخالفين رژيم است هم سلول مي شود، تيمسار در يك ملاقات از تيموري مي خواهد كه خود را يك مبارز معرفي كند تا حاج هاشم قمي به او اعتماد كند. سرگرد تيموري و حاج هاشم قمي در راه انتقال به زندان ديگري فرار مي كنند اما طبق نقشه ي تيمسار حاج هاشم كشته مي شود و تيموري به عنوان نفوذي با دوستان حاج هاشم ارتباط برقرار مي كند، اما مبارزين به تيموري ثابت مي كنند كه متوجه نفوذي بودن او شده اند. از طرفي تيمسار، سرهنگ مهدوي دوست صميمي تيموري را مجبور مي كند تا مأموريت به قتل رساندن سرگرد تيموري را بپذيرد چرا كه تيمسار قصد دارد كشته شدن تيموري را به نفع خود و از مشكلات و تسويه حساب هاي داخلي نيروهاي مذهبي و مخالفان رژيم اعلام كند. سرگرد تيموري از مأموريت مهدوي آگاه مي شود و بعد از كشتن او به سراغ تيمسار مي رود و او را هم به قتل مي رساند و زماني كه قصد فرار با خانواده خود را دارد بوسيله عوامل رژيم كشته مي شود.

شام عروسی 1384

مهندس باهر مدیر کارخانه‌ای است که به همسرش میترا به ارث رسیده است. اما کارخانه در معرض ورشکستگی است و میترا از این موضوع خبر ندارد. گندم، دختر مهندس باهر اعلام می‌کند که قصد دارد با استادش، پارسا ازدواج کند. باهر ابتدا مخالفت می‌کند اما وقتی متوجه می شود که پارسا از یک خانواده ثروتمند است تصمیم می‌گیرد که با این ازدواج موافقت کند تا از طریق ثروت خانواده پارسا کارخانه را نجات دهد. اما برپاکردن جشن عروسی هزینه زیادی دارد...

جان سخت 1376

سياوش كه قهرمان اتومبيل راني است تصميم دارد مراسم ازدواج خود را با نامزدش سپيده برگزار كند اما مادر سپيده از سياوش تقاضاي مراسم سنگين و پر هزينه دارد، همينطور از او مي خواهد كه خانه اي با موقعيت عالي براي دخترش تهيه كند. سياوش كه قادر به تهيه ي خواسته هاي خانواده ي دختر نيست و از طرفي علاقه اي شديد بين او و سپيده است براي تهيه ي پول مورد نظر به پيشنهاد يكي از قاچاقچيان كه براي حمل مواد بوسيله ي كاميون به راننده اي متبحر مانند او نياز دارد پاسخ مثبت مي دهد. سياوش در حين رانندگي كاميون حمل مواد قاچاق در مي يابد كه اين محموله كه كاغذهاي اسكناس دولت ايران است كه براي عضدي يكي از جاعلان بين المللي اسكناس برده مي شود. سياوش بعد از درگيري شديد با پليس با همكاري افراد عضدي به بياباني مي برد و ليكن افراد عضدي را در بيابان جا مي گذارد و كاميون را در محلي مخفي مي كند و پول زيادي از عضدي درخواست مي كند. او تلفني از نامزدش مي خواهد كه در فرودگاه حاضر شود تا با هم به لندن فرار كنند. اما محمد دوست سياوش كه در نيروي انتظامي است از سياوش مي خواهد كه براي رديابي تبهكاران كاميون را به آن ها تحويل دهد و سياوش بعد از صحبت هاي زياد قانع مي شود و پليس عضدي و همكارانش را دستگير مي كند. اما شب عروسي سياوش و سپيده، يكي از افراد عضدي سياوش را مورد حمله قرار مي دهد.