نقره ماهی 1386
احمدزاده صاحب یک کارخانه است که در اثر یک بیماری راهی بیمارستان میشود؛ اما پزشکان برای معالجه او راه به جایی نمیبرند. سرانجام احمدزاده در پی خواب که دیده است به قطعه زمینی در کریم آباد علیا رفته و پس از چلهنشینی در آنجا بهبود مییابد. پس از این ماجرا، او در آن مکان ساختمانی به نام قطعه بهشت را بنا میکند تا مردم برای درمان به آنجا بیایند و . . .
داستان این فیلم درباره فرهاد از عکاسان زمان جنگ است که بعد از جنگ به فعالیت های اقتصادی روی آورده و با انجام زد و بندها و ورود به برخی فعالیت های نامشروع اقتصادی برای خودش ثروتی دست و پا می کند، اما در آخرین پروژه اقتصادی اش با سرمایه خود و مردم قطعاتی زمین در کربلا تهیه می کند و...
مجموعه درخت معرفت ساختاری اپیزودیک دارد و در هر قسمت از این سریال داستانی آموزنده که دارای محتوایی اخلاقی و پندآموز است، روایت میشود. اولین قسمت این مجموعه «ماهی» نام دارد و موضوع آن توکل به خدا و امید است. قسمت دوم با نام «کلید»موضوع حق الناس را به تصویر می کشد و سومین قسمت هم با نام «محبوب» به شرافت کاری و تعهد درکار می پردازد. اپیزود چهارم «بسم الله» است و داستان پسربچه ای را روایت می کند که در کلاس های درس استاد خط شرکت کرده و اکنون به آموزش کلمه بسم الله رسیده است. اپیزود «ایل» هم درباره کوچ عشایر است و داستان آن درباره قتلی است که در ایل اتفاق می افتد و حس انتقام شعله می کشد.
داستان سریال گل پامچال درباره زندگی دختری است به نام لیلا که پس از بمباران شدید محل زندگی اش در جنوب کشور و کشته شدن تمامی اهالی آن به پیرمردی پناه می برد و از او برای یافتن خواهرش که در شمال کشور زندگی می کنند کمک می گیرد...
داستان «گرگها» از محکومیت مردی به نام «صفدر آهنگر» شروع میشود که محکوم به اعدام شدهاست و حکیم شهر که مردی متقی و پرهیزگار است، به سبب این حکم به مقابله با حاکمیت وقت برمیخیزد و در نهایت نهضتی که برپا میشود سببساز سقوط حکومت و آزادسازی زندانیان میشود. هرچند ماجراها و وقایع این مجموعه تلویزیونی بسیار نمادین بوده، اما سعی شده از این طریق مفاهیمی مانند: انقلاب، عشق، ظلمستیزی، رشوهخواری و دیگر مسائل دورههای مختلف این کشور کهن به تصویر کشیده شود.
جوان طلبهای که بعد از فوت پدر بیشتر به فکر تامین امرار معاش خانواده است، در شهری که تحصیل میکند، مشغول به کار میشود. در همین زمان اتفاقاتی برای او رخ میدهد که ..
داستان مادر یک جاویدالاثری است که منتظر بازگشت فرزندش است. جنگ چند سالی است که به پایان رسیده است و مادر پیری در خانه اش بالای تپه مشرف به روستا و در کوران زمستان سوزناک در انتظار بازگشت فرزند مفقود الاثرش است. اتاق، وسایل و حتی مغازه پسرش را در روستا نگه داشته به امید آن روز که پسرش باز گردد. او به همین نیت چندین سال است که روضه ای برپا می کند و نذر می کند تا فرزندش به آغوشش برگردد. اما بارش برف زیاد و بسته شدن جاده مانع از ادای نذرش می شود. او نگران ادای دین اش است که از سوی مداح در راه مانده کسی خودش را به مجلس روضه پیرزن می رساند ...