زیگزاگ 1388
بيژن، در بنگاه معاملات ملكي كار مي كند. ملكي به فروش مي رسد و او راهي زندان مي شود. بيژن به مرخصي مي رود ولي ديگر او را به زندان راه نمي دهند و اين آغاز ماجرا است...
بيژن، در بنگاه معاملات ملكي كار مي كند. ملكي به فروش مي رسد و او راهي زندان مي شود. بيژن به مرخصي مي رود ولي ديگر او را به زندان راه نمي دهند و اين آغاز ماجرا است...
داستان فیلم در زمان آینده و در شهر خیالی رخ می دهد. شهری که مردمان آن در انجام گناه کوتاهی نمی کنند و در این وضعیت روحانی شهر ( اکبر عبدی ) اعلام می کند که به زودی در شهر زلزله خواهد آمد و ...
سعيد كه در سال آخر دبيرستان تحصيل ميكند، بدون اطلاع مادر و پدربزرگش، به ورزش كشتي ميپردازد و به زودي استعدادش مورد توجه مربيان قرار ميگيرد. پدربزرگ سعيد كه خود از پيشكسوتان ورزش است، زودتر از مادر سعيد، موضوع را ميفهمد و شادي خود را پنهان ميكند، ولي از شنيدن خبر كشتيگيرشدن سعيد، ناراحت ميشود و اين ناراحتي زماني به اوج ميرسد كه ميفهمد مربي سعيد، جوكار ـ رقيب شوهرش كه در يك مسابقه كشتي، سهواً باعث مرگ پدر سعيد شده است اصرار سعيد و پدربزرگش سبب ميشود مادر، كشتيگرفتن سعيد را بپذيرد. سعيد از طرف باشگاهش در مسابقات انتخاب كشتيگيران براي حضور در تيم ملي، شركت ميكند و با زحمت فراوان، موفق ميشود به مسابقه نهايي راه يابد اما روز مسابقه نهايي مصادف ميشود با روز كنكور ورودي دانشگاه ها و به اصرار مادر سعيد بدون توجه به مسابقهاي كه در پيش دارد، در كنكور شركت ميكند. رقيب سعيد كه به او و پدربزرگ پيشكسوتش ارادت خاصي دارد، با اصرار خود و وساطت دستاندركاران سازمان تربيت بدني، زمان كشتي را عقب مياندازد. مربي سعيد و همكاران او، خوشحال از موقعيت به دست آمده، به دنبال سعيد ميروند و بعد از امتحان كنكور، براي مسابقه آمادهاش ميكنند. سعيد در يك رقابت تنگاتنگ رقيب خود را شكست ميدهد و به عنوان نفر اول، راهي تيم ملي ميشود. پدربزرگ سعيد، از اينكه نوهاش از پاي آسيبديده حريف به عنوان پل پيروزي خود استفاده نكرده، شاد است.
داستان پیر مردی است که از سالهای دور تا کنون در کاراته تبحر بسیار بالایی دارد ولی جهت امرار معاش تظاهر به فرتوتی میکند و در خیابانها با دستیارش به صورت سوری معرکه دعوا به راه میاندازند و مردم جهت کمک سعی در جدا کردن آنها میکنند که در این میان دستیارش از شلوغی فضا کمک گرفته و جیب مردم را میزند و …
قسمت هفتم رئالیتیشو «پدرخوانده» که اولین رقابت گروه سوم را شامل میشد با اتفات و حاشیههایی همراه بود ، جرقه این حاشیهها از صحبتهای کنایه آمیز رامین راستاد خطاب به بهاره افشاری شروع شد و با واکنش سید جواد هاشمی و کامبیز دیرباز ادامه پیدا کرد.
در بین تمام رئالیتیشوهاایی که بر پایه بازی مافیا طراحی و ساخته شده، بی تردید «پدرخوانده» به لحاظ اجرا و بازی از همه حرفهایتر و جذابتر است، اما خودزنی عوامل و در راس آنها سعید ابوطالب در انتخاب پلیرهای ضعیف و متوسط آن هم برای مرحله حساسی مثل «شانس مجدد» موجب میشود تا اعتبار این رئالیتی شو که بینندگان زیادی هم دارد زیر سوال برود.
با انتشار قسمت دوازدهم سریال «داریوش» به کارگردانی هادی حجازیفر، بازی عباس جمشیدیفر در نقش کاظم به پایان رسید. جمشیدیفر در این سریال نقش دوست صمیمی داریوش را داشت؛ شخصیتی ترسو که در نقطه پایانی بالاخره بر ترسش غلبه کرد و با عصیانگری مقابل بهرام ایستاد.
داستان مردی به نام اردشیر است که به واسطه ثروت پدر همسرش تن به کار نمی دهد و ….